تبلیغات
غزلخانه - قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

تو هم‌آنی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دل‌خون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِدلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با این‌که مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلبِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:

«منم آن شیخ سیه‌روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را»

کاظم بهمنی


 





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
دوشنبه 22 اسفند 1390 20:43
من دقت کردم که خیلی از غزل های این بلاگ با اسم شاعر اشتباهی ثبت می شن. مثلن همین غزل از کاظم بهمنی ست

لطفن دقت کنید
محمد آل احمدسپاسگزارم از دقت شما، خواهشمندم هرکجا نام شاعر به اشتباه ثبت شده بفرمایید تا تصحیح بشه، اما فکر نمیکنم خیلی از غزل ها این طور باشه!
دوشنبه 22 اسفند 1390 16:06
باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد

ماه روی تو در این آینه ها پیدا شد

نامه ی مهر تو دزدیده چراغی افروخت

که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد

نامه ات پیرهن یوسف من بود و از آن

چشم یعقوب دل غمزده ام بینا شد

گفتم آخر چه توان کرد ز اندوه فراق

طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد

ناگهان یاد تو بر جان و دلم شعله فکند

دل تنها شده ام برق جهان پیما شد

آمدم از پی دیدار تو با چشم خیال

در همان حالت سودا زدگی در وا شد

باورت نیست بگویم که در آن غربت تلخ

قامت سبز تو در خلوت من پیدا شد

آمدی نغمه زنان خنده کنان سرخوش و مست

لب خاموش تو پیش نگهم گویا شد

بوسه دادی و سخن گفتی و رفتی چو شهاب

ای عجب بار دگر دور جدایی ها شد

ای پرستوی مهاجر چو پریدی زین بام

بار دیگر دل غربت زده ام تنها شد

باز من ماندم و تنهایی و خون گرمی اشک

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد

مهدی سهیلی



دوشنبه 22 اسفند 1390 14:44
واقعاً زیبا بود...
یکشنبه 21 اسفند 1390 23:41
ببخشید نام شاعر رو اشتباه گفتم.منظورم آقای کاظم بهمنی بود
یکشنبه 21 اسفند 1390 23:37
این شعر از آقای کاظمی ست دوست من نه خانم صفایی...برای اطمینان بیشتر به صفجه ی ف.ب. آقای کاظمی مراجعه کنید
محمد آل احمدتصحیح شد، متشکرم از حضور شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony