تبلیغات
غزلخانه - بیابان‌ها نمی‌فهمند باران را
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را
تحمل کن کمی، اندوه آغوش بیابان را

سرناسازگاری دارم اما پافشاری کن
بیابان سخت عادت می‌کند آداب مهمان را

چه تقدیری كه پایان بیابان ها بیابان هاست
در آغوشم بخوان این بیت‌های رو به پایان را

سکوت ابرها را گرگ باران دیده می‌فهمد
تو نم‌نم ناامیدی مستی دریای بی‌جان را

وفردا در کنار راز‌هایم خاک خواهی شد
بیابان‌ها بیابان‌ها نمی‌فهمند باران را

میثم حمیدی





نوع مطلب : مهردادنصرتی - مهدی حمیدی شیرازی - میثم حمیدی، 
برچسب ها : اشعار میثم حمیدی،
لینک های مرتبط :
جمعه 28 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
سه شنبه 10 فروردین 1395 19:42
خیلی عالی بود
یکشنبه 30 بهمن 1390 10:06
شـب بـا حــدیث یــاد تـــو آغـــاز مـــی شـــود
زخـمــی نـهـفته در دل مـــن بـــاز مــی شـــود

در شـهر غـم گـرفـته ی خــامــوش و بی صـدا
تـنها صـدای هـق هـق ِ مـن ســاز مـی شـــود

در من کســی به زمــزمه ها دل ســپرده اسـت
وقــتی تــــرانــه ای ز تـــو آواز مـــی شــــود

بـا این همــه جنازه ی خوشـبــخت ِ بـی دلیــل
بـغـضـی کــنـار پـنـجره هـمـــراز مــی شــــود

وقـتی که دست حـادثه از سنـگ غـم پـر اسـت
بــالی شکـستـه مـعـنـی پــــرواز مــی شـــــود

بـا مـردگــان شــب زده دیـــریـست دسـت تــو
تـنـهاتــریـن حـکـایــت اعــــجـاز مــی شــــود

با من چه کرده ای که غم دور از تو بی شکیب
از چشــمهـای خــســـتـه ام ابــراز مـی شـــود ؟
شنبه 29 بهمن 1390 11:32
چشمان من دو قهوه ای تیره، چشمان تو دو قهوه ای روشن

من فکر می کنم چه کسی را؟ ... تو فکر می کنی چه کسی را من

آنقدر دوست داشته ام که اشک،آنقدر دوست داشته ای که غم...

در عمق آن دو قهوه ای تیره، بر روی آن دو قهوه ای روشن

بنشیند آه! فکر کنم لابد!باید کسی شبیه خودت باشد

مثل نگاه گرم خودت بر دل،بنشیند آه موقع خندیدن!

لبخند می زنی تو به من انگار،خواندی تمام فکر مرا... اما

این خنده آشناست! شمارا من ...بسیار دیده ام نه؟ کجا قبلا؟

در خوابها؟! نه! پیش تر از آنها! در کودکی؟ نه! زودتر از اینها

در خاطرات کهنه تری از ذهن، در چارچوب زنده تری از تن!

تو: روح شعرهای منی شاید! من: باور قدیمی تو از عشق!

مارا نمیرساند به هم چیزی، جز مصدر مقابل هم((بودن))

حالا که مقابل هم هستیم، فرقی میان تیره و روشن نیست!

من فکر می کنم که فقط این مرد! تو فکر می کنی که فقط این زن!

شاعر: نغمه مستشار نظامی

شنبه 29 بهمن 1390 08:43

شنبه 29 بهمن 1390 08:42
امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار

دست مرا بگیر و در دست جام بگذار

زنهار نشکند دل این آبگینه ناب

در خواب مرمرینم آهسته گام بگذار

یک سو بریز زلفی، سویی به کار چشمی

جایی بپاش بویی، هر گوشه دام بگذار

آرامشی‌ست یکدست، تلفیق خواب و مستی

نام دو چشم خود را دارالسلام بگذار

تا فاش گردد امشب رسوایی من مست

داغی ز بوسه‌هایت بر گونه‌هام بگذار

دار و ندار من سوخت آتش مزن دلم را

این بیت را برای حسن ختام بگذار

یک شیشه می‌بیاور، یک جام عطر و لبخند

لختی برقص امشب، سنگ تمام بگذار!


سعید بیابانكی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony