تبلیغات
غزلخانه - ای تو با روح من از روز ازل یارترین
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

ای تو با روح من از روز ازل یارترین
كودك شعر مرا مهر تو غمخوارترین

گر یكی هست سزاوار پرستش به خدا
تو سزاوارترینی تو سزاوارترین

عطرنام تو كه در پرده جان پیچیده ست
سینه را ساخته از یاد تو سرشارترین

ای تو روشنگر ایام مه آلوده عمر
بی تماشای تو روز و شب من تارترین

در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند
من به سرپنجه مهر تو گرفتارترین

می توان با دل تو حرف غمی گفت و شنید
گر بود چون دل من رازنگهدارترین

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 19:37
سه شنبه 22 مرداد 1392 16:02
عالی بود
ممنون از این وبلاگ عالیتون

للحق...
محمد آل احمدتشکر
برقرار باشید
شنبه 23 مهر 1390 23:40

دفتر عشق تو را بستم , نیایی بهتر است
بی تو من با دیگری هستم , نیایی بهتر است

جام قلبم سالها سرشار از نام تو بود
جام را مستانه بشکستم نیایی بهتر است

رفته بودی تشنه ی عشقم کنی بیچاره تو
با شراب دیگری مستم نیایی بهتر است

ماه من بودی و اکنون در دلم خورشید اوست
او نهاده دست در دستم نیایی بهتر است

خواه لیلی خواه شیرین یا زلیخا بوده ای
دفتر عشق تو را بستم نیایی بهتر است

من نه مجنونم نه فرهادم نه یوسف بوده ام
من همان فریاد بدمستم نیایی بهتر است

؟
شنبه 23 مهر 1390 12:51
مرا مقابل چشمان سرکشیده بغل کن

مرا ببوس و برقصان٬ مرا به عشق بدل کن

و حلقه‌حلقه سرم را بگیر در دل دستت

بچرخ و دستت را هاله‌های دور زحل کن

صدای زلزله می‌آید از حوالی قلبم

زمین سینه‌ی من را پر از هراس گسل کن

مرا به سمت ریاضت‌کشان هند بچرخان

مکان ملهمه طی شد٬ هوای تاج‌محل کن

سکوت سکته‌ی هستی‌ست در هزاره‌ی حیرت

مرا رها از زندان فاعلاتُ فعل کن

اگر ضریح زره‌پوش دست‌ها شده‌ام من

مرا به زر مفروش و قتیل دور جمل کن

مرا که حاجی هفتاد و چند گونه خدایم

ببر مسافر بیت‌الحرام لات و هبل کن

که چشم از تو بگیرم٬ که دست از تو بشویم

مرا که شعر شدم بی‌تو٬ سنگسار غزل کن

مرا ببوس مسیحای دختران تغزل!

مرا شهید لبت یا صلیب عزوجل کن



حافظ ایمانی


شنبه 23 مهر 1390 12:50
همین که آینه ی چشم آبی ات تر شد



به هر کویر که کردی نگاه «بندر» شد



زمان به روز نخستین معاشقه برگشت



زمین به بوی نخستین هوس،معطر شد



تفنگ ها همه با یک اشاره چوب شدند



دوباره نامه بر شهرمان کبوتر شد !



به لطف عشق تو « ماه» «ستاره»گان شدی و



به دست باد گل آفتاب پرپر شد !



خدا برای تو اسپند روی آتش ریخت



و روی ماه حسود از حسد مکدر شد



تو «گل» شدی و نتیجه در این رقابت سخت



میان هر دو جهان ، باز هم برابر شد !



بنای فاصله ـ دیوارـ از میان برخاست



چراغ رابطه روشن ، جهان پر از در شد



ولی دوباره در آیینه های چشمانت



خیال روی کس دیگری مصور شد



و ناگهان همه ی آن هزار و یک رویا



بدل به خاطره ای تلخ و گریه آور شد !



تو چشم بستی و کم کم سکوت سرد کویر



هوای دائمی آسمان بندر شد !



غلامرضا طریقی

شنبه 23 مهر 1390 12:48
از عشق می‌گویی٬ بگو آبی‌ترین باشد

از عشق می‌گویم اگر درد تو این باشد

بگذار من عاشق‌ترین مرد زمین باشم

بگذار یک دیوانه هم عاشق‌ترین باشد

شیطان از اول خوب می‌دانست آدم کیست

بگذار لاف عشق تهمت‌آفرین باشد

من از فریب گندم رویتو دانستم

بی‌چاره دل یک عمر باید خوشه‌چین باشد

با یک هجوم از هم فرومی‌ریزدش غم٬ آه

دیوار دل سهل است اگر دیوار چین باشد

آه ای شبان خفته‌ی کولی‌ترین برخیز

می‌ترسم این‌جا باز گرگی در کمین باشد

وقتی که از دل گفتی و آیینه دانستم

آنی که می‌خواهد دلم باید همین باشد

تا بود از تو قسمتم غم بود و دیگر هیچ

ای کاش تا باشد نصیبم از تو این باشد

این است پایان تب پروانه‌ای چون من

آتش همان به‌تر که خاکسترنشین باشد



محمدحسین بهرامیان


شنبه 23 مهر 1390 12:47
این‌جا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من! نه این که مرا شعر تازه نیست

من از تو می‌نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل‌های من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس می‌کنم

اما چقدر دل‌خوشی خواب‌ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟‌



محمدعلی بهمنی




شنبه 23 مهر 1390 12:46
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟

ببینم آن رخ زیبای دل‌گشای تو را؟

بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم

ببوسم آن سر و چشمان دلربای تو را؟

ز بعد این همه تلخی که می‌کشد دل من

ببوسم آن لب شیرین جان‌فزای تو را

کی‌ام مجال کنار تو دست خواهد داد

که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را

مباد روزیِ چشمِ من ای چراغ امید

که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را

دلِ گرفته‌ی ما کی چو غنچه باز شود

مگر صبا برساند به من هوای تو را

ز روی خوب تو برخورده‌ام٬ خوشا دل من

که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را

سزای خوبی تو برنیامد از دستم

زمانه نیز چه بد می‌دهد سزای تو را

به ناز و نعمت باغ بهشت هم ندهم

کنار سفره‌ی نان و پنیر و چای تو را

به پایداری آن عشق سربلند قسم

که سایه‌ی تو به سر می‌برد وفای تو را



هوشنگ ابتهاج


شنبه 23 مهر 1390 12:45
همیشه برد ـ خواه، توـ همیشه مات ـ خواه، من ـ!

بچین! دوباره می‌زنیم، سفید تو ـ سیاه، من

ستاره‌های مهره و مربعات روز و شب

نشسته‌ام دوباره روبه‌روی قرص ماه، من!

پیاده را دو خانه تو، و من یکی ـ نه بیش‌تر ـ!

همیشه کل راه، تو ـ همیشه نصف راه، من!

تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ، تو

نگاه و دست بر پیاده باز هم نگاه، من!

یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من

دوباره روسفید، تو ـ دوباره روسیاه ، من

دوباره شاد ِ لذت ِ نبرد تن به تن تو و

دوباره شرمسار ِ ارتکاب ِ این گناه ، من

تو برده‌ای و من خوشم که در نبرد زندگی

تو هستی و نمانده‌ام دمی بدون شاه، من!



غلام‌رضا طریقی


شنبه 23 مهر 1390 12:43
دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آن‌که دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد



قیصر امین‌پور




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony