تبلیغات
غزلخانه - قسمت
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟
یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده ایمان به تو کافر باشم

دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال ها منتظر قسمت آخر باشم

غلامرضا طریقی





نوع مطلب : غلامرضا طریقی - حامد بهاروند - محسن مظلومی ، 
برچسب ها : اشعار غلامرضا طریقی،
لینک های مرتبط :
جمعه 23 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 18:11
فوق العاده بود.و غزل معروفی هم هست.
این رباعی از جلیل صفر بیگی تقدیم شما:

من گم شده ام کلید این خواب کجاست؟

آن کوچه که بود بی تو مهتاب... کجاست؟

باید بروم کسی مرا می خواند

دیرم شده کفش های سهراب کجاست؟
محمد آل احمدسپاس
یکشنبه 17 فروردین 1393 22:43
اگر ذره بین نگاه قوی باشد ، در تمام صفحه های ورق خورده زندگی اثر انگشت خدا دیده میشود...

نیستید!!!
موفق باشید و ایام به کام
محمد آل احمدخواستم که باشم اما نخواستن که ...
سپاس از حضورتون
یکشنبه 10 فروردین 1393 00:04
سلام اشعار زیبایتان را دوست داشتم
در آستانه ی بهار به روز شده ام......
و میزبانم نگاه گرمتان را.....
دوشنبه 4 فروردین 1393 00:40
سلام مسلم جان
یعنی خداوکیلی عاشق غزلاتم
عشق میکنم با انتخاباتت
خودم مست غزلم.. وقت کردی یه سری بهم بزن
فداتت...سلام مسلم جان
یعنی خداوکیلی عاشق غزلاتم
عشق میکنم با انتخاباتت
خودم مست غزلم.. وقت کردی یه سری بهم بزن
فداتت...سلام مسلم جان
یعنی خداوکیلی عاشق غزلاتم
عشق میکنم با انتخاباتت
خودم مست غزلم.. وقت کردی یه سری بهم بزن
فداتت...سلام مسلم جان
یعنی خداوکیلی عاشق غزلاتم
عشق میکنم با انتخاباتت
خودم مست غزلم.. وقت کردی یه سری بهم بزن
فداتت...سلام مسلم جان
یعنی خداوکیلی عاشق غزلاتم
عشق میکنم با انتخاباتت
خودم مست غزلم.. وقت کردی یه سری بهم بزن
فداتت...سلام مسلم جان
یعنی خداوکیلی عاشق غزلاتم
عشق میکنم با انتخاباتت
خودم مست غزلم.. وقت کردی یه سری بهم بزن
فداتت...سلام مسلم جان
یعنی خداوکیلی عاشق غزلاتم
عشق میکنم با انتخاباتت
خودم مست غزلم.. وقت کردی یه سری بهم بزن
فداتت...سلام مسلم جان
یعنی خداوکیلی عاشق غزلاتم
عشق میکنم با انتخاباتت
خودم مست غزلم.. وقت کردی یه سری بهم بزن
فداتت...
یکشنبه 3 فروردین 1393 18:13
salam.besyar ghazaliate nabist.khoshhal misham ye sar bezanid.
محمد آل احمدسپاس
یکشنبه 25 اسفند 1392 22:35
6

مانند لاشخور شده كم كم (به جای قو )
روحِ زنی كه توی خیابان ،كنار جو –

در (( مردها )) كه مثلِ لجن عاشق (( زن )) اَند
لولیده وبه عمقِ لجن رفته تا گلو

یك شب ، شبیهِ آیینه ای پُر تَرَك شد وُ
از لای درزِ آیینه خود را كشانْد تو

از چشم های متّهمِ خود ، سؤال كرد :
یك مرد ( مرد واقعاً عاشق )كجاست ؟كو ؟

هر كس رسیده گفته به او: عاشقِ تو اَم
قلبم بهشتِ عشقِ تو است ای فرشته خو !

من؟! شاهزاده ای كه تو را دوست دارد وُ
عمری برای یافتنت كرده جستجو !

پس تا تو هم پرنسسِ رؤیای من شوی
با من بیا به قصر بلورینِ رو به رو

زن هم كه گول خورده و با مرد رفته وُ
بعد از یكی دو روز شنیده : (( بُرو نگو ما عاشق همیم ،
وَ حتّی نپرس كه
پاكی ، غرور ، عشق ، جوانی و آرزوهایم چه می شود ،
همه اَش مشكلِ تو است
اصلاً بُرو بمیر و بخز در میان گوری كه خودت به دست خودت كنده ای ،
ولی
باران شروع می شود از این به بعد و او –
آن قدر اشك ریخته كه ذرّه ذرّه ی
روحش كه لاشخور شده بود وُ
دو چشم و موهایش شبیه بچّگی اش می شود كه بود :
معصوم و دوست داشتنی ، ناز و خنده رو

احساس می كند كه دو تا بال دارد وُ
از لای درزِ آینه ای پر ترَك به سوی آسمان پریده وُ
از آن به بعد هم ، عكسی درونِ آینه مانده ست ( شكل قو ).

یکشنبه 25 اسفند 1392 22:33
2

وَ پَرت می شود تَهِ یك درّه بی هوا
روزی قطار عمر من از روی ریل ها

نبضم كه كُند شد ، وَ فقط لخته های خون
پُر كرد حجمِ بین من و سرنوشت را –

عمداً نفس نمی كشم و صبر می كنم
تا دستِ روح ، كاملاً از من شود جدا

شب كه رسید، می روم و دفن می كنم
خود را درونِ قبرِ خودم ، بی سر و صدا

در دست های قبر ، ولی برفِ جسمِ من
هِیْ آب می شود ، وَ زمین می مَكد مرا

قبرم شبیهِ حوضچه ای موج می زند
وقتی كه می كُند جسدم توی آن شنا

روحم كه نعشِ جسمِ مرا می كشیده است
از زیرِ بارِ نعش كشی می شود رها

كِیْفی عجیب ، در بدنم رخنه می كند
‌كِیْفی شبیهِ لِه شدن برف ، زیر پا

مانند یك گلوله ی بی وزن ، در خلاء
شلّیك می شوم به سه نقطه …، به انتها !

یك شب كه باد می وزد و ردّپای من
گرد و غبار می شود و می رود هوا –

از ذهن و خاطراتِ همه محو می شوم
فرقی نمی كند ( چه غریبه ، چه آشنا ) .

3

بر عكسِ قرصِ ماه كه یك كم گرفته بود
قلبی به قدرِ وسعتِ عالم گرفته بود

تنها نَه او ، كه كلِّ اُتاق و وسایلش
رنگِ سكوت و بی كسی وغم گرفته بود

اشیاء و رنگ ها و خطوط و قیافه ها
شكلی مهیب و درهم و برهم گرفته بود

حتّی تمامِ عقربه ها ایستاده وُ
پاهای آهنیِ زمان هم گرفته بود
كلّی برای خودكُشی اَش نقشه داشت وُ
بودن ، براش حالتِ مبهم گرفته بود

( یعنی كه پیش از آن كه بمیرد ، جنازه اَش
بویی شبیهِ بوی جهنّم گرفته بود )

آن روز ، رفته بود به عطّاری محل
امّا به جای عطر ، كمی سم گرفته بود

وَ شب میانِ جشنِ عزاداریِ خودش
با خنده ، بغض كرده و ماتم گرفته بود

از فرطِ بی كسی ، همه ی شب در آینه
خود را به خود كشیده و محكم گرفته بود

وَ مثل یك پرنده ی بی پر ، از آسمان
برگشته ، باز چهره ی آدم گرفته بود

در بین ابرها و شب و رعد و برق و باد
باران ؟ نَه ، گریه بود كه نَم نَم گرفته بود !

نزدیكِ صبح ، رنگِ حقیقت گرفت آن
تصمیمِ تازه ای كه مصمّم گرفته بود

نَه ! خودكشی نكرده و فردا اُتاق او
عطرِ بهشتیِ گلِ مریم گرفته بود .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony