ابزار رایگان وبلاگ

غزلخانه

اسلایدر

 

چشـــم میگوید:

نیـــست

شعـــر میگوید:

هســـــت

 

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست كه می خواهدم آزاد

ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندانزده غم شود ای دوست
این سیب كه نا چیده به دامان تو افتاد


محمد علی بهمنی
 





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته

احیا نگرفتم تو بگو چند فرشته
صف از پی صف تا به اذان آمده رفته؟

پلکی زده ام خواب مرا آمده برده
پلکی زده ام نامه رسان آمده رفته

امسال نبرده ست مرا روزه، فقط گاه
بر لب عطشی مرثیه خوان آمده رفته

من در به در او به جهان آمده بودم
گفتند کجایی؟! به جهان آمده رفته

ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم
آن قدر به عمرم رمضان آمده رفته ...

محمد مهدی سیار





نوع مطلب : محمدمهدی سیار - عبدالحسین انصاری - امیرعلی سلیمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد مهدی سیار،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 1 مرداد 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی ؟
خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی ؟

به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند
برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی؟

ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده یی
پرند خواب را ز خود چرا جدا نمی کنی؟

به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند
به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی؟

سحر ز باغ ناله ها گل مراد می دمد
به نیمه شب چرا لبی به ناله وا نمی کنی؟

دل تو مانده در قفس جدا ز آشیان خود
پرنده ی اسیر را چرا رها نمی کنی؟

ز اشک نقره فام خود به کیمیای نیمشب
مس سیاه قلب را چرا طلا نمی کنی؟

به بند کبر و ناز خود از آن اسیر مانده ای
که روزی عجز و بندگی به کبریا نمی کنی؟

مهدی سهیلی





نوع مطلب : مهدی سهیلی، 
برچسب ها : اشعار مهدی سهیلی،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 28 تیر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

گذاشتم که بسوزم، بهار قسمت نیست
که هر که دود نشد زیرِ بارِ منّت نیست؟

منم که ساز ِ خودم را زدم ، اگر کفر است
نمازِ مردمِ دیوانه با جماعت نیست

اگر چه سجده نکردم، قبول کن بی شک
عبادت از سرِ اجبار هم عبادت نیست!

تمامِ عمر به بدنامی‌ام نفهمیدم
که آخرین ثمر دوستی خیانت نیست

سکوت می‌کنم اما نه از رضایت، نه!
که گاه سرزنشی جز قبول تهمت نیست

بهار رفت و زمستان زغالمان گل داد
بهار فصلِ درختان بی‌لیاقت نیست

مجیدعزیزی





نوع مطلب : یاسر قنبرلو - مجیدعزیزی، 
برچسب ها : اشعار مجیدعزیزی،

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 16 تیر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

زمین شناس حقیری تو را رصد می کرد
به تو ستاره خوبم نگاه بد می کرد

کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم
کسی که محو تو می شد مرا لگد می کرد

تو ماه بودی و بوسیدنت  نمی دانی…
چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد

بگو به ساحل چشم ات که من نرفته چطور
به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد؟!

چه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردند
چه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد

کنون کشیده کنار و نشسته در حجله
کسی که را شما را همیشه سد می کرد

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 14 تیر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

ایزد که سینه های تو را سار کرده است
بیش از دو ماه روی لبت کار کرده است

با این هدف که روی من و ماه کم شود
در صورت تو دقت بسیار کرده است

آن کس که شیخ دشمن سازَش خطاب کرد
با چنگ خویش موی تو را تار کرده است

اعجاز کرده است که در ابروان تو
طی دو شب دو ماه پدیدار کرده است

یک لایه پنبه جان مرا حفظ می کند
از آتشی که در تنت انبار کرده است

آتش نهاده در تنت و پیش روی من
اخم تو را علامت هشدار کرده است

با این همه همیشه لب روزه دار من
از راه دور با لبت افطار کرده است

غلامرضا طریقی





نوع مطلب : غلامرضا طریقی - حامد بهاروند - محسن مظلومی ، 
برچسب ها : اشعار غلامرضا طریقی،

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 8 تیر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

هر نسیمی كه نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به كنعان ببرد
 
آه از عشق كه یك مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
 
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
كه بخواهد دلی از دختر یك خان ببرد
 
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
سرمه بر چشم كشد، زیره به كرمان ببرد
 
دودلم اینكه بیاید من معمولی را
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
 
مرد آنگاه كه از درد به خود میپیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
 
شعر كوتاه ولی حرف به اندازه ی كوه
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
 
شب به شب قوچی ازین دهكده كم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
 
حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 6 تیر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

اتاقی بود و تختی بود و بازی با عروسک بود
تو از آغاز، دنیایت همین اندازه کوچک بود
 
تو معنای پریدن تا کجاها را ندانستی
تمام درکت  از پرواز اوج بادبادک بود
 
در آن سو هفت شهر عشق را عطار می گردید
در این سو بین رفتن تا نرفتن پا به پا شک بود
 
ندانستی نمی شد با عروسک ها عروسی کرد
که از آغاز این تصمیم امری نامبارک بود

نصیحت با تو؟! اما نه! خودم را خسته می کردم
نمی شد بیش از این دریافت با ذهنی که کودک بود
 
پشیمانی، پشیمانی، پشیمانی، پشیمانی
و پایان همان روزی که می گفتند اینک بود
 
 محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 6 تیر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

باز کـن ! فــرق نـــدارد چـــه شــرابــی بـاشـــد
از در مــسجد و مـیـخـانـه نـبایــد تــرســیـد

راز بــد مـســت شــدن در خـُـم می پـنهان است
سر بکش ! از دو ســه پـیـمانــه نباید ترسـیـد

بگذر از مــردم ســجـّـاده نـشـیــنی کـه هــنـوز
نرسـیــدنــد بــه ایـــمـــان ِ "نـبـایـد ترســیـد"

عـاقــلان اهـل سکوت اند اگر حـرفی نـیـســت
از هــیاهــوی دو دیــوانـه نــبــایـد تــرســیــد

گاهــی از حــادثــه ای تــلــخ گـــذشــتــم امّــا
گـاهــی از هــیـچ تـریــن حادثه بـاید تــرسـیــد !

مـن از آن روز کـه قـومم به شب آلـوده شـود
و خــدا حــکــم به طــوفــان نـکــند می ترسم

مــن از آن مــســجــد و مــحراب فـراوانی که
برکــت ســفــره فـــراوان نــکــنــد مــی ترسم

نـه کـه از بـوسه ی معـشـوق بـتـرسم ! هرگز
از گـنـاهـی که پـشـیـمـان نـکــند مــی ترسـم !

مــن از این زنـدگی ِ ســـخـت اگــر آخرِ کـار
مــرگ را ســـاده و آســان نکــند می تـــرســـم

هــمــه از داشــتــنِ جـان گــران مـــی تــرســند
من ولی بـیـشـتـر از بـار گــران مـــی تـــرســم

افـتـخـارم هــمــه اش زخـمِ جـگر داشـتــن اسـت
چه کسی گـفــتـه که از زخــم زبان می ترسم !؟

دست نانوایی تان نیست خدا روزی ِ ماست
ای که پنداشته اید از غــم نــان می ترسم !

می رسد روز بزرگی کـه نمی دانم چیست ...
من از آن روز ... از آن روز ... از آن می ترسم ...

یاسر قنبرلو





نوع مطلب : یاسر قنبرلو - مجیدعزیزی، 
برچسب ها : اشعار یاسر قنبرلو،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 6 تیر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

صوتت - اگر چه حنجره ات ساز بادی است!-
یادآور صدای سه تار "عبادی" است!

اندام تـو میـان كمـربنـد كافـرت
چون شِعب، در محاصره ی اقتصادی است!

رنگین كمان به پیروی از ابروان تو
پیوسته در تصور من، نوك مدادی است

هر جمعه شب، به عشق تو تا مسجد آمدن
مثل نماز جمعه سیاسی - عبادی است!

آغوش من برای همیشه از آنِ توست
سلول تنگ سینه ی من، انفرادی است

با اینكه با تو زندگی نوح هم كم است
بی تو همین دو نصف نفس هم زیادی است

همراه من بمان كه به ناباوران عشق
ثابت كنیم شاكله‌ی عشق، شادی است

ثابت كنیم گسترش عشق در جهان
واجب تر از مبارزه با بی سوادی است

غلامرضا طریقی





نوع مطلب : غلامرضا طریقی - حامد بهاروند - محسن مظلومی ، 
برچسب ها : اشعار غلامرضا طریقی،

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 20 خرداد 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

تورا از بین صدها گل من احمق جدا کردم
نفهمیدم غلط کردم من از اول خطا کردم

...شدی نزدیک وهی گفتی ضرر حالا ندارد که
پسندیدم تو را، من هم ولی نازو ادا کردم

شد آغاز ارتباط ما بدون فکر وبی منطق
لگد کردم غرورم را ووجدان را رها کردم

پیامک می زدی هرشب سر ساعت دقیقاً 9
خودت را کشتی وآخر شمارا تو صدا کردم

وکم کم این پیامک ها عجیب ومهربان تر شد
ومن هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم

نشستم در خیالاتم زدم تاریخ عقدم را
و در رۆیا دودستم را فرو توی حنا کردم!

به فکر مهریه بودم جهازم را چه می چیدم
من احمق ببین حتی که فکر شیر بها کردم

از آن شب ساعت 9 من پیامک می زد م هرشب
خودم با سادگی هایم عروسی را عزا کردم

...شدی تو بی خیال ومن شدم هی بی قرار تو
تو هی برمن جفا کردی، من احمق وفا کردم

ولی رفتم به یک مسجد، بلاتکلیف ومستأصل
برای آن که برگردی فقط نذرودعا کردم

جواب آمد که: «واثق شو به الطاف خداوندی
مگرکوری ندیدی که به تو عقلی عطا کردم؟»

...من امشب بی خیال تو ردیف وقافیه هستم
تو کاری با دلم کردی که فکرش رو نمی کردم !

معصومه پاکروان





نوع مطلب : هما میر افشار - زهرا غفاری - سارا جلوداریان - معصومه پاکروان، 
برچسب ها : اشعار معصومه پاکروان،

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 19 خرداد 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

ای رهگذر کوچه احساس کجایی؟
محبوب ترین عابر شبهای رهایی

تا خال لبت نقطه حساس وجود است
حساس ترین منطقه در منطق مایی

ای ناب ترین حادثه عشق در این بزم
دور از نظرت میکده را نیست صفایی

ای خوب ترین منظره در چشم ملائک
برروی زمین ناب ترین عکس خدایی

دلتنگ تواینبار گل وباغ و بهارند
ای کاش گل نرگس من زود بیایی

مجید مسیحا





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 9 خرداد 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

 

ای قافیه پرداز غزلخانه ی احساس
دستان تو معنای کریمانه ی احساس

ای ساده ترین معنی ایجاز مضامین
پرشور ترین نغمه ی مستانه ی احساس

دلسوخته ی شمع وجودت شده انگار ...
معصوم ترین دختر پروانه ی احساس

تنهاییم از هفته و از ماه گذشته ست
دستی بکش از لطف تو برشانه ی احساس

موزون تر از آواز قناریست نگاهت
تقدیم تو یک جرعه ز پیمانه ی احساس

چشمم همه فرش است مبارک قدمی نه
بر کلبه ی ناچیز و فقیرانه ی احساس

در پای قدمهای بلندت ، دل تنگم
بر خاک رهت ، سجده ی شکرانه ی احساس

روزی که بیایی پر از آوای نسیم است
ای راهبر زیرک و فرزانه ی احساس

طاهره تختی
اردیبهشت ۱۳۸۸





نوع مطلب : طاهره تختی، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 :: توسط : محمد آل احمد
( کل صفحات : 100 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

مدیر وبلاگ: محمد آل احمد
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟




برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony