تبلیغات
غزلخانه - خسته و چروکیده
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

این پیرهن؛ چقدر... چقدر آرزو کند
تا مشتری بیاید و لطفی به او کند

تا کی بناست هرکسی از راه می رسد
خود را به زور در بغل من فرو کند

هرکس که میل داشت همآغوش من شود
هرکس... برای قیمت من گفتگو کند

دست مرا بگیرد و در یک اتاق تنگ
با چشم هیز آینه ها روبرو کند

در عطر های مختلفی غوطه می خورم
اما کجاست آنکه مرا بی تو، بو کند

یک عمر در طریقت ما طول می کشد
تا اینکه پیرهن به تنی تازه خو کند

دستی نخواست حکمت خیاط پیر را
در جیب های خالی من جستجو کند

من سالهاست خط غرورم شکسته است
ای کاش یک نفر مرا هم اتو کند...

سعید حیدری





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار سعید حیدری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
جمعه 2 اسفند 1392 14:15
عالی بود
یه خسته نباشید جانانه برای یه همچین غزل توپی
بازم از آقا سعید مطلب میزاری؟؟؟
وااااااای خیلی خوشحالم چه اسم باحالی داری من از متنای انتقادی جلال جان خیلی خوشم میاد به ویژه غرب زدگی و در خدمت و خیانت روشنفکران
محمد آل احمدسپاسگزارم
جمعه 6 مرداد 1391 19:45
از وبلاگتون بی نهایت سپاسگزارم
واقعا بی نظیرید
امیدوارم همیشه پایدار باشید
محمد آل احمدبسیار ممنونم از لطف شما
پنجشنبه 29 تیر 1391 15:19
چشمک بزن چراغ ِ خیابان ِ عاشقی !

در بهت ِ چشم ِمرغ ِغزلخوان ِ عاشقی



شاید بهار هم ، شبی از دوردست ِخویش

تن در دهد به سوز ِ زمستان ِ عاشقی



قدری بخند در شب دلگیر ِ چشم من

برقی بزن ستاره ی خندان عاشقی !



عیسی بیا که وقت دمیدن رسیده است

بر پیکر ِ الهه ی بی جان عاشقی



اینجا نشسته ام و تنم شسته می شود

با بغض های ابر ِ بهاران ِ عاشقی



گاهی نظر به چشم ِ پر از شور ِ زندگیت

گاهی به سوی قبر ِ شهیدان ِ عاشقی



در خواب ِ گریه های خودم غرق می شوم

این رعد و برق هرشب و باران ِ عاشقی



ای کاش بعد ِ مـُردن ِ من ، دوستان ِمن

دفنم کنند در غزلستان ِ عاشقی



پنجشنبه 29 تیر 1391 15:13
دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی
با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی
دیریست پشت پنجره ماندم که رد شوی
اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی
قولی که داده ای به من از یاد برده ای
گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی
بیمار عشق توست پرستوی روح من
از این مریض خسته عیادت نمی کنی
باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست
گرچه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی
یکبار از مسیر نگاهم عبور کن
آنقدر دور گشته که فرصت نمیکنی
گل های باغ خاطره در حال مردنند
به یاس های تشنه محبت نمی کنی
رفتی بدون آنکه خداحافظی کنی
دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی
امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت
این سیب را برای چه قسمت نمی کنی
یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام
این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی
زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد
گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی


مریم حیدرزاده
پنجشنبه 29 تیر 1391 15:08
من سالهاست خط غرورم شکسته است
ای کاش یک نفر مرا هم اتو کند...


محمد آل احمدازبس كه صبور است به زودی نتوان دید
نقش غمی از ظاهر سیمای دل من
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony