ابزار رایگان وبلاگ

غزلخانه

اسلایدر

 

چشـــم میگوید:

نیـــست

شعـــر میگوید:

هســـــت

 

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست كه می خواهدم آزاد

ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندانزده غم شود ای دوست
این سیب كه نا چیده به دامان تو افتاد


محمد علی بهمنی
 





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390 :: توسط : محمد آل احمد

 

 


می گویم اما درد دل سر بسته تر بهتر
بغض گلوی مردها نشکسته تر بهتر

وقتی که چای چشم پر رنگ تو دم باشد
مردی که پیشت می نشیند خسته تر بهتر

در مکتب چشمت گرفتم کاردانی را
ابروی تو هر قدر ناپیوسته تر بهتر

سخت است فتح کشوری که متحد باشد
موهای تو آشفته و صد دسته تر بهتر

از دور می آیی و شعرم بند می آید
موی تو وا باشد زبانم بسته تر بهتر
 
حسین زحمتکش





نوع مطلب : محمد حسین نعمتی - حسین زحمتکش - محمود سنجری، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمتکش،

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند
دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند

آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:
وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند

تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است
اصلاً تمــام قرص ها جز تــو ضــرر دارند

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت
امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند

«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست
مردان ِ قدرتمند ، تنهــــا «یک نفـــــر» دارند!

ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند
کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!

بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم
چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند

می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش
نادوستانم از سر ِ تـــو دست بردارند...

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

شب است، در همه دنیا شب است، در من شب
مرا بگیر چنان جفت خویش لب بــر لب!

چگونه چشم ببندم بر این الهه ی عشق؟!
عجب فـرشته بـا مزّه ای ست لامصّب!
 
جلو نرو کـه به پایان نمی رسد این راه
کدام خاطره مانده ست؟! برنگرد عقب!

چـــقدر قــــرص مسکّن؟! چــقـدر مُهر سکوت؟!
رسیده درد به عمق ِ... به عمق ِ عمق ِ عصب

کدام آتش عـــاشق بــــه روح من پیچید؟
که سوخت پیرهن خواب های من از تب!

که در میان دلم بچّه موش غمگینی ست
کـه فکر می کند این روزها به تــو اغلـب

که چشم های ِ سیاه ِ قشنگ ِ خیس ِ بد ِ...
کــه عاشقت شده بودم خلاصه ی مطلب!

ببخش بچّه کوچولوی گیج قلب مرا
اگر نداشت بهانه، اگر نداشت ادب

غــــزل تمام شده، وقت نحس بیداری ست
تو تازه می رسی از راه خانم ِ... چه عجب!!

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی،

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بی قرارست؟

نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟

خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟

اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟

کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارست

چو شمع مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی به آرامی نشیند

ز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی او

نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست
پر از عطر شقایق های خودروست

بیا با هم شبی آنجا سرآریم
دمار از جان دوری ها برآریم

خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن

بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست
پی ِ فرداش فردای دگر نیست

بیا... اما نه، خوبان خود پرستند
به بندِ مهر، کمتر پای بستند

اگر یک دم شرابی می چشانند
خمارآلوده عمری می نشانند

درین شهر آزمودم من بسی را
ندیدم باوفا زآنان کسی را

تو هم هر چند مهر بی غروبی
به بی مهری گواهت این که خوبی

گذشتم من ز سودای وصالت
مرا تنها رها کن با خیالت

سیمین بهبهانی





نوع مطلب : سیمین بهبهانی، 
برچسب ها : اشعار سیمین بهبهانی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟
یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده ایمان به تو کافر باشم

دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال ها منتظر قسمت آخر باشم

غلامرضا طریقی





نوع مطلب : غلامرضا طریقی - حامد بهاروند - محسن مظلومی ، 
برچسب ها : اشعار غلامرضا طریقی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

پاییز رخنه کرده به ذوق بهار‌ی ام
آواز مرده در قفس بی قناری ام

سرگشته پا گذاشته ام بر سر خودم
سیلم، که از وجود خودم هم فراری ام

جانم به لب رسیده از این روزهای تلخ
لبریز شو‌کران شده جام خماری ام

باران شدم ولی در باغی که غنچه هاش
لبخند می زنند به این سوگواری ام

بیدم که پا به خاک سپرده ست و سر به باد
پا بند یک سکون، صد سر بی قراری ام

بی تو فرار می کند از من غرور من
بغضی شکسته می ماند یادگاری ام

دنیای بی‌ تو حیثیتم را ربوده است
در معرض تهاجم بی اعتباری ام

باید دگر به این من خسته کمک کنی
هرگز کسی به جز تو نیامد به یاری ام‌

امیر اکبرزاده





نوع مطلب : سیامک قانع - امیر اکبرزاده - جواد زهتاب، 
برچسب ها : اشعار امیر اکبرزاده،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

پرنده فكر نمی كرد بی ثمر بشود
شبیه كاسه و بشقاب و میز و در بشود

كه رفته رفته اسیر شكستگی باشد
دچار منطق پوچ قضا قدر بشود

پرنده می اندیشید شب چه طولانی است
و او چه كار كند زودتر سحر بشود؟

و او چه كار كند این خطوط صاف و دقیق
به هم بریزد و دنیا وسیع تر بشود؟

نمی شود كه قفس آرزو كند یک بار
پرنده باشد و با باد هم سفر بشود؟

پرنده خنده تلخی به لب نشانده و گفت:
چه سود عمر كسی در قفس هدر بشود؟

پرندگی كه نباشد چه فرق خواهد كرد
بهار سر برسد یا بهار سر بشود؟

پرنده می خواهد آرزو كند ای كاش
فقط پرنده بماند، ولی اگر بشود

صدای هم همه‏ خانه باز اجازه نداد
كسی از این همه اندوه باخبر بشود

خدیجه رحیمی





نوع مطلب : خدیجه رحیمی، 
برچسب ها : اشعار خدیجه رحیمی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

رسیده ام به غریبی كه رخ نداده هنوز
و اتفاق عجیبی كه رخ نداده هنوز

و جرم تازه از پیش متهم شده ام
گناه گندم و سیبی كه رخ نداده هنوز

میان چشم من و تو كسی لگد كوبید
به عشق، حس نجیبی كه رخ نداده هنوز

هنوز منتظرم من، اگر چه می افتد
دلم به دام فریبی كه رخ نداده هنوز

به احتمال قوی مرگ در كمین من است
و خواب های مهیبی كه رخ نداده هنوز

و باز دست پر از خالی ام هجوم آورد
به سمت «ام یجیبی» كه رخ نداده هنوز

دوباره از پس این روزهای در به دری
چه مانده است نصیبی كه رخ نداده هنوز؟

یوسف ابوعلی نژاد





نوع مطلب : مرتضی کردی-نصرت رحمانی-یوسف ابوعلی نژاد، 
برچسب ها : اشعار یوسف ابوعلی نژاد،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

تا زنده باشم چون کبوتر دانه می خواهم
امروز محتاج توام؛ فردا نمی خواهم

آشفته ام...زیبایی ات باشد برای بعد
من درد دارم شانه ای مردانه می خواهم

از گوشه ی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه می خواهم

می خندم و آیینه می گرید به حال من
دیوانه ام، هم صحبتی دیوانه می خواهم

در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه می خواهم

علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

خالی‌ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش
خالی‌ام چون آسمان شب‌زده بی‌اخترانش

خلق، بی جان ، شهر گورستان و ما در غار پنهان
یاس و تنهایی و من، مانند لوط و دخترانش

پاره پاره مغرب‌ام، با من نه خورشیدی، نه صبحی
نیمی از آفاقم اما، نیمه‌ی بی‌خاورانش

سرزمین مرگم اینک، برکه‌هایش دیده‌گانم
وین دل توفانی‌ام، دریای خون بی‌کرانش

پیش چشمم شهر را بر سر سیه چادر کشیده
روسری‌های عزا از داغ دیده مادرانش

عیب از آنان نیست من دل‌مرده‌ام کز هیچ سویی
در نمی‌گیرد مرا، افسون شهر و دل‌برانش

جنگ‌جویی خسته‌ام، بعد از نبردی نابرابر
پیش رویش پشته‌ای از کشته‌ی هم‌سنگرانش

دعوی‌ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت
راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش !

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

ای وای بر آن عشق که نفرین شده باشد

با خون دل سوخته تزیین شده باشد

 

من از عطش وصل به پرپر زدن افتم

او با دگری خسرو و شیرین شده باشد

 

ای وای بر آن عاشق رسوای بد اقبال

کز بخت بدش عاقبتش این شده باشد





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 21 اسفند 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

جز اینکه به نبود تو عادت نکرده ام
از من چه خواستی که اجابت نکرده ام

حتی به خشم نیز نگاهم نمی کنی
من که خدا نکرده جنایت نکرده ام

حفظم ز چهره ات همه ی جزئیات را
یک بار اگرچه سیر نگاهت نکرده ام

گفتی مباد از تو کلامی بیان کنم
اما ببخش گاه رعایت نکرده ام

بس که به لهجه داشتنم طعنه می زنی
با خود بدون واهمه صحبت نکرده ام

در خواب اگر ببوسمت آیا حلال نیست؟
کاری که بر خلاف شریعت نکرده ام

مسلم محبی




نوع مطلب : مسلم محبی، 
برچسب ها : اشعار مسلم محبی،

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392 :: توسط : محمد آل احمد
( کل صفحات : 99 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

مدیر وبلاگ: محمد آل احمد
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟




برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony