غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

دیروز روزِ وسوسه انگیزِ بوسه بود
شعرم شبیه شاخه ی گل ریزِ بوسه بود

عطر زلال سیب و هوای بهشت بود
لب انتظارِ طعمِ دل انگیزِ بوسه بود

دردِ هزارساله ام از یاد رفته بود
اندیشه ام به ذکرِ تو لبریزِ بوسه بود

شاخِ گل و پیاله ی می روی میز نان
طرح عجیب بوسه سرِ میزِ بوسه بود

دیشب دوباره خواب تو از چشم من پرید
انگار دل دوباره سحرخیز بوسه بود

راحله یار





نوع مطلب : مریم حیدرزاده - راحله یار - لیلا حیدری - الهام خوش دل، 
برچسب ها : اشعار راحله یار،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
چهارشنبه 23 فروردین 1391 15:26
همین که دست تو در دستهای من باشد
نگاهت آینه آشنای من باشد

همینکه لحن تو قلب مرا بلرزاند
و بوی پیرهنت در هوای من باشد

همینکه چشم تو با من زلال بنشیند
و خنده های تو مشکل گشای من باشد!

صدای گرم تو با هر ترانه ای زیبا
دلیل زمزمه بی صدای من باشد

همینکه هم قدم و هم کلام تو بشوم
به روی هفته تو رد پای من باشد

بیا که با تو غزل در تسلسلی سبز است
بیا،بنوش،بنوشان! به پای من باشد

بیا برقص ،برقصان،که فرصت خوبیست
که دستهای تو در دستهای من باشد!
¤¤¤
بیا برقص،برقصان دل جوان مرا
بنوش و پر کن از آیینه استکان مرا

بخوان، ترانه بخوان ،شادِ شادِ شاد ،بچرخ
به دور عشق بچرخان همه جهان مرا

بچرخ،چرخ بزن دور چشم من،پُر کن
پُر از پرنده کن امروز آسمان مرا

پُر از پرنده،پُر از پَر،پُر از بهار و بهشت
پُر از هر آنچه که سبز است،ناگهانِ مرا

تو ناگهان منی که صدای در زدنت
پُر از سلام و غزل می کند دهان مرا

تو ناگهان منی،در بزن،بیا،بنشین
بیا و آینه باران کن آشیان مرا

پُر از پرنده ام،آهسته با تو می رقصم
که رقص هم نَپَرانَد پرندگان مرا !

نغمه مستشار نظامی/۱۳۸۳

چهارشنبه 23 فروردین 1391 14:43
مردی که از دو چشم تو تبعید می شود
در امتحان حادثه تجدید می شود !

چون از شبی سیاه به اینجا رسیده است
بی اعتنا به تابش خورشید می شود

بی مقصد از تمام جهان دور گشته است
تنها ترین ترانه نومید می شود…

پچ پچ : (کسی چو اشک ولی خیس تر !)، (عجب!!)
او می رسد و شایعه تایید می شود!

وقتی نماز خواند ، صدایی بلند شد
یک پرسش و جواب : (ببخشید می شود -

بر آب سجده کرد؟!) … (عزیزم! چرا که نه ؟!
وقتی که عشق مرجع تقلید می شود!)…
۰۰۰
حالا که رفته مرد پریشان چشم تو
شاعر دچار حالت تردید می شود :

آدم نبود و… با تو به گندم سلام کرد ؟!
حوا نبود و سیب تو را چید؟!… می شود؟!

انصاف نیز چیز بدی نیست ،نازنین!
ظالم نباش !فاجعه تشدید می شود

این ،بذر عشق ، چیز عجیبی ست !… با شماست
یا سرو راست قامت و یا بید می شود!

گفتی : ( ببین! بهار به یک گل نمی شود!)
می گویمت ، دوباره به تاکید : ( می شود !)

حال تو هی بگو که زمستان گذشتنی ست
گیرم بله ! بدون تو کی عید می شود؟!

گل باش مرد خسته ز سرما سیاه شد
مردی که از دو چشم تو تبعید می شود…

سیامك بهرام پرور
چهارشنبه 23 فروردین 1391 14:42
از زخم می رسم به مسیحای چشم تو
درمان دردهاست تماشای چشم تو

انگار مرگ فاجعه را جار می زند
ناقوس نقره ای کلیسای چشم تو !

( قد ) می کشی و ( قامت ) شب خرد می شود
در پرتو اذان مصلای چشم تو !

آتش به پا شدست در این روح منجمد
زرتشت من ! چه داشت اوستای چشم تو ؟!

سیذارتای قلب مرا درس می دهد
آوای آن جهانی بودای چشم تو ! (۱)

( غم مکر سامریست ! ) : تو می گویی و سپس
گوساله غم و ید بیضای چشم تو !!

اینجا که دوزخ است ! اگر هم بهشت ، باز
من مرد سیب خورده حوای چشم تو !!

من لال می شدم که دعایش جواب داد ،
( بر او غزل ببار ، خدایا ! ) ی چشم تو !!

( بربط ) به دست می رسد آوای صد غزل
چون ( پرده ) را درید ( نکیسا )ی چشم تو !! (۲)

(۱) اشاره به رمان سیذارتا اثر هرمان هسه
(۲) داستان خسرو و شیرین اثر نظامی

سیامك بهرام پرور
چهارشنبه 23 فروردین 1391 14:21
دریا شدست خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
خواهر! سلام، با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش
می‌خواهم اعتراف كنم هر غزل كه ما
با هم سروده‌ایم جهان كرده از برش
خواهر زمان زمان برادركشی است باز
شاید به گوش‌ها نرسد بیت آخرش
با خود مرا ببر كه نپوسد در این سكون
شعری كه دوست داشتی از خود رهاترش
دریا سكوت كرده و من حرف می‌زنم
حس می‌كنم كه راه نبردم به باورش
دریا! منم همو كه به تعداد موج‌هات
با هر غروب خورده بر این صخره‌ها سرش
هم او كه دل زده‌ست به اعماق و كوسه‌ها
خون می خورند از رگ در خون شناورش
خواهر! برادر تو كم از ماهیان كه نیست
خرچنگ‌ها مخواه بریسند پیكرش
دریا سكوت كرده و من بغض كرده‌ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

محمدعلی بهمنی
چهارشنبه 23 فروردین 1391 10:07
زیبا بود
دیروز روز وسوسه انگیز بوسه بود
چهارشنبه 23 فروردین 1391 01:09
بگذار ابری ترین شعرهایم را با غریب ترین لهجه بخوانم این عادت من است که هر غروب می نشینم بر ایوان دلتنگی ام و خویشتن را مرور می کنم .
سه شنبه 22 فروردین 1391 14:07

هر روز می چینم دراین خانه ، این میز این گلدان و فنجان را
پس می زنم این پرده ها را تا از پنجره فصل زمستان را...
من زندگی را دوست دارم که گل های گلدانم نمی میرند
شاید اگر روزی نبودی من ، این دلخوشی های کماکان را...
هر روز می چینم برای تو ، یک شاخه گل یک شاخه آرامش
وقتی تداعی می کنی در من آرامش دور ِ دبستان را
من دختر کوهم که زانوهام ، با هیچ بادی خم نخواهد شد
من در کنار دست های تو شرمنده خواهم کرد توفان را!
از مرزهای بسته ام رد شو ، خوشبختی ام را باتو باور کن
در دست هایت جابده امشب ، آهوی از هرجا گریزان را
رویا باقری


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو