تبلیغات
غزلخانه - تابلوی به سرقت رفته
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود
و دلم پبش کسی غیر خداوند نبود

¤

آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم
مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید
خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود

هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم
کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هر چند نبود

شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول
بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت
جای آنها که به دنبال تو بودند نبود

بعد از آن هر که تورا دید رقیبم شد و بعد
اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته!
کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
یکشنبه 5 آبان 1392 02:10
taze ba karhayt ashena shodam ,besyar lezat bakhsh ast, pirooz bashi
چهارشنبه 9 اسفند 1391 20:47
سلام،
مدت ها بود که غرل به این زیبایی نشنیده بودم. چقدر با احساس. آفرین به این شاعر. و ممنون از شما. از ایشون شعرهای بیشتری بذارین.
محمد آل احمدممنون از حضورتون
یکشنبه 12 آذر 1391 00:07
سلام
دست مریزاد . خیلی زیبا سروده بودید مخصوصا بیت آخر را
محمد آل احمدسلام
تشکر از شاعر
سپاس از حضور شما
یکشنبه 28 خرداد 1391 09:34
سلام
خیلی لذت بردم
ما را هم از راهنماییهاتون بی نصیب نذارید
چشم به راهتون هستم
محمد آل احمدسلام و سپاس از حضورتون
شنبه 27 خرداد 1391 11:49
سلام و سپاس فراوان

بی قراراست قلب من باید، ساعتم را کمی عقب بکشم

تاتو را قبل از اینکه خود برسم، زیر مهتاب نیمه شب بکشم

زیرمهتاب نیمه شب هایی ، که درختان سیب بیدارند

بهترین سیب سرخ دنیا را ، توی آن دست منتخب بکشم

به من امشب دوباره واجب شد، سجده کردن به خاک دستانت

توی این کوله بار لازم نیست، بار اعمال مستحب بکشم

تو قسم خورده ای مست شوی، من قسم خورده ام شراب شوم

جام این شعر را به خاطر تو، باید از عشق لب به لب بکشم

می شماری صدای پایم را، گامها رو به سمت پایانند

دوست داری که خط فاصله را، بینمان زیر یک وجب بکشم

بی نظیری شبیه لبخندی ،که به زیبایی تو افزوده

کاش می شدکه گونه هایت را،خارج ازحیطه ی ادب بکشم

دارم ازعشق می میرم، درد در من همیشه پابرجاست

تا که دستان مهربانت را، روی آشوب این عصب بکشم

آمنه دولت آبادی


جمعه 26 خرداد 1391 15:31
هشتاد سال آه تو در نیزارها پیچید

اما تو را ای مرد! غیر از نی کسی نشنید



هشتاد سال آزگار آوازهایت را

دنیای من لای گلیم طعنه ها پیچید



اما تو باران بودی و هر قطره از نامت

بر یک گیاه تشنه در این سرزمین بارید



تو آفتاب تازه ای بودی که لبخندت

در یک زمان بر هر دو قطب منجمد تابید*



مانند هندوها که روی شعله می رقصند

هشتاد سال انگشت هایت روی نی رقصید



رقصیدی و دنیا پر از نت های رنگی شد

چرخیدی و مهتاب در پیراهنت چرخید



نی از لبت شیرین و تلخ روزگارت را

چون شربتی از شوکران و شهد می نوشید



حالا جهان یک کاسۀ آب است می بینی

عکس تو افتاده است در این کاسه، ای خورشید!


پانته آ صفایی
برای استاد حسن کسائی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony