تبلیغات
غزلخانه - جنون
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که می رسد از راه؟
یا نیازی که رنگ می گیرد
در تن شاخه های خشک و سیاه

دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسیمی که می تراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان

لب من از ترانه می سوزد
سینه ام عاشقانه می سوزد
پوستم می شکافد از هیجان
پیکرم از جوانه می سوزد

هر زمان موج می زنم در خویش
می روم، می روم به جائی دور
بوتهء گر گرفتهء خورشید
سر راهم نشسته در تب نور

من ز شرم شکوفه لبریزم
یار من کیست ، ای بهار سپید؟
گر نبوسد در این بهار مرا
یار من نیست، ای بهار سپید

دشت بی تاب شبنم آلوده
چه کسی را بخویش می خواند؟
سبزه ها، لحظه ای خموش، خموش
آنکه یار منست می داند!

آسمان می دود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمی گنجد
آه، گوئی که اینهمه «آبی»
در دل آسمان نمی گنجد

در بهار او ز یاد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
می نهد روی گیسوانم باز
تاج گلپونه های سوزان را

ای بهار، ای بهار افسونگر
من سراپا خیال او شده ام
در جنون تو رفته ام از خویش
شعر و فریاد و آرزو شده ام

می خزم همچو مار تبداری
بر علفهای خیس تازهء سرد
آه با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟


فروغ فرخزاد





نوع مطلب : فروغ فرخزاد ، 
برچسب ها : اشعار فروغ فرخزاد،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
چهارشنبه 15 شهریور 1396 06:20
Wow, superb blog layout! How long have you been blogging for?
you made blogging look easy. The overall look of your web
site is great, let alone the content!
چهارشنبه 13 مهر 1390 14:04
یک اشتباه ساده ... و انگار ... نیستی

گم می‌شوی و باز ... و اینبار ... نیستی

سر می‌کشم به سطر سوّم و ... شاید هنوز تو

شاید دوباره باز تو تکرار ... نیستی

تقصیر من که نیست که آن‌روز بی‌خبر

رفتی و ... باز می‌کنی انکار ... نیستی

اصلا اگر فکر کنی خواب بوده و ...

از خواب، صبح تا که تو بیدار ... نیستی

پر می‌شود تمام ورق از نبودنت

تا اینکه می‌کنم به بودنت اقرار ... نیستی

از بس سه نقطه میکشمت آخرش شبیـ ...

...ـهِ نقطه‌های خالی جادار ... نیستی

این سطر آخر است، بیا دست از

این بازی عجیب –که- بردار ... نیستی




چهارشنبه 13 مهر 1390 13:58
عبدالجبار کاکایی:

۱
ای خانه روشن؛ شب ویران تو پیداست
آوار ستون‌های هراسان تو پیداست

بر چهره‌ی بی‌رنگ بهاری كه نداری
حتی ترك خنده‌ی گلدان تو پیداست

از شانه‌ی دیوار، فرو ریخته قندیل
گیسوی پریشان زمستان تو پیداست

سرشار سكوتی ولی آواز تماشا
از روزنه‌ی پلك درختان تو پیداست

زندانی دیوار مشو پنجره باز است
فریاد بزن جرأت پنهان تو پیداست

۲
زانو بزن ‌ای كوه، فرو ریخته یالت
باید كه ببینیم از این پس به خیالت

در دره‌ی قحطی كه چنین ریخته خورشید
پیداست ندادند غریبانه، مجالت

عمری به تماشای شكوه تو تلف شد
با این همه،‌ ای قله‌ی دیروز، حلالت

با حضرت فردا نتوان تیغ كشیدن
در خویش فروكن لبه‌ی تیز سئوالت

فردا كه سواران سحرگاه بتازند
در دوزخی از نعل بكوبند نهالت

۳
ما هنوز سایه‌ایم زیر تیغ آفتاب
ما هنوز ساكتیم، نقش كهنه‌ای به قاب

روزهای بی‌درنگ خاطرات صلح و جنگ
مثل آهنیم و سنگ مثل آتشیم و آب

در تهاجم جهان، گردباد ناگهان
بین خاك و آسمان، تاب می‌خوریم تاب

شب در آتشیم و روز، كنده‌های نیم‌سوز
تا همیشه و هنوز در گناه و در عذاب

ما سكوت، ما عمیق، مومیایی و عتیق
ما دروغ، ما دریغ، ما خراب، ما خراب

چهارشنبه 13 مهر 1390 13:37

در دست های کوچک من جا نمی شود
آنقدر ساده است که معنا نمی شود

مثل نسیم می گذرد از کنار من
از فرط بودن است که پیدا نمی شود

او بی نهایت است و تعریف ناپذیر
همتای خوب و خالص و زیبا نمی شود

این واژه ها کم است که او را صدا کنم
جز نام او اگرچه که پیدا نمی شود

با شاکلید عقل نرو ره نمی بری
جز عشق ، قفل خانه ‌ی او وا نمی شود

تنگ است سینه ام که بگویم سرای اوست
دریا درون برکه ی من جا نمی شود

شاعر تویی و شعر هم آیات ناب توست
این شعر جز به نام تو امضا نمی شود

؟
چهارشنبه 13 مهر 1390 13:37
مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم
تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم
چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم
همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم
خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می
معاشران بفشارید پنبه در گوشم
شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم ....
سعید بیابانکی

چهارشنبه 13 مهر 1390 13:36
خدای من تو مگر زمهریر احساسی!؟
بتاب بر تن من تاب تاب عباسی

مرا دوباره بخوان و دوباره امضا کن
به دست من بده این دست های وسواسی

بخند تا که بخندد به رویمان دنیا
برقص سینه بلورین چشم الماسی

من از تبار تنِ گرگ ومیشِ تردیدم
اگر تو عطرِ حضورِ بهاریِ یاسی

بمان که تازه بماند همیشه لبخندم
نرو که بر لب این روزگار می ماسی

در این سکوت سیاه شبانه می ترسم
نماند از شب چشمان عاشقت پاسی

؟


چهارشنبه 13 مهر 1390 13:35

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
که به عشق تو قمر قاری قرآن شده است
مثل من باغچه خانه هم از دوری تو
بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است
بس که هر تکه ی آن با هوسی رفت دلم
نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است
بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد
خبر از آمدنت داشت که پنهان شده است
عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او
نرده ی پنجره ها میله زندان شده است
عشق زاییده ی بلخ است و مقیم شیراز
چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است
عشق دانشکده تجربه ی انسانهاست
گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است
هر نو آموخته در عالم خود مجنون است
روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است
ای که از کوچه معشوقه ی ما می گذری
بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است

غلامرضا طریقی
چهارشنبه 13 مهر 1390 11:46
وقتی که دستت از لب من دور میشود

شعرم شبیه ناله ی تنبور میشود



من جیغ میشوم تو مرا کوک میکنی

من اشک میشوم و فضا شور میشود



هی اخم میکنی به دلم زخمه میزنی

اما دلم برای تو ماهور میشود



لبخند میزنی و خود ماه میشوی

لبخند میزنی همه جا نور میشود



حالا که دستهای تو من را گرفته اند

بیدار میشوم غزلم کور میشود

سید حسن حسینی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony