تبلیغات
غزلخانه - تو را یار ببینم،تو را یار شوم
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 


باش تا موسم گل با تو به گلزار شوم
فصل دیدار شود قاصد دیدار شوم
 
از سکوت دل محتاط من آزرده مباش
خلوتی نیست که گوینده ی اسرار شوم
 
من به پایان غم و اوج سلامت برسم
آن زمانی که به درمان تو بیمار شوم
 
ماه چشمان تو چون روشنی خواب شود
بر من از خواب تو سخت است که بیدار شوم
 
میوه ی عشق تو سنگین شده بر شاخه ی دل
مرگ من باد اگر بی تو سبکبار شوم
 
زیر باران مصائب که ببارد دائم
چتر گیسو ی تو را از تو خریدار شوم
 
عطر لبخند تو را گر به کف آرم روزی
دست شویم ز سرایندگی ،عطار شوم
 
طاق ابروی تو کو؟چوبه ی این دار کجاست؟
تا که در سایه ی مژگان تو بر دار شوم
 
عشق،دریا و تو طوفان و من ام چون کشتی
می روم تا که به خشم تو گرفتار شوم
 
آرزویم همه این بود و همین است هنوز
که تو را یار ببینم... که تو را یار شوم

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
سه شنبه 19 مهر 1390 22:36
قهوه را بردار و یك قاشق شكر... سم بیشتر!

پیش رویـــــم هــــم بزن آن را دمــــادم بیشتر

قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست

مــی شوم هـــرآن بـــه نوشیدن مصمــــم بیشتر

صندلی بگذار و بنشین روبرویم،وقت نیست

حرف ها داریــــم ، صدها راز مبهــــم، بیشتر

...راستش من مرد رویایت نبودم هیـــچ وقت

هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتر

ما دو مرغ عشق، اما تا همیشه در قفس

ما جدا از هم غم انگیزیم، با هــــم بیشتر

عمق فنجان هرچه كمتر می شود حس می كنم

عــــرض میــــز بینــــمان انگار كـــــم كـــــم بیشتر

خاطرت باشد كسی را خواستی مجنون كنی

زخـــــم قدری بر دلش بگذار، مرهـــــم بیشتر

حیف باید شاعری خوشنام بودم در بهشت

مادرم حـــــوا مقــصر بــــــــــود، آدم بیشتــر

*

سوخت نصــف حرفهایـــم در گلــو...اما تو را

هرچه می سوزد گلویم دوست دارم بیشتر

محمد حسین ملکیان
سه شنبه 19 مهر 1390 16:37
گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...

محمد علی بهمنی

محمد آل احمدتکرار
سه شنبه 19 مهر 1390 16:34
در خلوت سکوت خودم زارمی زنم!

غمگین ترین کلاغ دهات شما منم!

شاید شبی کنارهمین غصه های زرد

مثل درخت خشکِ تبرخورده بشکنم

قابیل قصه ی من چشم های توست

آلوده شد، به گناه تو، دامنم!

منقار خالی من خود گواه توست!

زاغی که رفته پنیر از کفش منم!

در خود خزیدم و بعد از عبور تو

تصویر می شود به افق خط رفتنم


هدی به نژاد (شمیم)

دوشنبه 18 مهر 1390 23:14
شـوق پـرکـشیـدن است در سرم قـبول کـن
دلشکـسته‌ام اگـر نـمی‌پـرم قــبول کـن
ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت
جـا نـمی‌شود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن
گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را
از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن
در اتـاق رازهـای تـو سرک نـمی‌کـشم
بیــش از آ‌نـچه خـواستی نـمی‌پـرم،‌ قـبول کن
قـدر یـک قـفس که خلوتـت به هم نـمی‌خورد
گــاه نامه می‌بـرم می‌آورم،‌ قــبـول کــن
گفته‌ای که عشق ما جداست،‌ شعرمان جدا
بـی‌تـو من نه عاشقم، نه شاعـرم،‌ قبول کن
آب …
وقـتی آب ایـن قدر گـذشته از سـرم
مـن نمی‌تـوانـم از تـو بـگذرم،‌ قـبول کن

مهدی فرجی
دوشنبه 18 مهر 1390 22:24
«در آمدن»

«از در درآمدی و...» غزل در برت گرفت
«از خود به در شدم» که زمین بر سرت گرفت

دریا شد از تلاطم امواج تو جهان
پیچید در هوای تو تا پیکرت گرفت

مثل صدف که منحنی موج را شناخت
پیراهن تو غوص زد و گوهرت گرفت

گامت خیال داشت که بگریزد از زمان
هر ثانیه کش آمد و محکمترت گرفت

چرخی زدی و دامن بیچاره گیج شد
اول رهات کرد ...ولی آخرت گرفت !

پروانه ای شدی و غزل رود رنگ شد
گل داد واژه واژه و دور و برت گرفت

گفتی سلام و شاعر مست از نگاه تو
جامی دوباره از لب خنیاگرت گرفت

لبهات تشنه های وصالند ؛ مانده ام -
پستان چگونه از دهنت مادرت گرفت !

هرگز یکی دو بوسه به جایی نمی رسد
باید سپاه ساخت و سرتاسرت گرفت

باید که بوسه بوسه سواران سرخ پوست
یکجا گسیل کرد ، سپس کشورت گرفت

آتش به پا شد از همه سو شد قیامتی
خورشید هم به حکم «اذا... کُوِّرَت» گرفت !

تاریک شد فضا و کسی جز خودم ندید
همراه من زمین و زمان در برت گرفت ...

سامک بهرام پرور
دوشنبه 18 مهر 1390 22:18
تو را یک عمر در آیینه هایم جستجو کردم
و با تو در خیال و خوابهایم گفتگو کردم

تو را می خواستم ای آذر پاک اهورایی
اگر در خلوتم، چیزی، کسی را آرزو کردم

گریبان چاک تر شد در شب دوری و مهجوری
به هر سوزن که من پیراهن دل را رفو کردم

به ویرانی خود برخاستم با هر که بنشستم
سخن با هر که گفتم صحبت سنگ و سبو کردم

تویی تصویر رویاییّ زن در یادهای من
تو را من بارها با خاطراتم روبه رو کردم

تو پیدا می شوی در قاب دل، ای عشق، هر ساعت
که من این شیشه را با اشکهایم شستشو کردم

به باغ رازها و رمزها و خلسه ها رفتم
تنت را هر دم ای وحشی ترین آلاله بو کردم!

محمدرضا ترکی
یکشنبه 17 مهر 1390 23:26


ای مهربانتر از برگ، در بوسه‌های باران!
بیداری ستاره، در چشم جویباران!

آیینة نگاهت، پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت، صبح ستاره‌باران

بازآ که در هوایت، خاموشی جنونم،
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف، دادند بی‌شماران.

گفتی: « به روزگاران مهری نشسته...» گفتم:
بیرون نمی‌توان کرد « حتی » به روزگاران

بیگانگی زحد رفت، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان، سر خیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار، بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

وین نغمه محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی‌ست آواز باد و باران

دکتر شفیعی کدکنی
یکشنبه 17 مهر 1390 23:22
مثل چشمان تو مثل دل رود

روح من تشنه ی باران شده بود


تشنه ی با تو نشستن... خفتن...

با تو برخاستن و گفت و شنود


تشنه ی لرزش دشت دلم از

غرش چشم تو ای ابر کبود


کاش می شد که تو شاعر باشی

بین ما فاصله در کار نبود


ابر چشمت غزلی می بارید

بر در و پیکر این شهر حسود


می نشاند آتش احساس مرا

می زدود از نفسم بود و نبود


می رسی در غزلم دیر به دیر

تازه کن داغ مرا زود به زود


شعر من همهمه ی بودن توست

بر تو ای شعر خروشنده درود


شعر من جز تو کسی را نسرود

دل من جز تو کسی را نستود!!!

؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony