تبلیغات
غزلخانه - گمگشته
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام
شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام

طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم!
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام

در میان مردمان دنبال آدم گشته ام
در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام

زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست
در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام

خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم
حال می بینم که حتا چاه را گم کرده ام

زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط
سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام ...

علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 00:09
سلام این شعرتون واقعا به دل نشست
خداقوت به این طبع بلند.موفق باشید.
یاحق
محمد آل احمدسپاس
سه شنبه 3 دی 1392 18:42
این شعر در رادیو 7 خوانده شد و من بینهایت دوستش دارم چون وصف الحال همه ماست شعر دلنشینی است ساده و پر محتوا سپاس جناب بدیع
محمد آل احمدسپاس از حضورتون
جمعه 15 اردیبهشت 1391 18:07
besiar ziba bood,vaghean kheyli tasir gozar bood .mamnoon
محمد آل احمدسپاس از حضورتون
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 11:43
صدای آمدنت را سکوت شب فهمید

و ماه تاکه تورادیدروبه من خندید

ستاره ها همه با گامهای تو همراه
که داشت روی زمین غرق ناز می رقصید

پر از نیاز تو بودم و چشم در راهت
که نبض بوسه ی قلبت به گوش من پیچید

چه لرزه های شدیدی گرفت پاهایم
همینکه دست ِمشام ِمن از تنت گل چید

پناهگاه ِوجودم تمام آغوشت
شد از صداقت حسی که در نگاهت دید

هزار ، بیت ِغزل از تبسمت می ریخت
به روی دفتر شعری که از تو می پرسید

رسید صبح و تو رفتی و بعد تا امروز
ندارم از تو خبر هیچ و آه از خورشید

کتاب خاطره غش کرده است از آن شب
که تا به حال چنین عاشقانه یی نشنید



؟
محمد آل احمدعمادالدین مشایی
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 09:00
صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روز های اول سال
بچه ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند دور هم خوشحال
بچه ها غرق گفتگو بودند بازهم در کلاس غوغا بود
هریکی برگ کوچکی در دست! باز انگار زنگ انشاءبود

تا معلم ز گرد راه رسید گفت با چهره ای پر از خنده
باز موضوع تازه ای داریم آرزوی شما در آینده
شبنم از روی برگ گل برخواست گفت میخواهم آفتاب شوم
ذره ذره به آسمان بروم ابر باشم دوباره آب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید رفت و انشای کوچکش را خواند
گفت باغی بزرگ خواهم شد تا ابد سبز سبز خواهم ماند
غنچه هم گفت گرچه دل تنگم مثل لبخند باز خواهم شد
با نسیم بهار و بلبل باغ گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت میخواهم فارغ از سنگ بچه ها باشم
روی هر شاخه جیک جیک کنم در دل آسمان رها باشم
جوجه کوچک پرستو گفت: کاش با باد رهسپار شوم
تا افق های دور کوچ کنم باز پیغمبر بهار شوم

جوجه های کبوتران گفتند: کاش میشد کنار هم باشیم
زنگ تفریح را که پنجره زد باز هم در کلاس غوغا شد
هریک از بچه ها بسویی رفت ومعلم دوباره تنها شد
با خودش زیر لب چنین میگفت: آرزوهایتان چه رنگین است

کاش روزی به کام خود برسید! بچه ها آرزوی من این ست
"زنده یاد قیصرامین پور"


دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 15:54
سلام و سپاس فراوان

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی
میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی
میشه تا آخر عمر با خیالت سر کرد
میشه عاشق موند و عشق رو باور کرد
تا تو هستی جز تو همه چی ممنوعست
عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست
من توی آغوشت گرم بودم یا سرد
کاش شب می فهمید روز باور میکرد
بغض یک دنیا رو از دلم کم کردی
من فقط من بودم منو آدم کردی
عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم
اگه یادم باشی زود بر میگردم
ای خدایی که برام تو شبا فانوسی
هُول میشم وقتی تو منو می بوسی
فرزاد حسنی
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 15:10
گ م گ ش ت ه . . . .
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم...؟..
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم....
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 09:40
ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

راز من است غنچه ی لب های سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکن

دیدار ما تصور یک بی نهایت است
با یکدگر دو آینه را روبه رو مکن

فاضل نظری
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony