غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

چشـــم میگوید:

نیـــست

شعـــر میگوید:

هســـــت

 

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست كه می خواهدم آزاد

ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندانزده غم شود ای دوست
این سیب كه نا چیده به دامان تو افتاد


محمد علی بهمنی
 





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 23 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

شاخه را محكم گرفتن این زمان بی‌فایده است
برگ می‌ریزد، ستیزش با خزان بی‌فایده است

باز می‌پرسی چه شد كه عاشق جبرت شدم
در دل توفان كه باشی بادبان بی‌فایده است

بال وقتی بشكند از كوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بی‌فایده است

تا تو بوی زلف‌ها را می‌فرستی با نسیم
سعی من در سر به زیری بی‌گمان بی‌فایده است

تیر از جایی كه فكرش را نمی‌كردم رسید
دوری از آن دلبر ابروكمان بی‌فایده است

در منِ عاشق توانِ ذره‌ای پرهیز نیست
پرت كن ما را به دوزخ، امتحان بی‌فایده است

از نصیحت كردنم پیغمبرانت خسته‌اند
حرف موسی را نمی‌فهمد شبان، بی‌فایده است

من به دنبال خدایی كه بسوزاند مرا
همچنان می‌گردم اما همچنان بی‌فایده است

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 21 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مستی و هوشیاری و راهی و رهزنی
ابری و آفتابی و تاریک و روشنی

هرکس درون شعر تو جویای خویش و تو
آیینه‌دار خاطر هر مرد و هر زنی

در پایتخت سلسله شب، که شهر ماست
همواره روح را به سوی روز، روزنی

نشناخت کس تو را و شگفتا که قرن‌هاست
حاضر میان انجمن و کوی و برزنی

این سان که در سرود تو خون و طراوت است
صد بیشه‌ ارغوانی و صد باغ سوسنی

ای هرگز و همیشه و نزدیک و دیر و دور
در هر کجا و هیچ کجا، در چه مامنی؟

در مسجدی و گوشه‌ی میخانه‌ات پناه
آلوده ی شرابی و پاکیزه دامنی

هر مصرعت عصاره ی اعصار و ای شگفت
کآینده را به آینگی صبح روشنی

نشگفت اگر که سلسله عاشقان دهر
امروز خامش‌اند و تو گرم سرودنی

آفاق از چراغ صدای تو روشن است
خاموشیت مباد که فریاد میهنی

محمّد رضا شفیعی کدکنی‏

| با تشکر از غریب آشنا |





نوع مطلب : محمدرضا شفیعی کدکنی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی‏،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دوباره کوچه ام امشب تو را قدم می زد
و فکر می کنم این بار از تو دم می زد

و سنگفرش و شب و ماه و باد پاییزی
که استعاره ی شعر مرا رقم می زد

کنار خانه ی تکراریت رسیدم باز
همان شبی که دلم با دلت قدم می زد

رسیده ام به جوابت تو راست می گفتی
که منطق دگری عشق را رقم می زد

چه نقشه ها که کشیدم برای دیدن تو
و نقشه های مرا آسمان به هم می زد

میان دفتر تو می نوشتم اسمم را
و می رسید کسی و مرا قلم می زد

مریم وزیری





نوع مطلب : مریم وزیری-محبوبه اسماعیلی-نگین افشاری، 
برچسب ها : اشعار مریم وزیری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم
یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم...

با من بمان هر لحظه می افتم به پایت
هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم

وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش
من ماهیِ افتاده ای در تور باشم

بگذار با رویای وصلت خو بگیرم
حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم

آغوش وا کن! حرف هایم گفتنی نیست
تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟!

پیراهنم ارزانی چشمان مست ات
لطفی ندارد عشق اگر محصور باشم!

***
روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن ـ
ـ من کور باشم ، کور باشم ، کور باشم!

زهراشعبانی





نوع مطلب : نرگس عینی ـ مهناز فرهودی - زهرا شعبانی - راضیه ایمانی، 
برچسب ها : اشعار زهراشعبانی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هر شب از پشت بام رویاها می پری از خیال بالاتر
از خیال پرنده حتی از آرزوهای بال بالاتر

بین الفاظ تازه می گردم تا بیابم برایتان نامی
در كتاب لغت نمی بینم واژه ای از زلال بالاتر

امپراطور آسمان هایی كهكشانی نشسته در چشمت
رهسپاری به سمت آبی ها رفته ای از محال بالاتر

فكر این را نكن كه من اینجا روی دستان خاك می مانم
دست خود را به آسمان بسپار هی برو بی خیال! بالاتر

در جنوبی ترین ولایاتت هی به دریا دخیل می بندم
گر چه در نقشه های جغرافی رفته ای از شمال بالاتر

لاك پشتی اسیر گودالم من كجا و بلند پروازی
می پرم با تمام نیرویم یك وجب از زوال بالاتر

عبدالحسین انصاری





نوع مطلب : محمدمهدی سیار - عبدالحسین انصاری - امیرعلی سلیمانی، 
برچسب ها : اشعار عبدالحسین انصاری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای نگـاهت نخی از مخمل و از ابـــریـشــم
چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم

بــه تو آری به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
کــــــــــه سراغش ز غزلهای خودم میگیری؛

بـــه تبسم ، بـــــه تکلف ، به دل آرایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

بــــه همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانــــــــم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگیش
میشود یک شبه پی برد به دلداد گی اش

یک نفر سبز ، چنان سبز ، که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اســــــم کسی ورد زبانــــم شده است ...

آی بی رنگ تر از آینــــــه یک لحظه بایست؛
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگــــــر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست؛
پس چرا رنگ تو با آینه این قدر یکی است؟

حتـــم دارم کـــــــه تویی آن شبح آینه پـوش
عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا کـــــه همــه ورد زبانـم شده بود ...

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است؛

آن الفبــای دبستانی دلخــواه تـویــی ...
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

بهروز یاسمی




نوع مطلب : مهدی بهرامی - مرتضی عزیزیان - بهروز یاسمی - زبیر هجران قاسمزاده ، 
برچسب ها : اشعار بهروز یاسمی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با رنگ و بویت ای گل ، گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان ، آبی به جو ندارد
 
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم ، این گفتگو ندارد

دارد متاع عفت از چار سو خریدار
بازار خودفروشی این چار سو ندارد

جز وصف پیش رویت ، در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی ، گل پشت و رو ندارد

گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد

خورشید روی من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را خورشید رو ندارد

سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنهٔ دل ، تاب رفو ندارد

او صبر خواهد از من ، بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی ، قصدی که او ندارد

با شهریار بی دل ، ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان ، می در سبو ندارد

شهریار





نوع مطلب : شهریار ، 
برچسب ها : اشعار شهریار،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چوپان شده تا شاعر ذاتی شده باشد
آواره‌ی آن ماه دهاتی شده باشد

چوپان شده در جنگل بادام بچرخد
تا مست چهل چشم هراتی شده باشد

شاید اثر جنگل بادام و کمی بغض
منجر به غزلواره آتی شده باشد

سخت است ولی می‌گذرم از نفسی که
جز با نفس گرم تو قاطی شده باشد

از بین ده انگشت یکی قسمتش این نیست
در لیقه‌ی موهات دواتی شده باشد

تو... چایی...بی‌ قند...و یک عالمه زنبور
شاید لب فنجان شکلاتی شده باشد

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
شنبه 15 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در روز های خــوب و اوج آشنایـی
دستی تـكان دادی به مفهوم جـدایی

دستی كـه عمری سرپناه شانه‌ام بود
حالا تـكان می‌خورد با صـد بی‌وفـایی

هـر چنـد دیوار ظریفی بینمـان بـود
آن‌هـم به عشـق روزهـای روشنایی

وقتی تكان می‌خـورد دستانت بـرایم
پنـداشتـم دیـوار ها را مــی‌زدایــی

نیلـوفـر زیبای مـن ! هـرجا كـه باشی
از چشـم‌ های خسته‌ام دل مـی‌ربایی

پشت نگاهت آب پاشیدم شب و روز
تنهـا بـرای دلخـوشی دل مـی‌ربایـی
 
فرامرز عرب‌عامری




نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب‌عامری،
لینک های مرتبط :
شنبه 15 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بعد از تو با شهروخیابان داستان دارم
لیلی نباشی با بیابان داستان دارم

دور از تنِ گرم تو سرما می خورَد، من را
امسال بافصل زمستان داستان دارم

روزی اگر از روی نفرت تیغ بردارم
با ریش های نامسلمان داستان دارم

مسعودسعد قلعه های دردواندوهم
عمریست با سلول  و زندان داستان دارم

ازطعنه های کوچه وبازارمی ترسم
باحرف این مردم کماکان داستان دارم

سهم من ازقوت شبم هرروزآجرشد
باسفره های خالی ازنان داستان دارم

یاران من درخوان من نان ونمک خوردند
هرجا شکستم بانمکدان داستان دارم

پیراهنم یک عمر دست گرگها افتاد
با این برادرهای نادان داستان دارم

روزی چوشیربیشه زاران نعره سرمیداد
با گربه ای مانند ایران داستان دارم

چون مردمان کوفه برایمان خودهستم
هستم ولی باعهد و پیمان داستان دارم

از بند بند خلقتم راه فراری نیست
هرروز با صدها نگهبان داستان دارم

می نوشم از این قهوۀ تلخ قجر اما
با استکان و جام و فنجان داستان دارم

ازقصۀ باروت واز بیروت بیزارم
با بوی نفت سیب لبنان داستان دارم

اهل سیاست نیستم اما بدون تو
باعشق ونفرت ، کفر و ایمان داستان دارم

بعد از تو دنیا برسرم آوار خواهد شد
با این خراب آباد ویران داستان دارم

فرامرز عرب عامری





نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب عامری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

و قول می‌دهم این شعر آخری باشد
كه رو به وسعت تنهایی‌ام دری باشد
 
من از بلندترین كوه‌ِ غرب آمده‌ام‌
و دختری كه در او حس‌ّ برتری باشد...

نمی‌تواند از آن بانوان محترمی
كه اسم كوچكشان را نمی‌بری باشد
 
چگونه موقع رقصیدن تو كِل نكشد؟!
زنی كه تشنه این شور بندری باشد
 
پس از وزیدن تو گیسوان سركش من‌
چگونه گوش به فرمان روسری باشد؟!
 
تو؛ شاهزاده‌ی من‌! تا كجا نظر داری‌
به هر ترنج كه آبستن پری باشد
 
حسود نیستم امّا تحملش سخت است‌
كه دستهای تو در دست دیگری باشد
 
نترس‌! دارم از این خانه می روم‌، آقا!
و قول می دهم این شعر آخری باشد...

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

غزل در نزد من هرچند جان شعر ایرانی‌ست
تغزل در چنین ایام اما راویِ ما نیست

تغزل لهجه‌ی عشق است و با هر گویشی زیباست
بدا در باورم اینک صدایِ عشق، گویا نیست

ندیدی یا نه در تصویرها دیدی مباد اما
ببینی او که روزی هم‌صدایت بود حالا نیست

ببینی روبه‌رویت ایستاده با نگاهی گنگ
و در پشت نقابش هیچ از آن ایام پیدا نیست

و تو شک کرده‌ای بر دیده‌ات در خویش می‌گویی
زبانم لال آیا اوست؟ آیا هست؟ آیا نیست؟

و شاید او هم از خود پرسش بی‌پاسخی دارد
برایش فرصت تحلیل این ناگفتنی‌ها نیست

مبادا یا نه بادا هرچه باداباد فرقش چیست
زمان شرمساری چشم‌ها وقتی که بینا نیست

غزل می‌ماند و فصل تغزل می‌رسد حیفا
نگاهی که برایش فرصت دیدار فردا نیست

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند

ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند

سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند

مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟

فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چرخش‌ نامش‌ زبان‌ها را به‌ رقص‌ آورده‌ است‌
چشمهایش‌ سرمه‌دان‌ها را به‌ رقص‌ آورده‌ است‌

بلبلستانی‌ كه‌ در صبح‌ گلویش‌ می‌وزد
باغ‌ در باغ‌ ارغوان‌ها را به‌ رقص‌ آورده‌ است‌

چیست‌ این‌ طیف‌ تماشایی‌ كه‌ زیر تابشش‌
آسمان‌ رنگین‌ كمان‌ها را به‌ رقص‌ آورده‌ است‌

این‌ تویی‌ در جلوه‌زار خوشخرامی‌ می‌چمی
یا نسیمی پرنیان ها را به رقص آورده‌ است‌

این‌ كه‌ مثل‌ فتنه‌ می چرخد شرار چشم توست
یا شب‌ امشب‌ كهكشان‌ها را به‌ رقص‌ آورده‌ است‌

بعد از این‌ شهر مرا گو رنگ آرامش مبین‌
دزد این‌ جا پاسبان‌ها را به‌ رقص‌ آورده‌ است‌

حسن دلبری





نوع مطلب : حسن‌ دلبری - عابد اسماعیلی - حسام بهرامی ، 
برچسب ها : اشعار حسن دلبری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 9 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باید منِ بی حوصله را هم بپذیری
ای عشق‌‌، نگو "نه" ... تو "بلا"ی همه گیری

پیچیده در اندامم، سلول به سلول
فریاد پشیمانیِ زندانیِ پیری

آن لرزش یکریز در آن گوشه‌ی دریا
دستان غریقی ست، نه امواج حقیری

خونریزی روحم نفسی بند نیامد
ای مرهم دلبند! تو از تیره تیری

بیرون زدم و گشتم و پرسیدم و گفتند:
رازی ست که بهتر که ندانی و بمیری...

لب باز کن ای رودِ روانی، جرَیان چیست؟!
با یادِ که آواره‌ی هر کوره کویری؟

شور و شرت ای عشق، سرٍ هر گذری هست
هم تعزیه خوانی تو وُ هم معرکه گیری...

محمد مهدی سیار





نوع مطلب : محمدمهدی سیار - عبدالحسین انصاری - امیرعلی سلیمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد مهدی سیار،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عفو فرمودی غلام رو سیاه خویش را
گرچه خود هرگز نمی بخشد گناه خویش را

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار
ماه از شب بر نمی گیرد نگاه خویش را

چشم بر گلدسته ها می دوزم و حس می کنم
کفتری در سینه ام گم کرده راه خویش را

ابرها در سینه ام تا سر به هم می آورند
می کشم تا توس بغض گاه گاه خویش را

در گذار از گنبدت تنها نه ما، خورشید نیز
برکشد از کاکل زرین کلاه خویش را

تا حدیث نور گفتی، شاعران لب دوختند
آهوان سرمه سا، چشم سیاه خویش را

جز تو شاهی نیست در عالم که گاه بارِ عام
پُر کند از خیل خاصان بارگاه خویش را

در خراسان یافتم- ای آنکه می گفتی مرا
بر زمین پیدا نخواهی کرد ماه خویش را

هر که روشن دل تر این جا مستجاب الدعوه تر!
همدم آیینه هایش ساز آه خویش را

علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

 

گلدان پشت پنجره ام،ماه اگر تویی
این فرصت گرامی کوتاه اگر تویی

در کوچه باغهای جهانت وزیده ام
«باد»م ،نسیم رهگذرم، راه اگر تویی

من «آتش» قدیمی معبد که هیچ نیست
خورشید سر بلند سحرگاه اگر تویی

خورشید سربلند سحرگاه من بتاب
من «خاک» زیر پای توأم ،شاه اگر تویی

خاکم، اگر تو ابر شوی می شناسمت
لب تشنه ام به بارش ناگاه اگر تویی

«آب»م اگر تو چشمه بخواهی ،اگر تو رود
صد برکه، عکس روشن آن ماه اگر تویی

در جستجوی دام، خرامان دشت و کوه
صیاد مهربان کمین گاه اگر تویی

صیاد من ضمانت دل با نگاه توست
پلکی بزن به سمت دلم، گاه اگر تویی

ای کاش جای آتش و آب و نسیم و خاک
من را کبوتری بکنی آه...اگر تویی

 نغمه مستشارنظامی





نوع مطلب : نغمه مستشارنظامی ، 
برچسب ها : اشعار نغمه مستشارنظامی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

روبه‌روی من نشسته‌ای و آه می‌كشم
روی لحظه‌های عاشقم نگاه می‌كشم

لرزشی گرفته ذوقم از تمو‌ّج نگاه
هی مرت‍ّب اشتباه اشتباه می‌كشم

خنده‌ام گرفته از خودم كه چند مرتبه
چشمهای آبی تو را سیاه می‌كشم

تو به هیچ كس شبیه نیستی، به هیچ كس
یا كه من فقط نشسته‌ام گناه می‌كشم

بعد ناگهان ستاره‌ای كه پاك می‌شود
دست می‌برم به آسمان و ماه می‌كشم

ماه رو‌به‌رویت، آه، یك نگاه سر به زیر
یك سپیده آفتاب را به گواه می‌كشم

آفتاب هم تبسمش كم است، مبهم است
پاك می‌كنم، و آه پشت آه می‌كشم

خلیل عمرانی





نوع مطلب : خلیل عمرانی، 
برچسب ها : اشعار خلیل عمرانی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خود  را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
از فکر اینکه  قد نکشیدم  دلم گرفت

از فکراینکه بال و پری داشتم  ولی
بالا تر از خودم  نپریدم  دلم  گرفت

از اینکه با تمام پس اندازعمر خود
حتی  ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطح آینه برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم  ولی  به  او  نرسیدم  دلم  گرفت

نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من  هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر کنار جوی گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم  دلم گرفت !

مهدی نقبایی





نوع مطلب : مهدی نقبایی، 
برچسب ها : اشعار مهدی نقبایی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام ای خداترین خدای رومِ باستان
سلام دخترِ زمین ؛ سلام ماهِ آسمان

دل تو را شبی کنار کعبه کشف کرده ام
و گشته ام به دورِ آن، شبیه این زمینیان!

گران ترین کتیبه ای که کشف کرده آدمی!
فراعنه نه؛ کلّ مصر ذرّه ایست پیشِ آن

بگو چقدر شعرِ عاشقانه می توان سرود؟
چقدر واژه نانوشته مانده است در جهان؟

بگو چگونه می شود طلسم کهنه بشکند
-که خوانِ بیست و چندمم، درین مسیرِ هفت خوان!-

جنوب غربی تمام نقشه ها مقدسند
و بی وضو نمیشود که دست زد به شهرتان

خلاصه ی کلام این که داد می زنم : بیا-
بیا و مُهر عشق را خودت بزن به این دهان

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 61 )    ...   11   12   13   14   15   16   17   ...   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو