تبلیغات
غزلخانه - غم فروش
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

هر که دیده ست مرا گفته غمی با من هست
غمی آواره که در هر قدمی با من هست

 در دلم هر طرفی مجلس ذکری برپاست
حاجت و روضه به قدر حرمی با من هست

سر مویی دلم آشفته گیسویی نیست
گیسویی نیست ولی پیچ و خمی با من هست

می خرم از همگان تا بفروشم به خودم
تا بخواهید غم از هر قلمی با من هست

 شده در هر نفسم شکر دو نعمت واجب
"آه" در هر دمی و بازدمی با من هست

محمدمهدی سیار





نوع مطلب : محمدمهدی سیار - عبدالحسین انصاری - امیرعلی سلیمانی، 
برچسب ها : اشعار محمدمهدی سیار،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:03
Excellent post. I was checking continuously this blog and I am impressed!
Extremely helpful information particularly the last part :)
I care for such info much. I was looking for
this certain information for a long time.
Thank you and best of luck.
شنبه 19 شهریور 1390 17:52
ای دل! تو که مستی، چه بنوشی چه ننوشی
با هر میِ ناپخته نبینم که بجوشی

این منزلِ دل‌باز نه غصبی‌ست، نه وقفی
میراث رسیده‌ست به ما خانه‌به‌دوشی

دل‌سردم و بیزار از این گرمیِ بازار
غم‌های دم دستی و دل‌های فروشی

رفته‌ست ز یاد آن‌همه فریاد و، نمانده‌ست
جز چند اذان، چند اذانِ در گوشی

نه کفرِ ابوجهل و نه ایمانِ ابوذر
ماییم و میان‌مایگیِ عصرِ خموشی

ما شاعرکان قافیه‌بافیم و زبان‌باز
در ما ندمیده‌ست نه دیوی نه سروشی

محمد مهدی سیار
جمعه 18 شهریور 1390 22:31
این که از عشق بگوییم،همین هم خوب است

که در این غربت دلگیر همین _کم_ خوب است

که در این آینه ی کهنه ی دلگیر کدر

دیدن چهره ی یک مرد مصمم،خوب است

فرصت شادی کوتاه که بد نیست عزیز

خنده بر روی لبی گر چه که _یک دم_ خوب است

لااقل دیدن یک چهره ی بی رنگ و ریا

در صف این همه ابلیس مجسم خوب است

گرچه این فرصت کوتاه تمام است ولی

باز هم آخر این قصه ی مبهم خوب است

لااقل عشق میان تن این شعر شکفت

این که از عشق بگوییم همین هم خوب است
؟
سه شنبه 8 شهریور 1390 23:13
وقتی کسی را تا به این حد دوست داری



فرقی ندارد-خوب یا بد- دوست داری







شاید نخواهد باشی اما چاره ای نیست



حتی اگر اوهم نخواهد دوست داری







تردید داری: شاید او عاشق نباشد



هرچند قطعی یا مردد دوست داری







یک روز می افتی به حال من و آن روز



از تو نمی پرسد: محمد! دوست داری؟







می گردد از تو، میرود سمت رقیبان



آهسته می گویی که:باشد...دوست داری







آن روز می فهمی که درد عاشقی چیست



آن روز می فهمی که شاید دوست داری







مصطفی توفیقی



شنبه 5 شهریور 1390 13:56
زیبا بود
محمد آل احمدممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony