تبلیغات
غزلخانه - ما را بخاطر هم آفریده اند
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

با استکان قهوه عوض کن دوات را
بنویس توی دفتر من چشم هات را

بر روزهای مرده تقویم خط بزن
وا کن تمام پنجره های حیات را

خواننده ی کتیبه ی چشم و لبت منم
پر رنگ کن بخاطر من این نکات را

ما را فقط به خاطر هم آفریده اند
آن گونه که خواجه و شاخ نبات را

نام تو با نسیم نشابور می رود
تا از غبار غم بتکاند هرات را

یک لحظه رو به معبد بودائیان بایست!
از نو بدل به بتکده کن سومنات را

حالا بایست! دور و برت را نگاه کن
تسخیر کرده ای همه کائنات را

تا پلک می زنی، همه گمراه می شوند
بر روی ما مبند کتاب نجات را ...

علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
شنبه 14 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
جمعه 18 اردیبهشت 1394 23:40
حالا بایست! دور وبرت را نگاه کن
تسخیر کرده ای همه ی کائنات را ...
یکشنبه 15 آبان 1390 19:39
عیدتون مبارک
محمد آل احمدممنونم
یکشنبه 15 آبان 1390 14:20
دست در دست دیگری داری؛

چشــم هایم دوبــاره بی طاقت

قصه ی ما همیشه تکراریست

با دلـــــــی که نمیکند عــادت


آه معیار چشم هایم را؛

با کدامین گناه می سنجید !؟

اینکه من دوستش دارم را

با کدام اشتباه می سنجید!؟..


آی خانم شما که با اویید!!

من کمی اتفاق می خواهم

تا کــمی هم کنــــار او باشم؛

یک بغل حس داغ می خواهم


پشت این ازدحام تنهایی

باز باید فقط مدارا کرد...

غده هایم چقدر چرکینند

و نباید گلایه را وا کرد


وحشت ازآبروی بی انصاف!

وتوازاضطراب می ترسی..

بغــــــلت می کنم به آرامی

از ته این سراب می ترسی؟


آه دلتنگ می شوم هر روز ؛

و به روی خودم نمی آرم

با نگاهی که پشت در مانده؛

زیر سقفم همیشه می بارم


با همین خوی وحشی و یاغی ؛

بازمی خواهَمَت نمی فهمی!

پشت سلول های من داغی ؛

باز می خواهَمَت نمی فهمی؟!


ذره ذره احاطه خواهم شد

تو به رگ های من اثر داری

باز رامت شده طبیعتِ من

و تو از ماجرا خبر داری...


یک کمی از جسارتم بردار

به من از عشق خود تعارف کن

مقصدم را خودم نمی دانم

لحظه ای هم بمان توقف کن


گر چه باید حسود باشم من:

و بترسم چرا تو مال خودم ...

گرچه دلتنگ میشوم هر روز

نگذاری مرا به حال خودم..

تو از این حرف ها چه می فهمی!

تو پر از احتمال بارانی

دست هایت درون دست ِ او...

تو پر از بارش فراوانی


تو ولم می کنی به حال خودم

ذره ذره شکست خواهم خورد

پشت بن بست های تو خالی

چشم هایم همیشه خواهد مرد


آخر شاهنامه نیز بد است

حسرتم را کسی نمی فهمد ...

باید این غصه را فرو ببرم!

چوب خطم دوباره پر بشود!


روی سنگی نشسته ام تنها

روزهایم بدون تو پوچ است

روی گورم همیشه حک شده است

آخر ماجرای من کوچ است...

؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony