تبلیغات
غزلخانه
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

چشـــم میگوید:

نیـــست

شعـــر میگوید:

هســـــت

 

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست كه می خواهدم آزاد

ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندانزده غم شود ای دوست
این سیب كه نا چیده به دامان تو افتاد


محمد علی بهمنی
 





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 23 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زیر این سقف كه پا بند تكانی هم نیست
لرزش شعر نباشد ، هیجانی هم نیست

شب! برای تب آیینه "دراز" است اما
شعر اگر باشد و دیدار تو، " آنی" هم نیست

چه كنم چشم تو بر چشم من آوار شده ست
سر ِ این زلزله جای نگرانی هم نیست

تو به ابری تر از این فاصله می اندیشی
من به این درد كه رد هیجانی هم نیست

عقده ی شعر مزین به نگاهت شده است
گیرم این عقده نه! غده! سرطانی هم نیست

این چه بیماری حادی ست كه پیدا كردم؟
قهرمانم توئی و از تونشانی هم نیست





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بگذار زمان روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذارکه ابلیس دراین معرکه یک بار
مطرود ز درگاه خداوند نباشد

بگذار گناه هوس آدم و حوّا
بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش
این قصه همان قصه که گفتند نباشد

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت
آن وعده ی نادیده که دادند نباشد

یک بارتو درقصه ی پرپیچ و خم ما
آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

آشوب،همان حس غریبی ست که دارم
وقتی که به لب های تو لبخند نباشد

درتک تک رگهای تنم عشق تو جاریست
در تک تک رگهای تو هرچند نباشد

من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر...
زنجیر نگاه تو که پابند نباشد

وقتی که قرار است کنار تو نباشم
بگذار زمان روی زمین بند نباشد...

رویا باقری





نوع مطلب : ساحل صالحی ـ سیما قدرتی - رویا باقری - سمانه مصدق، 
برچسب ها : اشعار رویا باقری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حیف، آنها که بالشان دادم، شاخه شاخه پریده اند از من
از رفیقان راه می پرسی؟ پیشترها بریده اند از من

هرچه دادند زود پس دادم، هر چه را خواستند رو کردم
عشق را در سخاوتم روزی، به پشیزی خریده اند از من

کرم‌هایی که در تن خشکم، شادمان می خزند و می لولند
سالها پیش در بهاری سبز، ریشه ها می‌جویده اند از من

خشکی ام را بهانه می گیرند، که رهایم کنند و در بروند
خودشان نیز خوب می دانند، رگ به رگ خون مکیده اند از من

هر کجا از نفس می افتادند، باز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند، خنده هائی خریده اند از من

محو کردند رد پایم را، که ندانی کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دورتر بشوند، سمت دیگر دویده اند از من

چشم ها جور دیگری هستند، حرف ها روی دیگری دارند
وای هرجا که پا گذاشته اند، قصه ای آفریده اند از من

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حتی نمانده است برایم بهانه ای
دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای ...

چیزی نداشتم به جز اینها که برده ام
آیینه در نگاهم و در دست شانه ای

از حال و روز عاشقی ام بیشتر نپرس
با عشق مدتی ست ندارم میانه ای

هی ذره ذره می خورد از تو مرا غمی
افتاده است در دل من موریانه ای

یک روز می گذاری از این شهر می روی
چون ماهی رها شده در رودخانه ای

یک روز می رسد که تو هم خسته می شوی
اما پناه خستگی ات نیست شانه ای

یک روز می رسد که بفهمی نداشتند
این خنده های تلخ کم از تازیانه ای

شاید تو هم شبیه من از خود ببریّ و -
دیگر برای رفتن از این شهر مانعی ...

جبران همیشه راه به جایی نمی برد
دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای ...

لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

کاش می شد که عمر این شب ها ، مثل موهای مشکی ات کوتاه ...
به خودم وعده می دهم که برو! ته این جاده می رسد تا ماه!

بیست سال است یک نفر دارد، در دلم انتظارمی کارد
بیست سال است دوستت دارم، از همان عصر دوم دی ماه

که خدا آفرید دستم را بسپارد به دست های خودت
بسپارد به دست های کسی ٬ که ندارد از عاشقی اکراه

شاید از ازدحام دلتنگی ست ،هر کجا می روم همانجایی:
لب ساحل / کرانه های خلیج/ کوچه پس کوچه های کرمانشاه

چندروزی ست با خیالاتم ، خواب تاریخ را به هم زده ام
آه چیزی نمانده کشته شوم مخفیانه به دست نادرشاه

تب؟ ندارم نه! حال من خوب است . باخودم حرف می زنم؟ شاید!
بهتر از این نمی شود حال شاعری که بریده نیمه ی راه

شعر با من بگو مگو دارد ، زندگی بچگانه لج کرده!
نیستی و بهانه گیر شدم ... نیستی و بدون یک همراه ...

دوست دارم که با خودم باشم ، دوست دارم به خانه برگردم،
چندروزی بدون مردم شهر ، فارغ ازهای و هوی دانشگاه

باخودم حرف می زنم ،شاید راه کوتاه تر شود قدری
که به آخر نمی رسد این راه... نه! به آخر نمی رسد این راه!

رویا باقری





نوع مطلب : ساحل صالحی ـ سیما قدرتی - رویا باقری - سمانه مصدق، 
برچسب ها : اشعار رویا باقری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حیف است، حیف دست تو و دست های من
باید قبول کرد که رفتی ...خدای من

رفتم که پشت خاطره هایم کفن شوم
تا سایه ای چه دور بماند به جای من

بعد از تو آه حال غزل هیچ خوب نیست
بعد از تو آه، آه نماند برای من

یادش به خیر! پشت مرا ناگهان شکست
آن دوستی که خواست بمیرد برای من

حالا شب عروسی تان مست می کنم
تا بُهت تان بگیرد از خنده های من

آقا! مبارک است، چه داماد خوشگلی!
خانم! مبارک است، به طعنه؟ نه وای من

این خانه از همیشه خراب است تا هنوز
این سرنوشت بود نوشتند پای من؟

سیگار را دوباره سر و ته، دوباره...اَه
تلخش رسید تا طعم چشم های من

از کوچه های کاشان تا پشت باغ فین
یک مرد دفن شد کم کم انتهای من

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مرگ بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قرآن خوانده ام... یعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است

چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها
چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است

من سرم بر شانه ات ؟..... یا تو سرت بر شانه ام؟.....
فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده‌ی رویا ببینیم

من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم

شاعر شنیدنی ست، ـ ولی میل، میل توست
آماده ای که بشنوی ام، یا ببینیم

این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با این همه ـ مخواه که تنها ببینیم

مبهوت می شوی اگر از روزن ات ـ شبی
بی خویش ـ در سماع غزل ها ببینیم

 *
یک قطره ام ـ و گاه چنان موج می زنم ـ
ـ در خود، که ناگزیری، دریا ببینیم

*
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

محمد علی یهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی یهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 16 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تهران...هوای سُربی آذر... ولیِّ عصر
دور از نشاط صبح و کبوتر... ولیِّ عصر

سرسام بنزها و صدای نوارها
شب‌های بی‌چراغ و مکدّر ولیِّ عصر

خاموش در بنفش مِه و آسمان‌خراش
در برزخی سیاهْ شناور، ولیِّ عصر

پنهان در ازدحام کلاغان بی‌اثر
زیر چنارهای تناور، ولیِّ عصر

خالی از اتفاقِ رسیدن، تمام روز
تاریک و سرد و دلهره‌آور، ولیِّ عصر

با لنزهای آینه ای پرسه می‌زنند
ارواح نیمه‌جان زنان در ولیِّ عصر

مانند یک جذامی از خود بریده است
در های و هوی آهن و مرمر، ولیِّ عصر

یک روز جمعه سر زده، آقا، بیا ببین
تو نیستی چه می‌گذرد در ولیِّ عصر؟

مریم سقلاطونی





نوع مطلب : مهتاب یغما - مریم سقلاطونی - شیوا فرازمند - نوشین داودی، 
برچسب ها : اشعار مریم سقلاطونی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بیا که آینه ی روزگار زنگاری ست
بیا که زخم زبان های دوستان کاری ست

به انتظار نشستن در این زمانه ی یأس
برای منتظران چاره نیست ناچاری است

به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما
قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است

چه قاب ها و چه تندیس های زرینی
گرفته ایم به نامت که کنج انباری است!

نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود
کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است

به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم
تمام سال اگر کارمان عزاداری است

نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند
که کار منتظرانت همیشه بیداری است

به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو
"چه جای دم زدن نافه های تاتاری است "

سعید بیابانکی





نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
 
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

حضرت حافظ





نوع مطلب : حافظ، 
برچسب ها : اشعار حافظ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

۱
یک عمر تو زخم های ما را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی

شعبان که به نیمه می رسد آقا جان!
ما تازه به یادمان می آید هستی!

۲
هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است که می خوانی
داریم رکورد کوفه را می شکنیم

۳
هر چند که خسته ایم از این حال نیا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نیا!

ما خط تمام نامه هامان کوفی است
آقای گلم زبان من لال نیا!

۴
سر تا سر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده

ما منتظریم ماه کامل بشود
دور قمری چهارده شب نشده

۵
هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب کار تو هستیم همه

۶
هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی

آقا تو که خوب می شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی...

۷
از مزرعه های کوچک بعضی ها
برچیده شود مترسک بعضی ها

آقا خودمانیم چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضی ها

۸
این مرد که در ره است باید او را...
می ترسم اگر سر زده آید او را...

از هر که سراغ او گرفتم دیدم
در شهر کسی نمی شناسد او را

۹
یک عمر به دنبال جوابی دیگر

هر روز کشیده ام عذابی دیگر

هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده ام به خوابی دیگر

۱٠
ای قبله ی ابرهای بار آور تو!
دریا به نماز ایستاده در تو

باران که گرفته است تسبیح به دست
دارد صلوات می فرستد بر تو


جلیل صفربیگی





نوع مطلب : جلیل صفربیگی، 
برچسب ها : اشعار جلیل صفربیگی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام وارث تنهای بی‌نشانی‌ها!
خدای بیت غزل‌های آسمانی‌ها

نیامدی و کهنسال‌هایمان مُردند
در آستانهٔ مرگ‌اند نوجوانی‌ها

چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند
چقدر طعنه که: «دیوانه‌ها! روانی‌ها!

کسی برای نجات شما نمی‌آید
کسی نمی‌رسد از پشتِ نُدبه‌خوانی‌ها»

مسیحِ آمدنی! سوشیانس! ای موعود!
تو ـ هر که هستی از آن‌سوی مهربانی‌ها!

بگو به حرف بیایند مردگانِ سکوت
زبان شوند و بگویند بی‌زبانی‌ها

هنوز پنجره‌ها باز می‌شوند و هنوز
تهی است کوچه از آوازِ شادمانی‌ها

و زرد می‌شوند و دانه‌دانه می‌افتند
کنار پنجره‌ها برگِ شمعدانی‌ها

پانته‌آ صفایی بروجنی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی

هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ای قصیده برگردی

زمان آن نرسیده کرامتی بکنی
قدم به خانه گذاری به دیده برگردی؟

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبز ترین آفریده برگردی

گمان کنم که زمانش...گمان کنم حالا
که پلک شاعری من پریده برگردی

نگاه کن! به خدا بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی

نغمه مستشار نظامی





نوع مطلب : نغمه مستشارنظامی ، 
برچسب ها : اشعار نغمه مستشار نظامی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای جان‌ِ جان‌ِ جان جهان های مختلف!
ایمان عاشقانه جان های مختلف!

روح سلام در تن هستی که زنده‌ای
همواره در نسوج زبان های مختلف!

رؤیای دلنواز صدف های ساحلی
دریای مهربان کران های مختلف!

ما مانده‌ایم چون رمه‌هایی رها‌شده
در گرگ و میش ذهن شبان های مختلف

دارد یقین چوبی‌مان تیغ می‌خورد
در آتش هجوم گمان های مختلف

آقا! در ‌آ به عرصه هیجای روزگار
ما را بگیر از هیجان های مختلف

علی ‌محمد مودب





نوع مطلب : علی ‌محمد مودب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت همه‌ی ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

قیصر امین پور





نوع مطلب : قیصر امین‌پور، 
برچسب ها : اشعار قیصر امین پور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گاهی اگربا ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه!
اندوه مادر را شکایت کرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت، استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آیینه ای را غرق حیرت کرده باشی

در سال های سال دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی

حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی

یا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود، حدیثی را روایت کرده باشی

یا در میان کوچه های تنگ و خسته
نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی

پس بوده ای و هستی و می آیی از راه
تا حق دل ها را رعایت کرده باشی

پس مردمک های نگاه ما عقیم اند
تو حاضری، بی آنکه غیبت کرده باشی!

نغمه مستشار نظامی





نوع مطلب : نغمه مستشارنظامی ، 
برچسب ها : اشعار نغمه مستشار نظامی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
 و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

 سند عقل مشاعی است همه میدانند
 عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

 وقتی اظهار نظر کرد دلم، فهمیدم
 عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 روستا زاده ام و سبز تر از برگ درخت
 سینه ام وسعت صحراست اگر بگذارند

 دل درنایی من، اینهمه بیهوده مگرد
 خانه ی دوست همینجاست اگر بگذارند

 غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم
 دل من مال شماهاست اگر بگذارند

محمود اکرامی فر





نوع مطلب : محمود اکرامی فر، 
برچسب ها : اشعار محمود اکرامی فر،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حافظ! چقدر جای تو خالیست بی گمان
در  روزگار  رونق  بازار  ناکسان

باید  بیایی  آینه ها  را  بیاوری
ما را به خود بیاوری ای بهت جاودان!

ما را دمی ز رندی جانانه ات ببخش
ما را که وامدار به این گشته ایم و آن

از ما ربوده است حضور و قرار را
این پاره های خون جگر، لقمه های نان

حافظ  بیا و در رگ  این شهر سوخته
موج شراب و شعر بینداز، آن چنان

کز هرچه غیر یار ، دل ما رها شود
تا خاک تیره روز، شود رنگ آسمان

حافظ!  در این زمانه که تزویر می وزد
برخیز و باز خرقه بسوزان، غزل بخوان

«ای قصه‌ی بهشت، ز کویت حکایتی»
حافظ! چقدر جای تو خالیست بی گمان

حسن یعقوبی





نوع مطلب : حسن یعقوبی، 
برچسب ها : اشعار حسن یعقوبی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک اتفاق ساده ... ولی ماندگار شد
وقتی که چشم من به نگاهت دچار شد

لب را گشودی و دلم آغوش باز کرد
خندیدی و جهان، همه باغ انار شد

از گیسوان مست تو عطر جنون چکید
با هر نسیم، هستیِ من بی قرار شد

پاییز، فصل خاطره های قشنگ ماست
هر وقت حرفِ غنچه لبت زد، بهار شد

بانوی ماه! هر غزل، آغوش تشنه ایست
شعری که وزن و قافیه اش داغدار شد

آواره بود، تا به نگاهت قدم گذاشت
در شهر چشم های تو، دل ماندگار شد

حسن یعقوبی





نوع مطلب : حسن یعقوبی، 
برچسب ها : اشعار حسن یعقوبی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 61 )    ...   18   19   20   21   22   23   24   ...   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony