تبلیغات
غزلخانه - تو خوش ترین غزل عاشقانه ای
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

در جانِ این درخت ، تو جشنِ جوانه ای
سر سبزیم ز توست که سبز آشیانه ای

خون بهار در رگ من موج می زند
گل می کنم به شوق تو با هر بهانه ای

آه ای پریچه ، خانه ی من از تو روشن است
بر این دریچه ، جلوه ی ماه شبانه ای

دست خدا سرشته تو را چون فرشته ها
خوبا! تو خوش ترین غزل عاشقانه ای

حقا که شعر ناب ز تو آب می خورد
ای خوش تر از خیال ، عجب نازکانه ای

با آن تن رسیده ، تو شیرین تری ز جان
ای میوه ی جوان ، تو عجب نوبرانه ای

ای نازنین ، به دیده ی من نقش خود ببین
بنگر در این حقیقتِ روشن ، فسانه ای

شب را درون چشم تو بیتوته می کنم
چونان مسافری که در آید به خانه ای

یک شعر تر بخوان به ترنم ز جویبار
تا بشکفم چو گل به طنین ترانه ای

غم نیست گر جهان همه بیگانگی کند
وقتی تو بی مضایقه با من یگانه ای

محمد ذکایی ( هومن)
کرمانشاه ، اردیبهشت 1350خورشیدی





نوع مطلب : محمد زکایی - ساسان مظهری - محمدحسین انصاری نژاد، 
برچسب ها : اشعار محمد ذکایی ( هومن)،
لینک های مرتبط :
شنبه 26 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
جمعه 9 فروردین 1392 10:08
غم نیست گر جهان همه بیگانگی کند
وقتی تو بی مضایقه با من یگانه ای
محمد آل احمدسپاس
دوشنبه 28 فروردین 1391 11:40
آمد به سر قرار تنهایی من
به کوپه ای از قطار تنهایی من
آمد چمدان به دست ارام نشست
تنهایی تو کنار تنهایی من



بیهوده نه از زیاد و کم حرف زدیم
نه لحظه ای از شادی و غم حرف زدیم
تا صبح من و خدا نشستیم و فقط
درباره تنهایی هم حرف زدیم


یک شب نزدی سری به تنهایی هام
تا باز شود دری به تنهایی هام
هر روز اضافه می شود با هر شعر
تنهایی دیگری به تنهایی هام


با تو دل من پر از کبوتر شده است
حال من و شعرهام بهتر شده است
حالا تو منی و من تو هستم با تو
تنهایی من چند برابر شده است


جلیل صفربیگی

دوشنبه 28 فروردین 1391 11:00
در تو خلاصه می شوم ، با تو زلال می شوم
از پر پیراهن تو ، پر پر و بال می شوم
در شب یلدایی تو ، صاحب روز می شوم
صاحب تحویل شب اول سال می شوم
در قفس ابری شب ، ماه اسیر بوده ام
با تو رها تر از همه ، ماه هلال می شوم
با تو زلال می شوم ، پر پر و بال می شوم
شعر محال می شوم ، بر این روال می شوم
تا ملکوت جذبه ات ، شبانه راه می روم
چون که نظر کرده ی نور لایزال می شوم
برای از تو من شدن ، مرا مجال بس نبود
پس از تو در هوای تو ، خود مجال می شوم
خاصیت سروده ها ، تمام خواستن نبود
برای از تو دم زدن ، شعر محال می شوم
جز غزل شیشه ای ام ، شعر مرا سنگ بدان
چون پس از این ، شاعر تو بر این روال می شوم

شهریار قنبری
دوشنبه 28 فروردین 1391 10:24
هفتاد دستگاه پر از شور "چه چهم"
من گوشه ی نگاه تو را وا نمی نهم
مثل قناری قفسی بسته ی توام
حتی تو هم رهام کنی....من نمی رهم
در گونه هات -فلسفه ی عشق ناگزیر-
من بوسه را به فلسفه ترجیح می دهم
همواره عشق و فلسفه می ریزد از لبت
گاهی چقدر عاقل و گاهی چه ابلهم
گفتم به جنگ فاصله ها می روم ولی
حالا علیه فاصله ها گرم له لهم
چون میوه های زودرس موسم تگرگ
قربانی گزند شد احساس ناگهم
انگشت اتهام زمینند خوشه ها
مادر ! پدر! نه ما...که شمایید متهم
"کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد"
ای نخل سربلندتر از دست کوتهم

رضا شیبانی اصل
دوشنبه 28 فروردین 1391 10:22
این سیب را چگونـــــه دهــــــانی نچیده است
این سیب را که این همه سرخ و رسیده است

سیبی کــــــه عکس عادت و قانون جاذبه
سوی خودش تمام زمین را کشیده است

بی شک کلید روضه ی رضوان به دست اوست
آن باغبـــان کــــــه میوه چنین پروریــــده است

بازار سیب سخت کســـــــاد است حیرتا!
این سیب را خدا ز چه باغی خریده است

این کیست این که در تب سیبی چنین قشنگ
دست و دل از تمــــــام عـزیــــــزان بریده است

این مرد این که در پی یک میوه ی حلال
از عرش تا به فرش خدا را دویده است
آری منم که در تب سیبی چنین قشنگ
اینگونـــــه رنگ سبز سرودم پریده است.

جلیل صفر بیگی
یکشنبه 27 فروردین 1391 12:03
بگـــو به باد پرش را تکـــان تکـــان بدهد

بگـــو به ابــر کـه باران بــی امـــان بدهد

چه بی قرار و چه بیگانه مانده ایم،ای کاش

کســـی بیـاید و ما را به هم نشان بدهد

کســـی بیـــاید و ما را به کوچـــه ها ببرد

به مــا برای رسیـــدن به هم تــوان بدهد

بگو،مگر برســـاند کســـی به گوش خدا

که از نگاهش سهمی به عاشقان بدهد

بـرای هــر دل تنـــها دلــی ردیـــف کــنـد

به هر نگـــاه جـــوان یار مهــــربان بدهـد

خدا که اینهمه خوب است کاش امر کند

کمی زمانه به ما روی خوش نشان بدهد

ناصر حامدی



یکشنبه 27 فروردین 1391 12:02
ای نــاز تو تا نیــمــه ی پاییـــــز رسیــده!


ای سرخ لبـت با مــی لبــــریز رسیــده!


زلف تو هواخواه کدامین شب ابری ست


کاین گونه پریشان و غم انگیـز رسیــده؟


زیبـــاتر از آنــی که رهـــایت کنــــم،امــا


دیر آمـــــــده ای، دوره ی پرهیز رسیـده


جــان و تــن مـن امـــت پیغمــبر دردنـــد


بــر مـن دم ویرانگر چنگیـــــــــز رسیــده


ای قونـــیه تا بلخ به غوغای تو مشغــول


بشتاب، که شمــس تو به تبریز رسیده


کم گـریه کـن،آتش زدن بـاغ گناه است


ای ســرخی چشم تــو به پاییز رسیده!


لبخند بزن،لب که به هم می زنی انگار


یک سوره ی زیبا به خطی ریز رسیــده




ناصر حامدی



یکشنبه 27 فروردین 1391 12:01
ز باغ پیرهنت چون دریچه ها وا شد


بهشت گمشده پشت دریچه پیدا شد






رها زسلطه ی پاییز در بهار اتاق


گلی به نام تو در بازوان من وا شد






به دیدن تو همه ذره های من شد چشم


و چشم ها همه سر تا به پا تماشا شد






تمام منظره پوشیده از تو شد یعنی


جهان به چشم دل من دوباره زیبا شد






زمانه ریخت به جامم هر آنچه تلخانه


به نام تو كه در آمیختم گوارا شد






فرشته ها تو و من را به نشان دادند


میان زهره و ماه از تو گفتگو ها شد


تنت هنوز به اندازه ای لطافت داشت


كه گل در آینه از دیدنش شكوفا شد






شتاب خواستنت اینچنین كه می بالد


به دوری تو مگر می شود شكیبا شد؟






امیدوار نبودم دوباره از دل تو


كه مهرابن بشود با دل من ،اما شد






دوباره طوطیك شوكرانی شعرم


به خنده خنده ی شیرین تو شكرخا شد






قرار نامه ی وصل من و تو بود آنكه


به روی شانه ی من با لب تو امضا شد



حسین منزوی



یکشنبه 27 فروردین 1391 11:04
کتاب هندسه‌ام عاشق شما شده بود
که با قضیه‌ی چشم تو آشنا شده بود
چگونه نقطه که از خود نه طول داشت نه عرض
دلیل بودن خط‌ها و قوس‌ها شده بود
مساحتی که به خط‌کش حساب می‌کردیم
در آن چه‌گونه همه کائنات جا شده بود
فضای لایتناهی مقابل چه‌کسی
دچار حالت تسلیم و انحنا شده بود
پسر به خانه می‌آمد که دید بادکنک
بدون نخ وسط آسمان رها شده بود
پدربزرگ دلش جرم بود و ماده بود
ولی به سرعت نور از تنش جدا شده بود
کتاب هندسه افتاد و صفحه‌ای آمد
که میل منحنی دل سوی خدا شده بود

علی‌رضا دهقانیان

یکشنبه 27 فروردین 1391 11:03
با مرگ من شاید علف‌ها جان بگیرند
شب بادهای هرزه‌ای میدان بگیرند
سرما بریزد در خطوط استوایی
صبح زمین را عصر یخ‌بندان بگیرند
تندیسی از عشق و جنونم تا دم مرگ
ای کاش دستانت مرا سیمان بگیرند
تو تکه‌ای از آسمان روی زمینی
باید تو باشی ابرها باران بگیرند
من سخت گشتم تا تو را فهمیدم ای خوب!
حیف است این مردم تو را آسان بگیرند
مردم چه می‌فهمند این عشق اتفاقی‌ست؟
باید بیفتد قصه‌ها جریان بگیرند
در چشم‌های میش‌ها هم ماده‌گرگی‌ست
... تا استخوان عشق را دندان بگیرند
آقای اشعار عبوسم! زنده‌گی کن
نگذار آغاز تو را پایان بگیرند
حیف‌ست عشق از دست‌هایت جان نگیرد
زودست دستان تو بوی نان بگیرند

مژگان عباسلو

یکشنبه 27 فروردین 1391 11:02
عاقبت یک روز، مغرب محو مشرق می‌شود
عاقبت غربی‌ترین دل نیز عاشق می‌شود
شرط می‌بندم که فردایی – نه خیلی دور و دیر –
مهربانی، حاکم کل مناطق می‌شود
هم زمان سهمیه‌ی دل‌های دل‌تنگ و صبور
هم زمین ارثیه‌ی جان‌های لایق می‌شود
قلب هر خاکی که بشکافد نشانش عاشقی‌ست
هر گُلی که غنچه زد نامش شقایق می‌شود
با صداقت، آسمان سهمی برابر می‌دهد
با عدالت، خاک تقسیم خلایق می‌شود
عقل هم با عشق یک‌جوری توافق می‌کند
عشق هم با عقل یک‌نوعی موافق می‌شود
عقل اگر گاهی هوادار جنون شد عیب نیست
گاه‌گاهی عشق هم هم‌رنگ منطق می‌شود!
صبح فردا موسم بیداری آیینه‌هاست
فصل فردا نوبت کشف حقایق می‌شود
دستِ‌کم یک ذره در تاب و تب خورشید باش
لااقل یک شب بگو: کی صبح صادق می‌شود؟
می‌رسد روزی که شرط عاشقی، دل‌داده‌گی‌ست
آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می‌شود!

خلیل ذکاوت



یکشنبه 27 فروردین 1391 09:01
از انزوای خویش به معنا رسیده ام

من گَردم و به وسعت صحرا رسیده ام




بیهوده نیست زردی رخساره ام غزل!!

سیبم که در هوای تو اینجا رسیده ام




صدها گره به جان من افتاده است تا

چون نخلها به لذّت خرما رسیده ام




برفم که درکشاکش یک کوه سر بلند

آسیمه سر به چشمه ی گرما رسیده ام




چون رود در مسیر تکاپو نفس زنان

از قله های دور به دریا رسیده ام


رضا کرمی

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony