تبلیغات
غزلخانه - عذاب گاهگاه عشق
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

هم بر آن باش که یک جام شرابم بدهی
هم در اندیشه که یک بوسه نابم بدهی

به خدا آن قدراز طعم لبت میپرسم
تا به تنگ آیی و با بوسه جوابم بدهی

خواب را هم تو زچشمان ترم دزدیدی
تا مبادا که یکی بوسه به خوابم بدهی

همه اندیشه ام آن است که همچون گیسو
بر سردوش خود ای کاش که تابم بدهی

از جفایت نکنم شکوه به شرطی که شبی
تا سحر بوسه بی حد و حسابم بدهی

هر چه دل از تو طلب کرد خلافش کردی
طلب زهر کنم تا که شرابم بدهی

چه بگویم که ز اکسیر بقا ناب تر است
جام زهری که تو با قهر و عتابم بدهی

جان به شکرانه دهم بهر تو گر از سر لطف
گاهگاهی ز غم عشق عذابم بدهی

نادر صهبا





نوع مطلب : رضا اسماعیلی - محمد مستقیمی - نادر صهبا، 
برچسب ها : اشعار نادر صهبا،
لینک های مرتبط :
جمعه 5 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
جمعه 11 اسفند 1391 14:37
با سلام و دست مریزاد به خاطر وبلاگ کم نظیرتان و روح لطیفتان خواهش میکنم از آقای نادر صهبا و اکبر اکسیر بیشتر مطلب بگذارید با سپاس فراوان
محمد آل احمدممنونم
دوشنبه 8 خرداد 1391 23:26
سلام
شب و روزت بخیر ... که شب و روز همه رو غرق شعر و شور میکنی ...
به حدی خوشحال و سرزنده ام از وبلاگت ...
به حدی پر و پیمان و فربه ام از پست های نغز ت ...
که در پوست نمیگنجم ...
الهی که عمر طولانی و تندرستی و جیب پرپول داشته باشی همیشه ... و مدام پست های آتشین و نوشین بذاری ...
دست مریزاد
محمد آل احمددرود
این خانه بنا نشد مگر برای تقدیم عشق و شور و سرزندگی و چه چیز خوشتر از رسیدن به انچه باید...
بسیار سپاسگزارم از محبت و لطف شما
شاد باشید و سلامت
یکشنبه 7 خرداد 1391 16:24
سپاس
محمد آل احمدمتشکرم از حضور شما
یکشنبه 7 خرداد 1391 13:54
تو زلزله ای خواستم آوار تو باشم

ارگ بم چشمان غزلبار تو باشم

هر چند سرت گرم به کار است عزیزم

بگذار گره خورده ترین کار تو باشم

داروغه ی شهری و فراموشگر من

منصور شدم تا به سر دار تو باشم

پا روی دلم می زنی و می روی امّا -

من خواسته ام جاده ی هموار تو باشم

هر روز پر از فکر توأم نیستی امّا

ای کاش کمی گوشه ی افکار تو باشم

***

قید همه ی قافیه ها را زده ام من

می خواهم از امروز فقط "مال" تو باشم...


حسین سنگری
یکشنبه 7 خرداد 1391 08:46
سلام و سپاس دوست پرتلاش و خوش ذوق ما، ایام به کام
اگر لطف کنید در صورت امکان تاریخ سرایش غزلهای شاعران را نیز ذکر کنید سپاس مان دو چندان خواهد بود.
چشمه ی ذوق سرشارتان جوشان
محمد آل احمدسلام و درود
تا اونجا که اطلاع داشته باشم و امکان داشته باشه ، حتما همراه غزل تاریخ تولدش رو ذکر میکنم.
ممون از حضور شما
شنبه 6 خرداد 1391 19:00
دیریست که دل, آن دلِ دلتنگ شدن ها

بی دغدغه تن داده به این سنگ شدن ها

آه, ای نفس ِ از نفس افتاده کجایی؟!

در نای نی افتاده و آهنگ شدن ها

کو, زوق چکیدن ز سر انگشت جنون, کو؟

جاری به رگ سوخته ی چنگ شدن ها

زین رفتن کاهل چه تمنّای فتوحی؟

تیمور نخواهی شد از این لنگ شدن ها

پای طلبم بود و به مقصد نرسیدیم

من ماندم و فرسوده ی فرسنگ شدن ها

ساعد باقری


شنبه 6 خرداد 1391 18:54
می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت
روی تـخـتـی با رقیبـان می نشینی در بهشت



تـا خـدا بـهـتـر بسوزانـد مـرا خواهـد گذاشت
یک نمایـشگـر در آتـش ، دوربـیـنـی در بهشت



صاحب عشـق زمیـنـی را به دوزخ می بـرنـد
جا نـدارد عشق های این چنـیـنـی در بهشت



گـیـرم از روی کـرم گـاهی خـدا دعـوت کـنـد
دوزخی ها را بـرای شب نـشینی در بهشت



...بـا مـرامـی که من از تـو بـاوفـا دارم سـراغ
می روی دوزخ مـرا وقتـی بـبـیـنـی در بهشت



مـن اگـر جـای خـدا بـودم بـرای «ظـالـمـیــن»
خلق می کردم به نامت سرزمینی در بهشـت

کاظم بهمنی
شنبه 6 خرداد 1391 18:53
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را




مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
...
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را




عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را




قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را




حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :




«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را »





شنبه 6 خرداد 1391 18:49
و عمر شیشه عطر است، پس نمی ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند

مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمی ماند

طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند
که عشق جز به هوای هوس نمی ماند

مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان
که این طبیب به فریادرس نمی ماند

من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

فاضل نظری

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony