تبلیغات
غزلخانه - نذر چشمان تو این دل
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم...
که اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم،

زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسر
خنده ای از ته دل بی غم فردا با هم

بشود حادثه ها وفق مراد من و تو
یا نباشیم و یا تا ته دنیا باهم

اگر این بار خدا خواست که خوشبختی را
بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم...

اگر این بار زمان روی زمین بند شود
نشناسیم از این شوق سرازپا با هم

دست تو شانه ی خوبیست که موهایم را...
لحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم،

شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیم
از من و رودکی و حافظ و نیما باهم

"در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیداشدو..."این است که حالا باهم...

من برایت غزلی تازه بگویم آن وقت
جمله ای از تو:"چه خوب است که لیلا باهم

دل به دریا بزنیم آخر این قصه ولی
صدوده سال بمانیم در این جا با هم"

***
شاید این بار به سروقت خدا رفتم تا
تا بخواهم بنویسد تو و من را باهم

لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
جمعه 2 تیر 1391 15:12
محمد آل احمدممنونم
جمعه 13 آبان 1390 09:35
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان در فکنم

نی جدا زان لب و دندان جه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

هوشنگ ابتهاج (سایه)

--------------------------------------------------------------------------------

جمعه 13 آبان 1390 09:17
kheili ghashang vo delneshin bood.
hsabi hal kardam.
sari ham be ashare bande ba takhalose saghi dar site:www.shereno.com bezanid.
khosh hal mishavam bishtar bahaton ashna shavam.
My email:bsky23215@gmail.com
shd bashid va ashegh.
محمد آل احمدممنون از حضور شما
اشعار زیبایی سرودید.
پنجشنبه 12 آبان 1390 15:50
محبوب من جهان ، غزلی عاشقانه است

ـ این بهترین تصور من از زمانه است ! ـ


در چارچوب آبی دنیا حیات ما

یک لحظه استراحت در قهوه خانه است !


دنیا به لطف عشق چنین دیدنی شده

چون آتشی که جلوه ی آن در زبانه است !


اما بدون عشق ، جهان با جنون جنگ

میدان یک مسابقه ی وحشیانه است !


دنیا بدون عشق خودش یک جهنم است

توصیف یک جهنم دیگر نشانه است !


عاشق شو تا سرشت جهان را عوض کنیم

با من بخوان که فرصت ما یک ترانه است !


ما خسته ایم از این قفسِ صد هزار قفل

دلتنگی و کدورت و غربت بهانه است !

غلامرضا طریقی
پنجشنبه 12 آبان 1390 15:48
هر شب برای من دو سه ـ رویا می آوری

خورشیدی و ستاره به دنیا می آوری!


با یک پیاله آب خوش و چند پُک هوا

مثل گذشته، حال مرا جا می آوری


تنها معلّمی تو که از این همه کتاب

زنگ حساب دفتر انشا می آوری!


در آیة نخست اشارات هر شبت

«والّیل» را به خاطر لیلا می آوری!


گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم

می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!


با این که با اشاره به خشکیدن درخت

در بین وعده های خود «امّا» می آوری


من کودکانه منتظر سیب هستم و

هر شب دلم خوش است که فردا می آوری !

غلامرضا طریقی
پنجشنبه 12 آبان 1390 15:47
روزی خدا به سینه ی من پا گذاشته

مهر تو را درون دلم جا گذاشته !


تا من برای یافتن ات دربدر شوم

دیوار را کشیده و در را گذاشته !


بی شبهه آفریده تو را از ژن شراب

آنکس که در خمار تو ما را گذاشته !


با زر کشیده خط لبت را و ناگزیر

در موزه اش برای تماشا گذاشته !


چون آسمان حسود شده از دل زمین

چشم تو را گرفته و دریا گذاشته !


تا تو جهان بگیری بر روی روی تو

سرمایه ای به وسعت دنیا گذاشته !


هم قند در قبال سمرقند داده و

هم خال در ازای بخارا گذاشته


تحریم کرده نعمت می را برای ما

در سفره ی لبان تو اما گذاشته


او خاک را به پای تو پایین کشیده و

خورشید را به دست تو بالا گذاشته !


با فاصله کشیده اگر مهر و ماه را

ما بین شان برای شما جا گذاشته !


روزی که یاد داده به تو ناز و غمزه را

انگشت روی ضعف دل ما گذاشته !


چشمت چنان فریفت ندانستم از سرم

برداشته کلاه مرا یا گذاشته !


من از خدا چگونه بپرسم که پس چرا

جفت مرا کشیده و تنها گذاشته !

غلامرضا طریقی
چهارشنبه 11 آبان 1390 08:56
سپاس
سه شنبه 10 آبان 1390 20:29
سلام حضرت خورشید؛از آسمان چه خبر؟
از ابرهای پریشانِ نیمه جان چه خبر؟

به لطفِ غفلتِ باران نصیبِ ما عطش است
ازاستجابتِ تشویشِ ناودان چه خبر؟

اسیرخطّه ی شکّیم-مرزِ بی پرواز-
بگو خدای طلوع از کبوتران چه خبر؟

بیا یکی دو قدم رو به سویِ مهبط ما
بگو که از شبِ تردیدِ کاروان چه خبر؟

بگوکه میرسد آخربه منزلش یا نَه؟
نمانده راهنمایی; ستاره جان" چه خبر؟!

کجاست باورِ اعجاز وچشمِ بیداری؟
ازآن همیشه نمایانِ بی نشان چه خبر؟

همیشه ازهمه جویایِ حالتان هستیم
شما شده است بپرسیداز این جهان چه خبر؟

شده است گاه بپرسید: آی شب زدگان"
ازاضطرابِ غم انگیزِ شهرتان چه خبر؟

میانِ ما خبری جز غروب وغربت نیست!
شما بگو که ازآن سویِ کهکشان چه خبر؟

دلم گرفته از اینجا; زمین خداحافظ!
سلام حضرتِ خورشید از آسمان چه خبر؟

حمیده سادات غفوریان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony