تبلیغات
غزلخانه
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

چشـــم میگوید:

نیـــست

شعـــر میگوید:

هســـــت

 

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست كه می خواهدم آزاد

ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندانزده غم شود ای دوست
این سیب كه نا چیده به دامان تو افتاد


محمد علی بهمنی
 





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 23 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نمی‌گویم به این دیوانه بازیهام عادت کن
فقط مثل گذشته با دل تنگم رفاقت کن

گرفته جنگل تنهایی‌ام را درد در آغوش
بیا آتش بزن، قلبِ مرا از درد راحت کن

تویی که مثل برمودا دلم را جذب خود کردی
به عشق دخترانِ چشم رنگی هم حسادت کن

بیا وُ مرد باش وُ کمتر از آنی که می‌بینم
مرا با گرگهای هرزه گرد بیشه قسمت کن!

دلم یخ بسته، اسکیموی شرقی، با دمِ گرمت
کمی از این دلِ یخ بسته‌ی قطبی حمایت کن

نیوتن گفت آری، هر عمل̊ عکس العمل دارد
تو هم قانونِ دوّم شخص عاشق را رعایت کن

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بانوی فصل های غزل! عشق ناب من!
تنهاترین ترانه ی تنها کتاب من!

وقتی درون فاصله گم می کنم تو را
یادت چراغ جاده ی پر پیچ و تاب من

حالا که دور می شود از من بهار نیز
اما چه غصه؟ چون که تویی انتخاب من

در حسرتم ز بوسه ی تان تا که می شود
یک آسمان ستاره پر از التهاب من

مستم نمی کند - به خدا - خاطراتمان
برگرد، ای بهانه ی مستی! شراب من!

خارج شد از مدار نگاهم ترانه، باز
چشمت شهاب می شود اینک، شهاب من!

رنگی بزن به کوچه و یکبار هم شده
از آسمان پنجره بگذر به خواب من

این بار آن پریچهرِ افسانه ها تو باش
بانوی فصل های غزل! عشق ناب من

ابراهیم کشاورز صفری (ققنوس)





نوع مطلب : حمیدرضاحامدی - ابراهیم ک.ص (ققنوس) - فرخ عقیلی، 
برچسب ها : اشعار ابراهیم ققنوس،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک دقیقه زل زدن در چشم زیبای تو چند ؟
افتخار ناز پیچ و تاب موهای تو چند ؟

حال چون آرامشت سهم کسی غیر من است
غرق گشتن در هجوم موج غمهای تو چند ؟

در شمال شهر عشقت زندگی رویایی است
گوشه ی پرت جنوب شهر دنیای تو چند ؟

بهره برداری ز مهرت حق از ما بهتران
بسته ای از غصه ها و درد و دعوای تو چند ؟

ذوق شعر آنچنانی نیست در فهرست من
حق ماندن با تب داغ غزلهای تو چند ؟

مهر در کانون گرم خانواده سهم تو
شب نشینی در تگرگ سخت سرمای تو چند ؟

خنده در مهتاب و نور ماه ارزانی تو
اشک در تاریکی سنگین شبهای تو چند ؟

زیرکی در عاشقی را من نخواهم خواستن
کند ذهنی در جواب یک معمای تو چند ؟

نازنین ، خوش قد و بالا ، مهربانی مال تو
یک نگاه مهربان بر قد و بالای تو چند ؟

قدرت من در خرید "دوستت دارم " کم است
جمله های تلخ و غمگین سخنهای تو چند ؟

جشن در ویلای ساحل آنقدر جذاب نیست
مرگ در دلتنگی غمگین دریای تو چند ؟

جواد مزنگی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار جواد مزنگی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است
جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها
یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند...

علیرضا بدیع




نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

به چشم بستن و وا کردنی خزان آمد
خزان به سادگیِ برف از آسمان آمد

نشست روی درختان، شکوفه ها یخ بست
نشست و اشک به چشمان باغبان آمد

و من سرم به هوای تو گرم بود و بلا
شبیه بهمنی از برف ناگهان آمد

تو زیر بهمنی از برف گم شدی ... (بعداً
برای بردن ساکت زنی جوان آمد)

چقدر زود درختان میوه خشکیدند !
چه زود موقع کوچ پرندگان آمد !

و ما که از دلمان آفتاب میجوشید
چقدر زود زمستان به خانه مان آمد !

پانته‌آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

انتهای شک اگر انکار باشد بهتر است
هر خطای فاحشی یک بار باشد بهتر است

مهر کس را بی گدار از قلب خود بیرون نکن
قبل هر اخراج اگر اخطار باشد بهتر است

هر که می خواهد به دست آرد دلی از سنگ را
در کنار صدق اگر مکار باشد بهتر است

بیم خواب آلودگی دارد مسیر مستقیم
راه اگر پرپیچ و ناهموار باشد بهتر است

روبروی خانه وقتی هرزه چشمی خانه کرد
جای چشم پنجره دیوار باشد بهتر است

بوسه بااکراه شیرین تر ز آغوش رضاست
گاه جای اختیار اجبار باشد بهتر است

بوسه های مخفیانه غالبا شیرین ترند
پشت پرده دست اگر در کار باشد بهتر است

در کنارم در امانی از گزند روزگار
گل میان بازوان خار باشد بهتر است

گیسوانت را بپیچ این بار دور گردنم
گاه اگر اعدام در انظار باشد بهتر است

تا بگیری پاسخت را خیره در چشمم شدی
گاه پرسش هرقَدَر دشوار باشد بهتر است

چشم عاشق چون نداند قدر روز وصل را
دائما در حسرت دیدار باشد بهتر است

شکوه های کهنه اما چون لحافی چرکمُرد
بعد از این هم گوشه ی انبار باشد بهتر است

قیمت دنیای جاویدان بهای مرگ نیست
زندگی تنها همین یک بار باشد بهتر است

اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره ام، هر قدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتی ست
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

چون شکست آیینه، حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا ببینم چیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دنبال من می گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
«از برف اگر آدم بسازی دل ندارد ...»

باشد، ولم کن با خودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق می شود ساحل ندارد

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عشق از آن روز که در بستر تکرار افتاد
ساعتی بود که یک مرتبه از کار افتاد!

عشق هم مثل همین صندلی کهنه ، نخست
از مُد افتاد ، سپس گوشه انبار افتاد!

عشق این عکس لجن مال که می بینی نیست
آب صافی‌ست که برعکس خودش تار افتاد!

آنچه ما تجربه کردیم خود نور نبود
سایه ای بود که از دور به دیوار افتاد

عشق از اصل نیفتاده ولی از اسبش
با نخستین یورش شرعیِ دستار افتاد!

غلامرضا طریقی





نوع مطلب : غلامرضا طریقی - حامد بهاروند - محسن مظلومی ، 
برچسب ها : اشعار غلامرضا طریقی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نیمه شب نجوا کنان در گوش هم
راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

ساحل و ماه و سکوت نیمه شب
شاخه ها سر برده در آغوش هم

جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا
مست از غوغای نوشا نوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند
تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا
مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم
مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

سایه های ما به هم محرم شدند
بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم

خلیل جوادی





نوع مطلب : خلیل جوادی، 
برچسب ها : اشعار خلیل جوادی،
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای چشم تو دشتی پُر آهوی رمیده
انگار که طوفان غزل در تو وزیده
 
دریاچه‌ی موسیقی امواج رهایی
با قافیه‌ی دسته‌ی قوهای پریده
 
این‌قدر که شیرینی و آن‌قدر که زیبا
ده قرن دری گفتن ِ انگشت گزیده
 
هم خواجه کنار آمده با زُهد پس از تو
هم شیخِ اجل دست ز معشوق کشیده
 
صندوقچه‌ی مبهم اسرار عروضی
«المعجم» ازین دست که داری نشنیده
 
انگار خراسانی و هندی و عراقی
رودند و تو دریای به وصلش نرسیده
 
با مثنوی آرام مگر شعر بگیرد
تا فقر قوافی نفسش را نبریده
 
*
 
مفعول و مفاعیل ِ دل بی سر و سامان
مستفعل مستفعل این شعر پریشان
 
بانوی مرا از غزل آکنده که هستی؟
در جان فضا عطرِ پراکنده که هستی؟
 
از «رابعه» آیا متولد شده‌ای یا
با چنگ تو را «رودکی» آورده به دنیا؟
 
درباری «محمود»ی یا ساکن «یُمگان»
در باده‌‌ی مستانی یا جامه‌ی عرفان
 
اسطوره‌ی فردوسی در پای تو مقهور
«هفتاد من ِ مثنوی» از وصف تو معذور
 
ای شعر تر از شعر تر از شعر تر از شعر
من با خبر از عشق شدم بی‌خبر از شعر
 
دست تو در این شهر بر این خاک نشاندم
تا قونیه تا بلخ چرا ریشه دواندم؟
 
آرام غزل مثنوی شور و جنون شد
این شعر شرابی است که آغشته به خون شد
 
برگرد غزل بلکه گلم بشکفد از گل
لا حول و لا قوه الا بتغزل
 
*
 
بانوی تر و تازه‌تر از سیب رسیده
بانوی تو را دست من از شاخه نچیده
 
باید که ببخشید پریشان شده بودم
تقصیر خودم نیست هوای تو وزیده
 
آشوب غزل هیچ که خورشید هم امروز
در شرق فرو رفته و از غرب دمیده
 
این قصه‌ی من بود که خواندم که شنیدی
افسانه‌ی مجنون به لیلی نرسیده……
 
مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
جمعه 24 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من از خدا که تو را آفرید ممنونم
ازآنکه روح به جسمت دمید ممنونم

ازآنکه مثل بت کوچکی تراشت داد
ازآنکه طرح تنت را کشید ممنونم

توراه می روی اندام شهر می لرزد
من از تمام درختان بید ممنونم

در این غروب در این روزهای تنهایی
از اینکه عشق به دادم رسید ممنونم

من از کسی که عزیز مرا به چاه انداخت
وآنکه آمد و او را خرید ممنونم

من از نگاه پریشان آن زلیخایی
که خواب پیرهنم را درید ممنونم

چنان گداخته‌ی شاهرود چشم توام
که از ابوالحسن و بایزید ممنونم

تمام مردم این شهر دوستت دارند
من از حسین و رضا و مجید ممنونم

چقدر خوب وقشنگی چقدر زیبایی
من از خدا که تو را آفرید ممنونم

فرامرز عرب عامری





نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب عامری،
لینک های مرتبط :
جمعه 24 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دوباره آمدی و شعر ِ واژه واژه جان گرفت
و گردباد واژه ها به امر تو امان گرفت

تو را نوشتم و دلیل بیت های ناب تو
تویی که قلب تیره ی مرا خط شهاب تو

به پای تو غزل غزل به مثنوی کشید و بعد ...
تمام بحر ها به رقص مولوی کشید و بعد ...

جنون مرا گرفت و جذبه ی نگاهت ... آه ! نه
بگو چگونه خوانمت ؟ فرشته ؟ نور ؟ ماه؟ نه

تو برتر از تمام واژه های عاشقانه ای
شبیه آن خدای ناشناس جاودانه ای

بیا و دست خسته ی مرا بگیر ... میشود؟
به عشق اعتماد کن وگرنه دیر می شود

قسم که با تو می توان به شوق قله پر کشید
شراب را ز بوسه هات جرعه جرعه سر کشید

و یا به نقطه ای که نا کجاست هم سلوک کرد
و نیز تا خود خدا قدم قدم سلوک کرد

به اعتبار یک گل از تو می توان بهار شد
خزان مانده را عبور کرد و رستگار شد

به سوی عشق می روم؛ بهانه ام تو می شوی
دلیل شور و حال عارفانه ام تو می شوی

خبر نداری از من این چنین صبور می روی
خبر نداری از دلم که با غرور می روی

نگاه کن هنوز عاشق تو مانده است ... ای
به سینه داغ دوری تو را نشانده است ... ای

به یک نظر تمام کن دوام غربت مرا
بیا به خنده بشکن این سکوت خلوت مرا

مگر چه قدر بی تو می توان نشست نازنین !
چه قدر می توان درون خود شکست نازنین!

مگر چه قدر می توان که بی تو ... وام شعر من !
فدای چشم های مست تو تمام شعر من

دلم گرفته است هر چه عاشقانه تر بیا
به بغض های من قسم که بی بهانه تر بیا

بیا و دست گیر و خستگیم را تمام کن
به آفتاب ؛ رمز عاشقیمان سلام کن

ببین من آنقدر به حسرت تو مانده ام که هیچ
دوباره آنقدر ترانه بی تو خوانده ام که هیچ

غروب ها برای من طلوع ها برای تو
نگاه کن که عاشقت هنوز پا به پای تو

تو نیستی و قاب خاطرات گوشه ی اطاق
تو نیستی و برق خنده هات گوشه ی اطاق

هنوز عاشقم ولی هنوز بی تو هیچ وقت ...
که می نویسمت هنوز هم ولی تو هیچ وقت ...

من و اطاق مانده ایم و یک ترانه تا سحر
به یاد تو چه قدر قصه گفته ایم با سحر

دلم گرفته شعر بی تو نا تمام می شود
دریغ باز گریه آخرین کلام می شود ...

کوروش ترابی





نوع مطلب : محمدحسین ملکیان - مهدی مردانی - کوروش ترابی، 
برچسب ها : اشعار کوروش ترابی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت تو
كه هیچ نقص ندارد تراش قامت تو

نشسته شبنم حرفی لطیف و روشن وپاك
به روی غنچه ی لبهای پر طراوت تو

از این جهنم سوزان دگر چه باك مرا
كه آرمیده دلم در بهشت صحبت تو

درون سینه ی من اعتقاد معجزه را
دوباره زنده كند دست پر محبت تو

فدای این دل تنگم كه بی اشاره تو
غبار ره شد و راضی نشد به زحمت تو

زنده یاد عمران صلاحی





نوع مطلب : عمران صلاحی، 
برچسب ها : اشعار عمران صلاحی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در دست من بگذار آن دستان تنها را
در من بریز آشوب آن چشمان زیبا را

حیف است جای دیگری پهلو بگیری عشق!
پهلوی من پایین بیاور بادبان ها را

بی طاقتی های تو را آغوش وا کردم
مانند بندرها که توفان های دریا را

بر صخره های من بکوب اندوه هایت را
بر ماسه هایم گریه کن غم های دنیا را

اسم تو را بردم لبان تشنه ام خشکید
مثل دهان نیل وقتی اسم موسی را ...

پانته‌آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بریز در رگ من کولی جنونت را
نفس بکش همه ی عقده ی درونت را

نفس بکش که تن کوه را بلرزانی
که انعکاس دهی روح بیستونت را

خود تو بود که پرواز را به من آموخت
دوباره اوج بده حس نیلگونت را

تو آبشار منی ! لحظه لحظه ات جاریست
بزن به همهمه ها برکه ی سکونت را

خدا که در صدد آفرینش ما بود
به رنگ خون من آغشته کرد خونت را

از این به بعد من و تو دچار هم هستیم
به دست خاطره بسپار تاکنونت را

سارا جلوداریان





نوع مطلب : هما میر افشار - زهرا غفاری - سارا جلوداریان - معصومه پاکروان، 
برچسب ها : اشعار سارا جلوداریان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با همه یِ بی سر و سامانی ام
باز به دنبالِ پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
 در پیِ ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشقِ آن لحظه یِ توفانی ام

دلخوشِ گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطشِ سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
 
ماهی برگشته زِ دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابرِ مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه‌یِ یک صحبتِ طولانی ام

 ***
ها ... به کجا می کشی ای خوب من؟
ها ... نکشانی به پشیمانی ام!

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اصلا...همین شروع غزل ، چشم های تو
گفتم که یک غزل بسُرایم برای تو

دارم تمام کوچه تو را پرسه می زنم
احساس می کنم که شدم مبتلای تو

وقتی عبور می کنی از کوچه باغ شعر
مصرع ، ردیف می شود از هر هجای تو

من با طلوع چشم تو بیدار می شوم
وا می شود دوچشم دلم با صدای تو

روزی هزار مرتبه تا مرگ می روم
روزی هزار مرتبه تا ماجرای تو

حالا بیا دوباره مرا با خودت ببر
من ماندم و سکوت و غم ردپای تو

من می رسم به نقطه ی پایان این غزل
حال وهوای مصرع آخر فدای تو

دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
یک آسمان ستاره بریزم به پای تو

دلگیرم از تمام خودم از تمام شهر
من کوچ می کنم به دل روستای تو

دانیال رحمانیان





نوع مطلب : علی حیات بخش - دانیال رحمانیان - سید محمد علی رضازاده ، 
برچسب ها : اشعار دانیال رحمانیان،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت
لبریـز غـــزل هـای عجیب است نگاهت
 
مــــوهای سیاه تـو شبیه شب یلداست
باجلوه ی مهتـاب رقیب است نگاهت

ای صاحب حور و پـری و کـژدم و ماهی
آمیزه ای از سحـر و فریب است نگاهت
 
دشتی ست پر از شعر و غزل ، برکه و باران
ماوای غــزالان غـریب است نگـاهت
 
امشب عـرق شـرم بـه آیینه نشسته ست
ازبس که نجیب است و نجیب است نگاهت
 
تو وسوسه انگـــیزترین شعر خدایی
چون آیه ی آییــنه و سیب است نگاهت
 
سوفی صابری





نوع مطلب : زهرا سادات ضرابی - سوفی صابری - الهام عمومی، 
برچسب ها : اشعار سوفی صابری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مثل «ماه» ی که شب از حوضچه جان می گیرد
قلب من لحظه ای از تو ضربان می گیرد

پیش تو دفترم از حس تغزل پر شد
طبع شعرم که تو باشی جریان می گیرد

از تب عشق گریزان شدم اما باتو
کوه خاموش که باشد فوران می گیرد

سبک نقاشی چشمان سیاهت سخت است
چند سالی ست دل «فرشچیان» می گیرد

آرش از پلک تو سرنیزه و انگار هنوز
دارد از حالت ابروت کمان می گیرد

...

تا شکارم بکنی آه که عاشق شده ام
تیر تو قلب مرا باز نشان می گیرد

شده ام بره در آغوش تو گیر افتادم
آه ... یک روز تو را آه ... شبان می گیرد

زهرا غفاری





نوع مطلب : هما میر افشار - زهرا غفاری - سارا جلوداریان - معصومه پاکروان، 
برچسب ها : اشعار زهرا غفاری،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 61 )    ...   12   13   14   15   16   17   18   ...   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony