تبلیغات

ابزار رایگان وبلاگ

غزلخانه

اسلایدر

 

چشـــم میگوید:

نیـــست

شعـــر میگوید:

هســـــت

 

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آری
در من قفسی هست كه می خواهدم آزاد

ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را
کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یك عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار كه دندانزده غم شود ای دوست
این سیب كه نا چیده به دامان تو افتاد


محمد علی بهمنی
 





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اردیبهشت 1390 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن!
 درد وقتی رسید وُ فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن
 
سعی کن وقتِ بی کسی­هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی
 فکر فردای پیری­ات هم باش، گریه هم می­کنی قناعت کن
 
زندگی می­رود به سمت جلو، تو ولی می­روی به سمتِ عقب!
 شده­ ای عضوِ«تیمِ تک نفره»،پس خودت از خودت حمایت کن
 
بینِ تن­های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت
 دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی­ات خیانت کن!
 
گرچه خو کرده­ای به تنهایی،گرچه این اختیار را داری
 گاه و بیگاه لذت غم را با «رفیقانِ دوست» قسمت کن
 
شعر، تنها دلیلِ تنهایی­ست؛هر زمان خسته شد دلت، برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن!

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 17 مهر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

از صد آدم یک نفر انسان خوبی می شود
آخرش دوران ما دوران خوبی می شود !
 
میشود خودکامه کم کم مهربان و دست کم ـ
ـ شهر ما هم صاحب زندان خوبی می شود !
 
گر در آمد اشک من از رفتنت دلخور نشو
دست کم در شهرتان باران خوبی می شود !
 
چارراهِ  بی چراغ ِ قرمز ِ چشمان تو
-با کمی چرخش در آن-  میدان خوبی می شود !
 
طول و عرض کوچه تان را بارها سنجیده است
کفش من دارد ریاضیدان خوبی می شود !
 
***
 
آخرش روزی پشیمان می شوی از رفتنت
شعر من هم صاحب پایان خوبی می شود !

اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 10 مهر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است
 
عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!

اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 10 مهر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود
من که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود
 
همدمی ما بین آدم ها اگر می یافتم
آه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود
 
دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر
هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود
 
خار چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ست
دسترنج کاج ها غیر از پشیمانی نبود
 
چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار؟
کاش این محراب را آیات شیطانی نبود
 
***

من که در بندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟
کاش راه خانه ات این قدر طولانی نبود...
 
علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 3 مهر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

قحطی بوسه تب دار است و باران نیست، هست؟
ردِ لبهای تو دیگر روی فنجان نیست، هست ؟

عطر تو پیچیده در شهری که در آن نیستی
باد می اید ولی موی پریشان نیست، هست ؟

آمدم تهران که با تو زندگی را سر کنم
بی تو دیگر شهر رویاهام تهران نیست، هست ؟

آنچه پنهان کرده ام پشت نگاهم سالها...
از خدا پنهان ولی از تو که پنهان نیست،هست ؟

خانه یخبندان، سَرم یخ، دستهایم یخ زده
چهار فصل زندگی درمن زمستان نیست ؟ هست

خوب دقت کن به تدریجی ترین پرواز روح
این که دارد می رود از دست "عمران" نیست؟ هست

عمران میری





نوع مطلب : عمران میری، 
برچسب ها : اشعار عمران میری،

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 3 مهر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

عشق دنیای مرا سوزاند اما پیشکش
داد از این دارم که دینم سوخت، دنیا پیشکش !

ای که می‌گویی طبیب قلب‌های عاشقی
کاش دردم را نیفزایی، مداوا پیشکش

دشمنانت در پی صلحند اما چشم تو
دوستان را هم فدا کرده‌ست، آنها پیشکش

بس که زیبایی اگر یوسف تو را می‌دید نیز
چنگ بر پیراهنت می‌زد، زلیخا پیشکش

ماهی تنهای تنگم، کاش دست سرنوشت
برکه‌ای کوچک به من می‌داد، دریا پیشکش

سجاد سامانی





نوع مطلب : سجاد سامانی، 
برچسب ها : اشعار سجاد سامانی،

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 3 مهر 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است
خاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است

هر زمان یادت می افتم مثل قبرستانم و
سینه ام سنگ مزار خاطرات مرده است

ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودش
این سکوت بی رضایت نه؛ به من برخورده است

غیر از آن آیینه هایی که تقعر داشتند
تا به حالا هیچ کس کوچک مرا نشمرده است

تیر غیب از آسمان یک روز پایین می کشد
آن کسانی را که ناحق عشق بالا برده است

آن گلی را که خلایق بارها بو کرده اند
تازه هم باشد برای من گلی پژمرده است

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 19 شهریور 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی !
حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی !

یک روز دیگر کم شد از عمرت ، خدا را شکر
امروز قـــدری کمتر از دیروز دلتنگی

از " خود " گریزانی چرا ای سنگ ! باور کن
حتی اگر در کعبه باشی باز هم سنگی

عمریست در نی شور شادی میـــدمی اما
از نــــی نمی آید به جز اندوه آهنگی

دنیا پـــلی دارد که در هر سوی آن باشی
در فکر سوی دیگری ! آوخ چه آونگـی!

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 8 شهریور 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

ای پاسخ بی چون و چرای همه ی ما
اکنون تویی و مسئله های همه ی ما

کو آنکه، در این خاک، سفر کرده ندارد
سخت است فراق تو برای همه ی ما

ای گریه ی شب های مناجات من از تو
لبخند تو آیین دعای همه ی ما

تنها نه من از یاد تو در سوز و گدازم
پیچیده در این کوه صدای همه ی ما

ای ابر اگر از خانه ی آن یار گذشتی
با گریه بزن بوسه به جای همه ی ما

ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم
اما تو بکش خط به خطای همه ی ما

گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق است
جرمی که نوشتند به پای همه ی ما

در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم
سوزانده شدن باد سزای همه ی ما

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 8 شهریور 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

سیمین بهبهانی غزل، صبح امروز چشم از جهان فرو بست.

سیمین بهبهانی را غزل‌بانوی شعر معاصر خوانده‌اند. شاعری که طی چندین دهه شاعری‌اش با نوآوری‌ها و سرودن غزل در اوزان مهجور توانست جانی تازه به این قالب کلاسیک شعر فارسی بدمد.

غزلخانه ، درگذشت این شاعر بزرگ را به خانواده او و همچنین اهالی ادبیات و مردم ایران تسلیت می‌گوید.

 

 

 

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بی قرارست؟

نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟

خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟

اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟

کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارست

چو شمع مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی به آرامی نشیند

ز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی او

نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست
پر از عطر شقایق های خودروست

بیا با هم شبی آنجا سرآریم
دمار از جان دوری ها برآریم

خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن

بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست
پی ِ فرداش فردای دگر نیست

بیا... اما نه، خوبان خود پرستند
به بندِ مهر، کمتر پای بستند

اگر یک دم شرابی می چشانند
خمارآلوده عمری می نشانند

درین شهر آزمودم من بسی را
ندیدم باوفا زآنان کسی را

تو هم هر چند مهر بی غروبی
به بی مهری گواهت این که خوبی

گذشتم من ز سودای وصالت
مرا تنها رها کن با خیالت

سیمین بهبهانی





نوع مطلب : سیمین بهبهانی، 
برچسب ها : اشعار سیمین بهبهانی،

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 28 مرداد 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

خودش را وارث ارض مقدس خوانده این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل

نگین دست شیاطین و سلیمان اشک می‌ریزد
و با فرعون می‌خندند فرزندان اسرائیل

برای کودکان، این قومِ برتر هدیه‌ها دارند:
هزاران خوشه آتش سامری آورده با زنبیل

لب خاخام‌ها تورات را وارونه می‌خامد!!
و ژان پل می‌زند، رد می‌شود از غیرت انجیل

درون آتش نمرودها اینبار می‌سوزد
گلوی «الخلیل» از ذبح فرزندان اسماعیل

بیا ای تک سوار سبز٬ با چشمان زیتونی
سحرگاهی نظر کن بر شب چشم انتظار ایل

و «سبحان الذی اسرا» بخوان تا «مسجد الاقصی»
بخوان! ای خواندنت شیرین تر از تنزیل جبرائیل

عصا بردار تا از شرق، یاران محمد(ص) را
شبانه بگذرانی از فرات اینبار جای نیل

فلسطین جوجه‌های کوچکش حالا ابابیل‌ند
و خواب آخر پاییز می‌بیند سپاه فیل

قاسم صرافان





نوع مطلب : سید عاصف حسینی-قاسم صرافان-مرتضی آخرتی، 
برچسب ها : اشعار قاسم صرافان،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 18 مرداد 1393 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد

قوریّ گل سرخ و سماور، دو سه فنجان
حافظ به غزلخانی پرداخته باشد

هی نم نم باران و سرانگشت به شیشه
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد

کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید
یک باغ به لبخند تو دل/باخته باشد

تو فکر کنی اینهمه سالی که گذشته ست
شاید که تو را آینه نشناخته باشد

او لب نگشاید به گله، کنج همین قاب
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد

ای وای از این عشق قدیمی و از این شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد

شهراد میدری





نوع مطلب : حسین میدری (شهراد)، 
برچسب ها : اشعار شهراد میدری،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 18 مرداد 1393 :: توسط : محمد آل احمد
( کل صفحات : 101 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

مدیر وبلاگ: محمد آل احمد
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟




برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony