تبلیغات
غزلخانه - یاس عشق
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 


دیروز در کنار تو احساس عشق بود
دستان کوچکت که پر از یاس عشق بود

دستان کوچکت که جنون مرا نوشت
این واژه های غرق به خون مرا نوشت

هرجا که رد پای شما هست می روم
فکری بکن به حال من از دست می روم

قلبم شکسته است و هی سرد می شوم
بگذار بشکند عوضش مرد می شوم

دستان خسته ام به شقایق نمی رسد
فریاد من به گوش خلایق نمی رسد

این دست ها همیشه پر از بوی یاس نیست
یا مثل چشم های شما با کلاس نیست

این رسم زندگی ست بزرگ و بزرگ تر
هر چه بزرگ تر و سپس هرچه گرگ تر

بین خودم و آینه دیوار می کشم
هرشب که پشت پنجره سیگار می کشم

شاید هنوز فرصت عصیان و مرگ هست
در ذهن ابرهای درونم تگرگ هست

بانوی دشت های قشنگی که سوختی
عشق مرا به رهگذران می فروختی

چشمانتان پر از هیجان نیست نازنین
این دست ها همیشه جوان نیست نازنین

شاید کسی که بین غزل های من گم است
در فصل های زندگی ام فصل پنجم است

یا نه درست مثل خودم لاابالی است
از مردمان غمزدهء این حوالی است

حالا ببین علیه خودم غرق می شوم
در منتها الیه خودم غرق می شوم

دلشوره های سرخ دلم ناتمام ماند
احساس می کنم غزلم ناتمام ماند

منسوب به ملیحه مقدم
به استناد سایت شعر نو





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
جمعه 15 اردیبهشت 1391 01:29
دكلمه ی این شعر را جایی شنیدم كه برام بسیار زیبا بود
درد و واقتدار همزمان از صدای خواننده میریخت
گمان كردم خودش شعر را گفته
ولی اظهار كرد كه این شعر مال اونه ولی خودش نگفته
كسی خیلی قبل تر از اون این را سروده و آدرس وبلاگ شما را داد
شعر عالی و درد آوره و دكلمه ای كه شنیدم بینظیره ! آدرسش را میفرستم كه شما هم استفاده كنید
شبتان پر از ستاره
http://s2.picofile.com/file/7314746769/BoGzaaR_BeSHkaNad.mp3.html
محمد آل احمدممنونم ، بسیار عالی بود
اگر امکان داره نام خواننده رو بفرمایید.
شاد باشید
پنجشنبه 10 آذر 1390 17:58
بین خودم و آینه دیوار می کشم
هرشب که پشت پنجره سیگار می کشم

شاعر سیگاری دوس ندارم



ا
شنبه 28 آبان 1390 00:01
دیدار



عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت
دل ، همزبانی از غم تو خوب تر نداشت
این درد جانگداز زمن روی برنتافت
وین رنج دلنواز زمن دست برنداشت

تنها و نامراد در این سال های سخت
من بودم و نوای دل بینوای من
دردا كه بعد از آن همه امید و اشتیاق
دیر آشنا دل تو ، نشد آشنای من

از یاد تو كجا بگریزم كه بی گمان
تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم
با چشم دل به چهره خود می كنم نگاه
كاین صورت مجسم رنج است یا منم ؟

امروز این تویی كه به یاد گذشته ها
در چشم رنجدیده من می كنی نگاه
چشم گناهكار تو گوید كه ” آن زمان
نشناختم صفای تورا “ – آه ازین گناه !

امروز این منم كه پریشان و دردمند
می سوزم و ز عهد كهن یاد می كنم
فرسوده شانه های پر از داغ و درد را
نالان ز بار عشق تو آزاد می كنم .

گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای
بنگر كه غم به وادی مرگم كشانده است .
تنها مرا به ” تشنه طوفان “ من مبین
ای بس حدیث تلخ كه ناگفته مانده است .

گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان
گفتی : ” غمین مباش كه آن كور و این كر است “ !
دیدی كه آسمان كر و سرنوشت كور
صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است ؟


فریدون مشیری
شنبه 28 آبان 1390 00:01
ای امید ناامیدی‌های من




بر تن خورشید می‌پیچد به ناز

چادر نیلوفری رنگ غروب.

تك‌‌درختی خشك در پهنای دشت

تشنه می‌ماند در این تنگ غروب.



از كبود آسمان‌ها روشنی

می‌گریزد جانب آفاق دور.

در افق، بر لالة سرخ شفق.

می‌چكد از ابرها باران نور.



می‌گشاید دود شب آغوش خویش

زندگی را تنگ می‌گیرد به بر

باد وحشی می‌دود در كوچه‌ها

تیرگی سر می‌كشد از بام و در.



شهر می‌خوابد به لالای سكوت.

اختران نجواكنان بر بام شب

نرم‌نرمك بادة مهتاب را،

ماه می‌ریزد دورن جام شب.



نیمه شب ابری به پنهای سپهر،

می‌رسد از راه و می‌تازد به ماه

جغد می‌خندد به روی كاج پیر

شاعری می‌ماند و شامی سیاه.



در دل تاریك این شب‌های سرد؛

ای امید ناامیدی‌های من،

برق چشمان تو همچون آفتاب،

می‌درخشد بر رخ فردای من.


فریدون مشیری
جمعه 27 آبان 1390 23:36
امسال هم گذشت و دلی شعله ور نشد

چشمی برای غربت آیینه تر نشد





***




باران به چشم مردم ما محترم نبود

گل در میان كوچه ما معتبر نشد





***




امسال هم شبیه همان سال های پیش

یك شاخه شوق در دل من بارور نشد





***




مهتاب هر شب از سر این قریه می گذشت

از این همه ستاره كسی با خبر نشد





***




پایان نداشت فاصله ما و آسمان

این راه باز یك دو قدم بیشتر نشد





***




امسال نیز عاشقی انگار كفر بود

دردی درون سینه كس منتشر نشد





***




من ماندم و روایت تاریك این غزل

خورشید روی دفتر من جلوه گر نشد

؟
جمعه 27 آبان 1390 23:13
شروع هر سلام تو تازه تمام می شوم
آبی هر رسیدنی / پیش تو خام می شوم

قصه تویی/ شعر تویی / آیینه دار زندگی
با غزل نگاه تو شراب جام می شوم

غزال بی مثال دل/دشت به دشت می دود
صید كن آسوده مرا پیش تو رام می شوم

من وتمنای شما /دو دست رو به آسمان
بگو كه قربانی تو ورنه حرام می شوم

بخوان مرا كه زندگی پر از نگاه تو شود
قرعه كامتان شدم / سند بنام می شوم
؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony