تبلیغات
غزلخانه - بهانه
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
 
 گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم

 گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم

مریم حیدر زاده





نوع مطلب : مریم حیدرزاده - راحله یار - لیلا حیدری - الهام خوش دل، 
برچسب ها : اشعار مریم حیدر زاده،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
جمعه 12 خرداد 1391 16:58
پروانه‌ها در پیله دنیا را نمی‌فهمند
تقویم‌ها روز مبادا را نمی‌فهمند
دریا برای مردم صحرانشین دریاست
ساحل‌نشینان قدر دریا را نمی‌فهمند
مثل همه، ما هم خیال زندگی داریم
اما نمی‌دانم چرا ما را نمی‌فهمند
هر روز سیبی در مسیر آب می‌آید
دیگر نیا این شهر معنا را نمی‌فهمند
این مردمان مانند اهل کوفه می‌مانند
اندازه یک چاه مولا را نمی‌فهمند
اینجا سه سال پیش دستِ دارمان دادند
این قوم، درد اینجاست؛ اینجا را نمی‌فهمند
فرسنگ‌ها از قیل و قال عاشقی دورند
هند و سمرقند و بخارا را نمی‌فهمند
چاقو به‌دست مردم هشیار افتاده
دیدار یوسف با زلیخا را نمی‌فهمند
از روز اول با تو در پرواز دانستم
پروانه‌ها در پیله دنیا را نمی‌فهمند



فریبرز عرب عامری
پنجشنبه 11 خرداد 1391 14:40
چشم‌های تو قهوه ترک است ابروانت هوای کردستان

خنده‌هایت کلوچه فومن، گریه‌های تو چای لاهیجان

ساحل انزلی ست چشمانت موج‌ها آبروت را بردند

تن داغ تو ماسه دریاست توی گرمای ظهر تابستان

ای درخت مبارک نارنج تو چراغ محله مایی

مرد همسایه شما دزد است شاخه‌ات را برای من بتکان

مثل اخبار تازه می‌مانی که به چشم کسی نیامده‌ای

نکند ناگهان یکی برسد برساند تو را به گوش جهان

خبر قتل‌عام آدم‌ها صبح یک روز در مزارشریف

خبر یک تصادف خونین عصر یک روز جاده تهران
خبر دستگیری صدام مثل یک انفجار در بغداد

خبر دستگیری یک صرب توی شبه جزیره بالکان

مستی و می‌روی به جانب چپ مستی و می‌روی به جانب راست

گاه مثل مقاله‌ای در شرق گاه چون سرمقاله کیهان

ماه مرداد بی‌تو می‌گذرد حیف این هفت تیر خالی نیست

من خودم پیش پیش می‌میرم دیگر اینقدر ماشه را نچکان

آرش پور علیزاده

پنجشنبه 11 خرداد 1391 14:35
قرار است قلب من باید ، ساعتم را کمی عقب بکشم

تا تورا قبل از آنکه به خود برسم زیر مهتاب نیمه شب بکشم

زیر مهتاب نیمه شب هایی که درختان سیب بیدارند

بهترین سیب سرخ دنیارا توی آن دست منتخب بکشم

به من امشب دوباره واجب شد سجده کردن به خاک دستانت

توی این کوله بار لازم نیست ار اعمال مستحب بکشم

تو قسم خورده ای که مست شوی، من قسم خورده ام شراب شوم

جام این شعر را به خاطر تو باید از عشق لب به لب بکشم

می شماری صدای پایم را، گام ها روبه سمت پایان است

دوست داری که خط فاصله را بین مان زیر یک وجب بکشند

بی نظیری شبیه لبخندی که به زیبایی تو افزوده

کاش می شد که گونه هایت را خارج از حیطه ادب بکشم

دارم از درد عشق می میرم درد در من همیشه پابرجاست

تا که دستان مهربانت را روی آشوب این عصب بکشم

آمنه دولت آبادی
پنجشنبه 11 خرداد 1391 14:33
زیبای باستانی شعر من! این دل همیشه باد گرفتارت
سرشار کن دوباره نگاهم را از چشمهای مست غزلبارت

گفتی از آن دیار که مردانش در شعله های عشق نمی سوزند
من می روم به سمت دیاری دور ، دست خدای عشق نگهدارت…

از کوچه های شعر گذر کردم، تا هفت شهر عشق سفر کردم
بی تو ، تو را در آینه ها جُستم، در پرده های مبهم پندارت

نقش تو در کتیبهّ جانم بود، نامت همیشه ورد زبانم بود
در هر چه نقش و کاشی و آیینه، دیدم هزار بار به تکرارت

زیباتری از آنکه بگویم هست، ملموس تر از آنکه بگویم نیست
تو غیر واقعی تر از آن هستی تا بنگرم به دیدهّ انکارت!

دل داده ام به بوی بخارایت، آشفته ام به روی سمرقندت
افتاده ام به کوی نشابورت ، دل بسته ام به گیسوی فرخارت

روزی شکست شیشه جادویم ، پر زد ز پیش چشم پریرویم
من ماندم و جنون و سرودنها در آرزوی لحظهّ دیدارت…

“محمد رضا ترکی”

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony