تبلیغات
غزلخانه - معصیت
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 


افتاد خم شدم که برش دارم آب شد
فرقی نکرد آدم و گندم خراب شد
 
از ابتدای خلقتمان معصیت شکفت
وجدانمان دچار هزاران عذاب شد

رفتیم تا گلیم خود از گل بدر کنیم
بهتر نشد که هیچ ، زد و منجلاب شد

بعدش بهار در خم این کوچه باغ مرد
عکسش به روی طاقچه ها رفت و قاب شد
 
دستی که دوست آمد و بر شانه ام گذاشت
در گیر و دار حادثه روزی طناب شد
 
اختر شناس دهر سرش زیر آب رفت
ولگرد شهر یک شبه عالیجناب شد

دیروز مردی از سر زیبایی و جمال
در پیش چشم ما به زنی انتخاب شد
 
امروز دامن همه دختران شهر
کوتاهتر به کوری چشم حجاب شد
 
فردا کدام فاجعه رخ می دهد عزیز
در عالمی که عفت و غیرت سراب شد
 
مردی به جای پول زنش را گرو گذاشت
این هم جنایتی که از این هفته باب شد
 
دیگر دعا کنیم خدا مرگمان دهد
شاید دعای خسته دلان مستجاب شد

این آبرو به قالب یک رو در آمد و
تا ریخت خم شدم که برش دارم آب شد

فرامرز عرب عامری





نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب عامری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
یکشنبه 20 بهمن 1392 14:21
.
شنبه 25 خرداد 1392 11:05
محمد آل احمدسپاس
یکشنبه 5 خرداد 1392 08:16
عالیه پسر...
خیلی عالیه...
محمد آل احمدسپاس
یکشنبه 2 مهر 1391 13:08
بعد از تو با شهروخیابان داستان دارم لیلی نباشی با بیابان داستان دارم
دورازتن گرم تو سرمامی خوردمنرا امسال بافصل زمستان داستان دارم
روزی اگر از روی نفرت تیغ بردارم با ریشهای نامسلمان داستان دارم
مسعودسعد قلعه های دردواندوهم عمریست با سلول وزندان داستان دارم
ازطعنه های کوچه وبازارمی ترسم باحرف این مردم کماکان داستان دارم
سهم من ازقوت شبم هرروزآجرشد باسفره های خالی ازنان داستان دارم
یاران من درخوان من نان ونمک خوردند هرجاشکستم بانمکدان داستان دارم
پیراهنم یک عمر دست گرگها افتاد با این برادرهای نادان داستان دارم
روزی چوشیربیشه زاران نعره سرمیداد باگربه ای مانندایران داستان دارم
چون مردمان کوفه برایمان خودهستم هستم ولی باعهدوپیمان داستان دارم
از بند بند خلقتم راه فراری نیست هرروز با صدها نگهبان داستان دارم
می نوشم از این قهوۀ تلخ قجر اما بااستکان وجام وفنجان داستان دارم
ازقصۀ باروت واز بیروت بیزارم با بوی نفت سیب لبنان داستان دارم
اهل سیاست نیستم اما بدون تو باعشق ونفرت،کفروایمان داستان دارم
بعدازتودنیا برسرم آوار خواهدشد بااین خراب آباد ویران داستان دارم
استاد فرامرز عرب عامری
سه شنبه 28 شهریور 1391 12:05
مرده بدم زنده شدم...
خیلی خوب بود
محمد آل احمدسپاسگزارم از حضورتون
سه شنبه 28 شهریور 1391 11:32
حال کردیم
محمد آل احمدخوش به حالتون
ممنونم از حضورتون
یکشنبه 19 شهریور 1391 09:02
من از خدا که تورا آفرید ممنونم ازآنکه روح به جسمت دمید ممنونم
ازآنکه مثل بت کوچکی تراشت داد ازآنکه طرح تنت را کشید ممنونم
توراه می روی اندام شهر می لرزد من از تمام درختان بید ممنونم
در این غروب در این روزهای تنهایی از اینکه عشق به دادم رسید ممنونم
من از کسی که عزیز مرا به چاه انداخت وآنکه آمدو اورا خرید ممنونم
من از نگاه پریشان آن ذلیخایی که خواب پیرهنم را درید ممنونم
چنان گداخت? شاهرود چشم توام که از ابوالحسن وبایزید ممنونم
تمام مردم این شهر دوستت دارند من از حسین ورضاو مجید ممنونم
چقر خوب وقشنگی چقدر زیبایی من از خدا که تو را آفرید ممنونم
استاد فرامرز عرب عامری
یکشنبه 19 شهریور 1391 08:54
من از خدا که تورا آفرید ممنونم ازآنکه روح به جسمت دمید ممنونم
ازآنکه مثل بت کوچکی تراشت داد ازآنکه طرح تنت را کشید ممنونم
توراه می روی اندام شهر می لرزد من از تمام درختان بید ممنونم
در این غروب در این روزهای تنهایی از اینکه عشق به دادم رسید ممنونم
من از کسی که عزیز مرا به چاه انداخت وآنکه آمدو اورا خرید ممنونم
من از نگاه پریشان آن ذلیخایی که خواب پیرهنم را درید ممنونم
چنان گداخت? شاهرود چشم توام که از ابوالحسن وبایزید ممنونم
تمام مردم این شهر دوستت دارند من از حسین ورضاو مجید ممنونم
چقر خوب وقشنگی چقدر زیبایی من از خدا که تو را آفرید ممنونم
استاد فرامرز عرب عامری
چهارشنبه 15 شهریور 1391 12:02
چقد این شعر دوست داشتنیه
جاوید باشید
محمد آل احمدسپاسگزارم
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 07:10
عجب شعر معرکه ای مرسی
لیلا
محمد آل احمدسپاس
جمعه 15 اردیبهشت 1391 22:50
سلام
همیشه شعراتون زیباست
محمد آل احمدسلام
ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony