تبلیغات
غزلخانه - بگذار باران از سر مویت ببار
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

بگذار باران از سر مویت ببار
ابر خجالت از سر و رویت ببارد

رنگین کمان چشم‌ها و گونه و لب
نور از شکاف طاق ابرویت ببارد

تب، روسری و باز درد بیقراری
عطر بهشت از سمت گیسویت ببارد

بگذار هم بستر شود با دامنت باد
شور غزل از رقص هندویت ببارد

دیوانه‌تر از این ببین امشب تنم را
مستی اگر از چشم آهویت ببارد..

زهرا رسول زاده





نوع مطلب : نسیم پریشان-مرضیه خدیر-زهرا رسول زاده ، 
برچسب ها : اشعار زهرا رسول زاده،
لینک های مرتبط :
شنبه 12 آذر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
یکشنبه 13 آذر 1390 00:03
سوگند
گرانبار شد ، گوشم از پند ها


برآنم ، که تا بُگسلم بَندها


هر آن دل ، که شد بسته ی دام ِ عشق


رهایی نیابد به ترفندها


پرستنده ام بر تو ، ای خانه سوز


کجا ترسم ، از شرم ِ پیوند ها


ز تنهاییم ، باغ ِ دل تیره بود


تو جانش دمیده به لبخند ها


کنون ، چامه گویم بران روی و موی


در آغوش ِ هر چامه ، گل قندها


به افسون ِ آن چشم ِ مستت که هست


مرا تکیه پروردِ سوگندها


که از شور ِ مهرت ، چنان سرخوشم


که بر کام ِ دل ، آرزومندها


مرا بندگی بین و در سایه گیر


که شرط است ، لطف از خداوندها


تو نور ِ دلی ، ای فروزنده بخت


که بازت نجویم همانند ها


خوش آندم ، که افشانمت جان به پای


چو بر گونه ی آذر ، اسپند ها



فریدون توللی
شنبه 12 آذر 1390 21:43
هر بار خواست چای بریزد نمانده ای

رفتی و باز هم به سكوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اینكه یكی دو بار

با واسطه سلام برایش رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمی رسد

از بس كه بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست

گفتند باز روسری ات را تكانده ای

می رقصی و برات مهم نیست مرگشان

مشتی نهنگ را كه به ساحل كشانده ای

...

بدبخت من ، فلك زده من ، بدبیار من

امروز عصر چای ندارم ... تو مانده ای .



۲)

همزاد گردبادم و از نسل آتشم

پایان نیمه كاره ی خوابی مشوشم

من یك مناره ام به بلندای عمر نوح

با زخم و تاول و ترك و غم ، منقشم

شهنامه ای نبود بگویم كه رستمم

سودابه ای نبود بگویم سیاوشم

" گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ۱

گاهی اسیر " روی خوش و موی دلكشم " ۲

گاهی به حال من غزلم گریه می كند

از ناله های مبهم دردی كه می كشم

بغضی به سینه دارم و عكسی برابرم

به چشم های شرقی این عكس دلخوشم

تا صبح گریه می كنم و غنچه می دهند

گل های ریز صورتی روی بالشم .


حامد عسگری
شنبه 12 آذر 1390 21:38
یک شاخه رز ، یک شعر ، یک لیوان چایی

آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی

از بس که بعد از ظهرها فکر تو بودم

حالا شدم یک مرد مالیخولیایی

بعد از تو خیلی زندگی خاکستری شد

رنگ روپوش بچه های ابتدایی

یک روز من را می کشی با چشمهایت

دنیا پر است از این رمان های جنایی

ای کاش می شد آخرش مال تو بودم

مثل تمام فیلمهای سینمایی

امسال هم تجدید چشمان تو هستم

می بینمت در امتحانات نهایی

می بینمت؟...اما نه! مدتهاست مانده است

یک شاخه رز... یک شعر... یک لیوان چایی .

"رضا عزیزی"


شنبه 12 آذر 1390 21:36
سلام عشق قدیمی ! سلام آقای ِ ...

چقدر حس قشنگی است این که جا پای ِ -

شما شبی بگذارم اگرچه می دانم

شما بزرگترید از تمام دنیای ِ -

غریب و کوچک من ... نه! نمی شود یکبار

کمی مماس شود بال من و پرهای ِ ...؟!!

همیشه من ته دره ولی شما انگار

همیشه دورتر از من ، درست بالای ِ ...

که ... نقطه چین بگذارم چقدر حرفم را ...

چقدر گریه کنم هی تمامِ شب های ِ ...

نمی شود به شما گفت « دوســ... » من آخر

بگو چکار کنم تا کمی دلت جای ِ ...

«فاطمه حق وردیان»



شنبه 12 آذر 1390 21:35
از آن دو چشم خیالی نماند چاره مرا
گمان کنم که جنون می کند اداره مرا
(( تنم به پیله تنهاییم نمی گنجد ))
رها کنید از این حجم بی قواره مرا
در این اتاق که پیوسته برف می بارد
مگر تو گرم کنی با غمی دوباره مرا
تویی که در نفسم عطر شعر می پاشی
و از شکاف دلم می کنی نظاره مرا
تویی ... تو آن شبح گنگ پشت پنجره ای
که با کرشمه ابرو کنی اشاره مرا
دو چشم تو دو پرستوی خیس وخواب آلود
نشانده اند به دریای دردواره مرا
بپرس از در و همسایه ها خبر دارند
به سنگ حادثه بخشیده ای هماره مرا
دوباره لایه درختان خیس لیموزار
کبوترانه کسی می کند نظاره مرا
همیشه فرق من و تک تک شما این است
که آفریده خداوند بی ستاره مرا . . . .


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony