تبلیغات
غزلخانه - تماشای تو
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
 و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

 سند عقل مشاعی است همه میدانند
 عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

 وقتی اظهار نظر کرد دلم، فهمیدم
 عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 روستا زاده ام و سبز تر از برگ درخت
 سینه ام وسعت صحراست اگر بگذارند

 دل درنایی من، اینهمه بیهوده مگرد
 خانه ی دوست همینجاست اگر بگذارند

 غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم
 دل من مال شماهاست اگر بگذارند

محمود اکرامی فر





نوع مطلب : محمود اکرامی فر، 
برچسب ها : اشعار محمود اکرامی فر،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
پنجشنبه 15 تیر 1391 22:34
من فكر می كنم درستش اینه:
من ز اظهار نظرهای دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگربگذارند

موفق باشید.

من وب شمارو خیلی وقته می خونم و دوست دارم. با افتخار لینكتون كردم. خوشحال میشم به وبم سر بزنید و لینكم كنید.
محمد آل احمدبسیار سپاسگزارم از لطف و محبتتون
امکانش هست این طور که شما میفرمایید باشه.
شاد و سلامت باشید
یکشنبه 3 مهر 1390 00:33
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
پیوسته شادزی که دلی شاد می کنی
گفتی: “برو!” ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی
پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی
ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می کنی؟
ای درد عشق او! از چه بیداد می کنی؟
نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی
نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
سیمین بهبهانی

یکشنبه 3 مهر 1390 00:32
چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشم
لختی حریف لحظه های غربتت باشم
ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم
تاب آوری تا آسمان روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم
از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر
تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم
سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت
با شعله واری در خمود خلوتت باشم
زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم
صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار همچون آینه در خدمتت باشم
در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم
جسین منزوی

یکشنبه 3 مهر 1390 00:29

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
تا کور سوی اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام افق ها ،‌ علمزدم
با وامی از نگاه تو خورشید های شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم
هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و در باورم زدم
از شادی ام مپرس که من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم

حسین منزوی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony