تبلیغات
غزلخانه - قانون سرخ دل
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

دنیا خراب شد، پُر ِ مجنون!... اَجق وَجق
لیلای لنز سبز! اِفاده ، طبق طبق!!

دستان لاک خورده ی شیرین، قرار کوه،
دستان ِ دخترانه ی فرهادِ شق و رق!

کو کفش آهنی ِ تو وامق؟!... عصات کو؟!
با کفش ِ قیصری پی ِ عذرا ... تَتَق... تتَق؟!

خسرو نشسته است و به چالش کشیده است
تقدیر خویش را ، سرِ یک فال با ورق:

بی بی ِ دل، سپس تک گشنیز... آس ِ دل...
... سرباز خاج ِ ما که ولی باز هم دمغ

 پُک می زند به پیپ ِ مدل انگلیسی اش
مزمزه می کند دو سه تا استکان عرق!

"رقصی چنین میانه ی میدانش آرزوست
یک دست جام باده و یک دست..." ... زَروَرق!!

بی بی ِ چه؟! چه آس ِ دلی؟!... زلف یارِ چه؟!
قانون سرخِ دل شده عطفِ به ماسبق!

قانون سرخ دل شده عطفِ به ما! همین!
چشمان من فلق شده ، چشمان تو شفق

"من"ها،" تو"ها، همین "تو" و"من" های سوخته!
مانند طعم فاجعه تلخ است حرفِ حق

اِنّی اَعوذُ بِک!... به دو چشمان کافرت!
تنها پناه من!... بِکِ مِن شرِ ما خَلَق!

 سیامک بهرام پرور
 




نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
سه شنبه 20 دی 1390 23:52
سلام
وبلاگی با اشعار دلنشین دارید
محمد آل احمدسلام و سپاس
یکشنبه 1 آبان 1390 08:42
دوباره با غزلی عاشقانه درگیرم

برای عشق جوانت گلم ، کمی پیرم

مرا ببخش عزیزم که عاشقی سمجم

مرا که در ته این شعر زود میمیرم

دوباره شب شد و کابوس رفتنت آمد

شبیه خوابِ ندیده بدون تعبیرم

تو سیب بودی و من آدمی که فهمیدم

چه بد گره زده حوا تو را به تقدیرم

دوباره خیره شدم روی برکه ای بی ماه

تو با منی و کسی نیست پشت تصویرم

چقدر درد کشیدم درون این مصرع

که باز قافیه این شد : ز دست خود سیرم ...

سوفی صابری
یکشنبه 1 آبان 1390 08:41
طنین اسم تو جا مانده پشت حنجره ام

و من هنوز به یادت کنار پنجره ام

شب از بکارت روحم عبور کرده ولی

قسم به ماه نگاهت هنوز باکره ام

شبیه تلخیِ کابوسِ شیشه ها از سنگ

همیشه بی تو من اینقدر غرق دلهره ام

غزل سپاه تو بود و هجومِ یکسره ات

ومن درون همین بیت در محاصره ام

دخیل بسته ام امشب به سبزی چشمت

مرا به پنجره فولاد شب نزن گره ام

زنی میان غزل جان سپرده زود بیا

به رسم فاتحه خوانی کنار مقبره ام ...

سوفی صابری
یکشنبه 1 آبان 1390 08:41
بالابلندِ عاشقِ شرقی تبارِمن

تنها تویی ترانه ی خورشید وارمن

شیرین ترین حقیقتِ من در خیال ها

ناممکن است خواب تو یک شب کنار من

پروانه های روسری ام تشنه ی تواند

ای گیسوان مخملی ات قهوه زارِ من

باران همیشه بویِ تورا پخش می کند

در لا به لای هق هق بی اختیارِ من

یک عمر توی بازیِ تو تاس ریختم

شاید که جفت شش بشود سهم کار من

تنها تویی که فاتح این قلب بوده ای

در رشته کوه فاصله ها قله دارِ من

می بوسمت بدون خجالت ، بدون ترس

می بوسمت ستاره ی دنباله دارِ من

من مستُ لاابالیُ رقاصُ هرزه ام

ای مرد پاکُ مومنُ شرقی تبارِ من

بازنده ی نگاه تو هستم در این قمار

وقتی که حکم دست تو باشد دوباره من ...

سوفی صابری
شنبه 30 مهر 1390 23:41
چه روزگار غریبی ، چه تلخ و وهم انگیز

دچار شب شدن و هی تسلسل پا ییز

جنون از تو نوشتن رها نمی كندم

چنان كه یاد تو آرامشی ست شور انگیز

هراس دارم از این روز های بی رؤیا

از آتش لب جان سوز و بوسه خواه تو نیز

به یك اشاره دلم را دوباره ویران كن

به فتح عشق بیا در لباس یك چنگیز

بیا و از پس این ابر های بی باران

ببار بر تن شب ، آفتاب من برخیز

غبار آینه را پاك كن به یك لبخند

برقص ای گل آتش ، زن بهار آمیز*

بخند تا كه شكوفا شود به لطفت باز

جهان مسخ شده در تسلسل پاییز

سید محسن عزیزی
شنبه 30 مهر 1390 23:38
انگار سال هاست که در من تنیده ای

انگار جای قلب تو در من تپیده ای

انگار کودکانه ترین خنده ی مرا

با چشم های تیله ای ات سر کشیده ای

با بوسه های شیشه ای ات از تمام ِ من

لی لی کنان به خانه ی قلبم پریده ای...

در این حریم ِ امن بمان و خدای باش...

هرگز چنین خدا شدنی را ندیده ای ...

لبخند ِ چشم های تو پیغمبر ِ من است

با وحی ِ دست هات مرا آفریده ای...

از آسمان ِ چشم ِ تو خورشید می چکد

انگار آرزوی مرا خواب دیده ای ...

... شهزاده می شوی و می آیی و می بَری

همراه خود مرا دَم ِ صبح ِ سپیده ای...

در بازوان ِ گرم ِ تو ، من زنده می شوم

- این قلعه های امن که بر من کشیده ای- ...

... پیغمبری ... خدای منی ... شاهزاده ای ...

حتی به جای قلب ، تو در من تپیده ای ...

ایلناز حقوقی
شنبه 30 مهر 1390 18:10
غروب این حوالی را تو باور میکنی یا نه؟

غم و درد اهالی را تو باور میکنی یا نه؟

تمام زندگی مان را سکوتی تلخ پر کرده

خیابان های خالی را تو باور میکنی یا نه؟

کویر داغ و بی پایان بر اینجا سایه گسترده

هجوم خشکسالی را تو باور میکنی یا نه؟

نفس در سینه میگیرد دل اینجا زود میمیرد

و مرگ احتمالی را تو باور میکنی یا نه؟

در این تاریکی و وحشت سیاهی های بی پایان

وجود یک زلالی را تو باور میکنی یا نه؟

نگاه سبز تو آخر مرا آباد میسازد

بگو این بی خیالی را تو باور میکنی یا نه؟....

ناصر ندیمی
شنبه 30 مهر 1390 09:23
امشب دلم دوباره ته بی خیالی است

یعنی شبیه چشم تو حالی به حالی است

تشبیه دل به چشم!! نه...امشب عجیب نیست

از شاعری که خیر سرش سورئالی است!

در ازدحام هر شب تهران چشم تو

این کوچه – دل- به لطف شما پر ز خالی است

این مبتذلترین غزلم شد ... که چشم تو

در ابتذال ، چشم و چراغ اهالی است

///

نه! این غزل شبیه غزلهای من نشد

-این سیب اگرچه سرخ گرفتار کالی است-

باید که غسل عشق بریزم به جان شعر

شاعر بدون عشق همان لاابالی است

بهرام محمود

جمعه 29 مهر 1390 20:39
ادامه ...
پاییز چه زیباست
پاییزِ دو چَشمِ تو چه زیباست
سَرمَست لَبِ پنجره خاموش نشستم
هرچندتودرخانه من نیستی اِمشب
من دیده به چَشمانِ تو بستم
با یادِ تو مستم
هرعکس تواز یک طرفی خیره به سویم
این گوید : هان ... ، هیچ
آن گوید : برخیز و بیا زود به سویم
من گویم : نیلوفَرَکَم،رنگِ لَبت را
با بوسه بشویم ؟
با شعر بگویم ؟
ای کاش .....
آن عکسِ تو از قاب در آید
همچون صدف از آب درآید
جان گیری و بر نقش و گل و بوته قالی بنشینی
آنگاه به تَن پیرهن ازشوق بدری
دیوانه همه شوق ، همه شور
بیگانه،پریشیده،همه شورهمه قهر
پُر شور برقصی
این جور برقصی ، آنجور برقصی
تا آن لحظه که تن ، خسته نمایی
بر بسترمن نقش شود پیکرِ گرمت
آرام بگیرم ، از عشق بمیرم
آنگاه به پاییزِ دو چشمِ تو بمیرم
هر برگ که از شاخه جانم به کَفِ بادِ روان است
هرسال که ازعمرمن آیدبه سرانجام
بینم که به پاییزِ دو چشمِ تو هر آن برگ
هر درد ، هر شور ، هر شعر
کز قلبِ مَنِ خسته جدا شد
بادِ هَوَسَت بُرد
آتش زد و خاکستر آن را به هوا ریخت
من هیچ نگویم
جز آنکه سرایم
پاییزِ دو چشمِ تو چه زیباست
پاییز چه زیباست ، چه زیباست ، چه زیباست ...

نصرت رحمانی
جمعه 29 مهر 1390 20:39
پاییز چه زیباست
مَهتاب زَده تاج سَرِ کاج
پاشویه پُرازبَرگِ خَزان دیده زَرد است
رَنگ از رُخِ مَهتاب پَریدَ ست
برگونه ماه ، ابراگر پنجه کِشیدَ ست
دامان خودش نیز دَریدَ ست
مستانه دَوَد با د
با شور زَنَد نِیلَبَک آرام
تا سَروِ دِل آرام برقصد
پُر شور، پُر ناز
از شوق بِخواند
شَبگیر، سَردار
پاییز چه زیباست
هَربرگ که از شاخه جُدا گَشته به فکراست
تارویِ زمین بوسه زَنَدبَرلَب برگی
هربرگ که دررویِ زمین است به فکر است
تا باز کُند ناز و دَوَد گوشه دِنجی
آنگاه بسایند
لب را به لب هم
آنگاه بپیچند
تن را به تن هم
آنگاه بمیرند
تا باز پس از مرگ ، آرام نگیرند
آرام نگیرند
جاوید بمانند
سَر، باز، بُرون از بَغَلِ باغچه آرند
آرام بخوانند

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony