غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم ِ افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

***
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
دردِ بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند…

مژگان عباسلو





نوع مطلب : فاطمه سالاروند - مژگان عباسلو - فاطمه حق وردیان، 
برچسب ها : اشعار مژگان عباسلو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
چهارشنبه 4 آبان 1390 20:16
بگذار باران از سر مویت ببارد

ابر خجالت از سر و رویت ببارد

رنگین کمان چشم‌ها و گونه و لب

نور از شکاف طاق ابرویت ببارد

تب، روسری و باز درد بیقراری

عطر بهشت از سمت گیسویت ببارد

بگذار هم بستر شود با دامنت باد

شور غزل از رقص هندویت ببارد

دیوانه‌تر از این ببین امشب تنم را

مستی اگر از چشم آهویت ببارد..

مژگان ؟
سه شنبه 3 آبان 1390 21:45
یک جفت چشم شرقی و موهای بندری
یک آسمان ستاره پر از آدم و ... پری
حوا کجاست ؟ رفته کنار درخت سیب
تا اینکه باز پر کند از سیب روسری
آنجا دوباره«حضرت گندم» نشسته است
باید که چشم بسته از آن خوشه بگذری
آدم چقدر هیچ نگوید و بگذرد ؟!
حوای خوب من! تو تویی که مقصری
آدم چقدر حرف برایش بیاید و ...
حوا چقدر فکر خودش باشد و «...»
حوا چقدر فکر خودش باشد و «...»
نه مثل اینکه قافیه ام با «تو» جور نیست
از بین هر چه قافیه دارم «تو» بهتری
اما تویی که در وسط شعر رفته ای
اما تویی که توی غزل هم مسافری
یک جفت چشم شرقی نیمه برهنه را
داری به جرم وسوسه از یاد می بری

سه شنبه 3 آبان 1390 21:43
تصویر تکه تکه ی من توی آینه
دارم شکسته میشوم آنسوی آینه
این سو درخت. باد. و شعری که خشک شد
افتاد با ردیف غزل توی آینه
جنگل پر از حروف درخت و پرنده بود
افرا. چنار. جغد... همه روی آینه
تصویر می شدند به آهنگ خیس باد
باران نفس کشید... کمی... بوی آینه...
حرفی نداشتند بگویند ابرها
حالا که چشم من شده الگوی آینه

یک تکه چشم قهوه ای از صورتم چکید
افتاد از کناره ی ابروی آینه
من روبروی عکس خودم می گریستم
با چشمهای گمشده پهلوی آینه
اینجا چقدر هست خدایی که خوب نیست
- یک تکه چشم قهوه ای سیر گم شده-

حسین انصاری نژاد
سه شنبه 3 آبان 1390 21:37
امشب دوباره دست در آغوش ابرها
گسترده است باغچه سجاده ی دعا
امشب چقدر گریه ی شب بو شنیدنی
روی سرم وزیده شقایق چه دلربا
یک ناگهان نسیم سحرزاد غنچه داد
بارید بی مضایقه گل های «ربنا»
دیشب چقدر پنجره محو غبار بود
دیشب که بی تو یکسره مسموم شد هوا
برگی نداشت غنچه شب بوی خاطره
خمیازه می کشید شب افسرده، مرگ زا
امشب چقدر پچ پچ گنجشک های نور
غرق ترانه اند در آن سوی ناکجا
امشب چقدر پنجره ها با تو دیدنی
امشب چقدر حنجره ها ابی صدا
تفسیر یوسف از نفس ماه می چکد
در آیه آیه دست تکان می دهد خدا
یا ایها العزیز«1» بهار از زمین پرید
دستی تکان بده که غریبان آشنا؛
دیوار قد کشیده به پیش نگاهشان
در برگ ریز عاطفه محکوم انزوا
انگار فصل روزه ی گل های مریم است
ایمان بیاوریم وضوی سکوت را
چشمت دریچه ای به افق های باز شد
پیوند زد مرا به فراسوی واژه ها
یعنی مرا به حوصله ی سبز باغ برد
پشت درنگ فاصله ها جار زد بیا
تا خلسه های سبز گل سرخ پر زدیم
باران گرفت بر ملکوتی که ما دو تا...
بر دست هام ابر قنوتی نگفتنی
تا عشق مثل قوی سپیدی شدم رها!


محمد حسین انصاری نژاد
سه شنبه 3 آبان 1390 21:35
خواستم که مشق کبوتر شدن کنی
در آسمان نشسته نگاهی به من کنی
در رهگذار نافله ی کوچه باغ ها
یک سجده رو به وسعتی از یاسمن کنی
دل را به ذکر سبز بهاران گره زنی
غرق نماز شاخه ای از نسترن کنی
وقتی بهار از نفست غنچه می زند
فکری برای چشم حسود چمن کنی
می خواستم که رکعتی از عاشقانه را
لالایی ملایم شب های من کنی
قدیس بی نشان غزل های من شوی
تا سینه را کتیبه ی زخم کهن کنی
مثل عقاب پر بکشی روی ابر ها
گل چرخ ها زنی سفر سوختن کنی
وا می شود دریچه ای از آسمان تو را
مثل پرنده ای گذر از خویشتن کنی
هر چند سهم پنجره ی چشم های من
شب های بی ستاره ی بیت الحزن کنی
دستی تکان بده که به رغم برادران
روزی هزار معجزه از پیرهن کنی
کی می بری مرا به فراسوی واژه ها
بین صدای بال ملائک وطن کنی
قیصر1 که پر کشید و از ادراک ما گذشت
باید که بیش از این هوس پر زدن کنی
دستم به دامنت به خدا می رسانی ام ؟
آهی کشی دوباره و ختم سخن کنی !

محمد حسین انصاری نژاد
سه شنبه 3 آبان 1390 21:34
زیباست سمت باغ خیالت پریدنم

تا در پرند ماه بیایی به دیدنم
مست آن چنان که چرخ زنان با تو سر دهم
در گوش عرشیان غزل پر کشیدنم
مست آن چنان که دست برم در مدار ماه
آن گاه بنگری تو به آیینه چیدنم
دستی تکان دهید پری های ناگهان
مفتونِ عاشقانه دریا شنیدنم
هر شب کنار پنجره تا صبح دیدنی است
در پرنیان خاطره هایت خزیدنم
تا مشق دوست داشتنی بی نشان کنم
حسرت به دوش جرعه ای از خود رمیدنم
یک ذره مهربانی ات این روزها نماند
یا آفریده ماند برای ندیدنم

محمد حسین انصاری نژاد
سه شنبه 3 آبان 1390 10:31
عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می‌شود

وقتی به داستان نگاه تو می‌رسم
یکباره شعر وارد تمثیل می‌شود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو …
از انتظار پنجره تجلیل می‌شود

تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد
بر چشم های پنجره تحمیل می‌شود؟

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود

«آن‌روز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود»

زهرا بیدکی
سه شنبه 3 آبان 1390 10:27
ای آفتاب ، یخ زده ام باز کن مــــــــــرا



آتش بریز بر سر من ناز کن مـــــــــرا



مگذار مثل آبــــله در خویش سر روم



نشتر بزن به بغضم و سر باز کن مرا



چندیست مثل قافیه تکرار می شوم



وردی بخوان و عاطفه پرداز کن مــــرا



بوی صــــــــدای گرم تو پیچیده در گلوم



دعوت به میهمانی آواز کــــن مــــــرا



روحم در این قفس بخدا رنج می برد



جانم بگیر و راهی پرواز کن مـــــــــرا



پایان شوم زلـــــزله های همیشه ام



آباد کن دوباره و آغـــاز کن مـــــــــرا



ای ابر بی تو خنده ی گل وا نمیشود



جایی به شکل گریه پس انداز کن مرا



در سایه ها هویت فریاد من گم است



ای واپسین چراغ شب احراز کن مــرا

اسد نیک فال

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو