تبلیغات
غزلخانه - من با تو می توانم
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

جا می کنی خودت را در مغز استخوانم
طوری که با تو هستم، بی تو نمی توانم

من با خودم غریبم نامم فریب ِ محض است
لفظ قدیم پاییز ، سبزی پر از خزانم

معنای تازه ای در ، پس کوچه های دستت
می گیرم و کنارت درگیر ِ امتحانم

یک اضطراب بی میل می خواندم که "برگرد"
من پای رفتنم نیست تو وصله ای به جانم

در این دو راهی ِ عشق ، بین تو و رهایی
دل را زدم به دریا چون با تو در امانم

سردی بهانه ای بود از ترس ِ بی تو بودن
من با تو داغ ِ داغم ، من با تو می توانم


بهاره عامل نوغانی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار بهاره عامل نوغانی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
شنبه 18 فروردین 1397 00:23

Whoa loads of excellent information!
cialis uk next day side effects for cialis 5 mg cialis pharmacie en ligne cialis y deporte costo in farmacia cialis generic cialis at walmart buying cialis on internet costo in farmacia cialis cialis online deutschland tadalafilo
جمعه 3 فروردین 1397 22:28

Whoa plenty of valuable material!
can i take cialis and ecstasy cialis dosage click now cialis from canada generic cialis pill online cialis prezzo di mercato deutschland cialis online cialis taglich cialis 5 mg effetti collateral does cialis cause gout generic cialis tadalafil
دوشنبه 28 اسفند 1396 04:10

Beneficial information. Thanks.
wow cialis 20 cialis flussig cialis online look here cialis cheap canada deutschland cialis online cialis en 24 hora cialis for daily use cialis en 24 hora cialis uk precios cialis peru
پنجشنبه 31 شهریور 1390 19:36
تبعیدی ام از اشتیاق گندم چشمت
عاشق ترین مردم به فصل پنجم چشمت

فنجان قهوه ای چشمهای تو
تعبیر فردای روشن در خم چشمت

بوسیدم از چشمت تو گفتی دور خواهی شد

آتش گرفتم از سکوت هیزم چشمت

از زیر خط پلک خیست چشمه جاری شد
بستی مسیر گریه را با اهرم چشمت

حالا تو رفتی با خودت بردی نگاهت را
مجموعه ای از خاطراتم . آلبوم چشمت

امید صباغ نو
پنجشنبه 31 شهریور 1390 19:32
قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم

زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
- علّتِ زردیِ پاییز؟ نمی فهمیدیم!

نه-نشد غارت "یک دل" بکنیم ، انگاری
ما به اندازه ی چنگیز نمی فهمیدیم!!!

سالها دربدرِ درک حقیقت بودیم
"شمس" را گوشه ی "تبریز" نمی فهمیدیم

فرقِ بین هوس و عشق کمی مبهم بود
از دو چشم دغل و هیز نمی فهمیدیم!

ما مترسک شده بودیم وَ چیزی غیر از -
اتّفاق ِ سرِ جالیز نمی فهمیدیم

"زندگی قصّه ی تلخیست..." وَ مشکل این بود
قصّه ی تلخ و غم انگیز نمی فهمیدیم

امید صباغ نو

پنجشنبه 31 شهریور 1390 19:30
به بیقراری وُ شبگریه هام می خندم!
که دور می شوی از مردِ قصّه ات ،کم کم!

اَعوُذُ شعر و غزل، مِِن سکوتِ تلخِ رجیم!
چرا که گم شده ام بین این همه آدم

همیشه منتظرم تا "پیامک"ات برسد
"امیدِ من، به خدا عشقمی!/وَ بی تو غم-

تمام حجم تنم را گرفته ، می فهمی؟"
نمی شود که نفهمم ، گزینه ی مبهم!

اگرچه طعم تو را می دهند لبهایم
دوباره تر عطشت را گرفته ام ، زمزم!

*

اتاق آبی وُ سیگار وُ چای وُ دخترکم...
وَ با زنی که ندارم ... چه قَدر خوشبختم!!


امید صباغ نو
پنجشنبه 31 شهریور 1390 19:25

به مُردادی ترین گرما قسم ، بدجور دلتنگم
شبیه گچ شده از دوری ات ، بانوی من ، رنگم!

حسودی می کند دستم به لبهایی که بوسیدت!
وَ من بیچاره ی چشم تو ام ...با چشم می جنگم!

تنم از عطر آغوشِ تو دارد باز می سوزد
جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم

نظام آفرینش ناگهان بر عکس شد ، دیدم-
زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم!

گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب
"گُلِ گلدون من..." جا باز کرده توی آهنگم!

**

بَدَم می آید از اینقدر تنهایی ...وَ دلشوره
ازین احساسهای مسخره ...از گوشی ام ... زنگم!

**

فضای شعر هم بدجور بوی لج گرفته – نه ؟
دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!

تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم
همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم!

**

همان بهتر که از هذیان نوشتن دست بردارم
به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم

امید صباغ نو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony